۲۰ مطلب با موضوع «در محضر قرآن :: جزء بیست و ششم قرآن کریم» ثبت شده است

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۲۱ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۲۱ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۲۱ قرآن کریم

(آیه ۷)- سوگند به آسمان و چین و شکن‌هاى زیبایش!

این آیه همچون آیات گذشته با سوگند شروع مى‏شود، نخست مى‏فرماید:
«سوگند به آسمان که داراى چین و شکنهاى زیباست» (وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ).

(آیه ۸)- این آیه به جواب قسم یعنى مطلبى که به خاطر آن سوگند یاد شده است پرداخته، مى‏افزاید: «همه شما (در باره قیامت) در گفتارى مختلف و گوناگون هستید» (إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ). پیوسته ضد و نقیض مى‏گوئید، و همین تناقض گوئى دلیل بر بى‏پایه بودن سخنان شماست.
در مورد معاد، گاه مى‏گوئید: ما اصلا باور نمى‏کنیم که استخوانهاى پوسیده زنده شوند. و گاه مى‏افزایید: پدران و نیاکان ما را بیاورید تا گواهى دهند بعد از مرگ قیامت و رستاخیزى در کار است تا قبول کنیم! و در مورد پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله گاه مى‏گوئید: دیوانه است، گاه شاعرش مى‏خوانید، گاه ساحرش مى‏نامید.
همچنین در مورد قرآن گاه آن را «اساطیر الاولین» (افسانه‏ها و خرافات پیشینیان) مى‏نامید گاهى شعرش مى‏خوانید، و گاه سحر، و گاه دروغ! این تعبیر در حقیقت استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در مورد توحید و معاد و پیامبر و قرآن- هر چند تکیه اصلى این آیات به قرینه آیاتى که بعدا مى‏آید روى مسأله معاد است.

(آیه ۹)- در این آیه علت این انحراف از حق را بیان کرده، مى‏فرماید:
« (تنها) کسى از ایمان به آن منحرف مى‏شود که از قبول حق، سرباز مى‏زند» و گر نه دلائل زندگى بعد از مرگ آشکار است (یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ).
با توجه به این که در آیات قبل سخن از رستاخیز در میان بود معلوم است که منظور اصلى انحراف از این عقیده است، و نیز از آنجا که در آیه گذشته سخن از گفتگوهاى ضد و نقیض کافران در میان بود معلوم مى‏شود منظور در اینجا کسانى است که از منطق و دلیل روشن منحرف مى‏شوند.
بنابر این مجموع آیه چنین معنى مى‏دهد: کسانى از ایمان به معاد منحرف مى‏شوند که از مسیر دلیل عقل و منطق حق طلبى منحرف گشته‏اند.

(آیه ۱۰)- در این آیه دروغگویان و دروغ پردازان را شدیدا مورد مذمت و تهدید قرار داده، مى‏گوید: «کشته باد دروغگویان» و مرگ بر آنها! (قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ).
منظور از «خرّاصون» کسانى هستند که غرق جهل و نادانى خویشند، و براى فرار از زیر بار حق هر روز بهانه و سخن بى‏اساسى را عنوان مى‏کنند.
اصولا قضاوتهائى که مدرک روشنى ندارند و بر پایه حدس و تخمین و گمانهاى بى‏اساس است کارى است گمراه‏کننده و مستحق نفرین و عذاب.

(آیه ۱۱)- سپس به معرفى این دروغگویان پرداخته، مى‏افزاید: «همانها که در جهل و غفلت فرو رفته‏اند» (الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ ساهُونَ).

(آیه ۱۲)- «و (از این رو) پیوسته سؤال مى‏کنند: روز جزا چه موقع است» و قیامت کى خواهد آمد؟ (یَسْئَلُونَ أَیَّانَ یَوْمُ الدِّینِ).
این سخن به آن مى‏ماند که بیمارى از طبیب مرتبا سؤال کند پایان عمر من چه روزى خواهد بود؟
هر کس این سؤال را بى‏اساس مى‏داند، و مى‏گوید مهم این است که بدانى مرگ حق است تا خود را درمان کنى مبادا گرفتار «مرگ زودرس» شوى.

(آیه ۱۳)- ولى با این حال قرآن به آنها پاسخ کوبنده‏اى داده، مى‏گوید:
(آرى) همان روزى است که آنها را بر آتش مى‏سوزانند»! (یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ).

(آیه ۱۴)- و به آنها گفته مى‏شود: «بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است که براى آن شتاب داشتید» (ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ).

(آیه ۱۵)- پاداش سحر خیزان نیکو کار! در تعقیب آیات گذشته که سخن از دروغگویان جاهل و منکران قیامت و رستاخیز و عذاب آنها در میان بود، در اینجا از مؤمنان پرهیزکار و اوصاف و پاداش آنها سخن مى‏گوید، تا در مقایسه با یکدیگر- آن چنان که روش قرآن است- حقائق روشنتر شود.
مى‏فرماید: «به یقین پرهیز کاران در باغهاى بهشت و در میان چشمه‏ها قرار دارند» (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ).
درست است که باغ طبیعتا داراى نهرهاى آب است، اما لطفش در این است که چشمه‏ها از درون خود باغ بجوشد، و درختان را دائما مشروب کند، این امتیازى است که باغهاى بهشت دارد، نه یک نوع چشمه که انواع مختلفى از چشمه‏ها در آن موجود است.

(آیه ۱۶)- سپس به نعمتهاى دیگر بهشتى اشاره کرده و به صورت سر بسته مى‏گوید: «و آنچه پروردگارشان به آنها بخشیده دریافت مى‏دارند» (آخِذِینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ).
یعنى آنها با نهایت میل و اشتیاق و کمال رضا و رغبت و خشنودى این مواهب الهى را پذیرا مى‏شوند.
و در دنبال آیه مى‏افزاید: این پاداشهاى عظیم بى‏جهت نیست «زیرا آنها پیش از آن (در سراى دنیا) از نیکو کاران بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُحْسِنِینَ).
احسان و نیکو کارى که در اینجا آمده معنى وسیعى دارد که هم اطاعت خدا را شامل مى‏شود و هم انواع نیکیها به خلق خدا.

(آیه ۱۷)- از این به بعد به توضیح چگونگى نیکو کار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از میان اوصاف آنها بیان مى‏کند.
نخست این که: «آنها کمى از شب را مى‏خوابیدند» (کانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ).
یعنى همه شب، بخشى را بیدار بودند و به عبادت و نماز شب مى‏پرداختند و شبهائى را که تماما در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها بکلى فوت شود کم بوده است.

(آیه ۱۸)- دومین وصف آنها را چنین بیان مى‏کند: «و در سحرگاهان استغفار مى‏کردند» (وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ).
در آخر شب که چشم غافلان در خواب است، و محیط از هر نظر آرام، قال و غوغاى زندگى مادى فرو نشسته، و عواملى که فکر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است بر مى‏خیزند، و به درگاه خدا مى‏روند، در پیشگاه معبود به راز و نیاز مى‏پردازند، نماز مى‏خوانند، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى‏کنند.

(آیه ۱۹)- سپس به سومین وصف پرهیز کاران بهشتى اشاره کرده، مى‏افزاید:
«و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود» (وَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ).
تعبیر به «حقّ» در اینجا یا به خاطر این است که خداوند بر آنها لازم شمرده است- مانند زکات و خمس و سایر حقوق واجب شرعى- و یا آنها خود بر خویشتن الزام کرده‏اند و تعهد نموده‏اند و مى‏توان گفت که فرق نیکو کاران با دیگران آن است که آنها این حقوق را ادا مى‏کنند در حالى که دیگران مقید به آن نیستند.
در روایاتى که از منابع اهل بیت علیهم السّلام رسیده تأکید شده که منظور از «حق معلوم» چیزى غیر از زکات واجب است.
در فرق میان «سائل» و «محروم» جمعى گفته‏اند: «سائل» کسى است که از مردم تقاضاى کمک مى‏کند، ولى «محروم» شخص آبرومندى است که براى معیشت خود نهایت تلاش و کوشش را به خرج مى‏دهد اما دستش به جائى نمى‏رسد و کسب و کار و زندگیش به هم پیچیده است و با این حال خویشتندارى کرده، از کسى تقاضاى کمک نمى‏کند.
به هر حال این تعبیر اشاره به این نکته است که هرگز منتظر ننشینید نیازمندان نزد شما آیند و تقاضاى کمک کنند، بر شماست که جستجو کنید و افراد آبرومند محروم را پیدا کنید، و به آنها کمک نموده، گره مشکلاتشان را بگشائید و آبرویشان را حفظ نمایید.

(آیه ۲۰)- نشانه‏هاى خدا در وجود شماست آیا نمى‏بینید؟
در تعقیب آیات پیشین که پیرامون مسأله معاد و صفات دوزخیان و بهشتیان سخن مى‏گفت در اینجا سخن از نشانه‏هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است، تا از یکسو به مسأله توحید و شناخت خدا و صفات او که مبدأ حرکت به سوى همه خیرات است آشنا شوند، و از سوى دیگر به قدرت او بر مسأله معاد و زندگى پس از مرگ، چرا که خالق حیات در روى زمین و این همه عجائب و شگفتیها قادر بر تجدید حیات نیز مى‏باشد.
نخست مى‏فرماید: «و در زمین آیاتى براى جویندگان یقین است» (وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ).
به راستى نشانه‏هاى حق و قدرت بى‏پایان و علم و حکمت نا محدود خدا در همین کره خاکى آنقدر فراوان است که عمر هیچ انسانى براى شناخت همه آنها کافى نیست.
بد نیست در اینجا به گوشه‏اى از سخنان یکى از دانشمندان معروف جهان که در این زمینه مطالعات زیادى دارد گوش فرا دهیم.
کرسى موریسین مى‏گوید: «در تنظیم عوامل طبیعى منتهاى دقت و ریزه کارى به کار رفته است، مثلا اگر قشر خارجى کره زمین ده پا ضخیمتر از آنچه هست مى‏بود اکسیژن- یعنى ماده اصلى حیات- وجود پیدا نمى‏کرد، یا هر گاه عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلى بود آن وقت کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب مى‏شد و دیگر امکان هیچ گونه زندگى نباتى و یا حیوانى در سطح خاک باقى نمى‏ماند».
و در جاى دیگر مى‏گوید: «تنها بیست و یک در صد از هواى اطراف زمین اکسیژن است ... اگر مقدار اکسیژن موجود در هوا به جاى بیست و یک در صد پنجاه در صد بود تمام مواد سوختنى این عالم محترق مى‏شد، و اگر جرقه‏اى به درختى در جنگلى مى‏رسید، تمام جنگل بطور کامل مى‏سوخت»!

(آیه ۲۱)- در این آیه مى‏افزاید: «و در وجود خود شما» نیز آیاتى است (وَ فِی أَنْفُسِکُمْ).
«آیا (چشم باز نمى‏کنید و این همه آیات و نشانه‏اى آشکار حق را) نمى‏بینید»؟! (أَ فَلا تُبْصِرُونَ).
بدون شک انسان اعجوبه عالم هستى است و آنچه در عالم کبیر است در این عالم صغیر نیز وجود دارد، بلکه عجایبى در آن است که در هیچ جاى جهان نیست.
دستگاههائى که در بدن انسان است مانند قلب و کلیه و ریه و مخصوصا دهها هزار کیلو متر! رگهاى درشت و باریک و حتى مویرگهائى که با چشم دیده نمى‏شود، و مسؤول آبرسانى و تغذیه و تهویه «ده میلیون میلیارد» سلول تن انسان هستند، و حواس مختلفى مانند بینائى و شنوائى و حواس دیگر هر کدام آیتى عظیم از آیات اوست.
و از همه مهمتر معماى «حیات» که اسرار آن همچنان ناشناخته مانده، و ساختمان روح و عقل انسان است که عقول همه انسانها از درک آن عاجز است.
و لذا پیغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و اله فرمود: «کسى که خویش را بشناسد خداى خویش را شناخته است».

(آیه ۲۲)- در این آیه به سومین بخش از نشانه‏هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد اشاره کرده، مى‏فرماید: «و روزى شما در آسمان است، و آنچه به شما وعده داده مى‏شود» (وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ).
مفهوم «رزق» هم باران را شامل مى‏شود، هم نور آفتاب را که از آسمان به سوى ما مى‏آید و نقش آن در حیات و زندگى فوق العاده حساس است، و همچنین هوا را که مایه حیات همه موجودات زنده است.
چیزى که مانع بصیرت آدمى مى‏شود، همان حرص براى روزى است خداوند در این آیه به انسان اطمینان مى‏دهد که روزى او تضمین شده است، تا بتواند با خیال راحت به شگفتیهاى جهان هستى بنگرد.
به هر حال سه آیه فوق ترتیب لطیفى دارد: آیه نخست از عوامل وجود انسان در کره زمین سخن مى‏گوید، و آیه دوم از خود وجود انسان، و آیه سوم از عوامل دوام و بقاء او.

(آیه ۲۳)- لذا براى تأکید مطلب در این آیه سوگند یاد کرده، مى‏گوید:
«سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است، همان گونه که شما سخن مى‏گوئید» (فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ).
کار به جائى رسیده است که خداوند با آن عظمت و قدرتش براى اطمینان دادن به بندگان شکاک و دیر باور و ضعیف النفس و حریص سوگند یاد مى‏کند که آنچه به شما در زمینه رزق و روزى و وعده‏هاى ثواب و عقاب قیامت وعده داده شده همه حق است، و هیچ شک و تردیدى در آن نیست.

(آیه ۲۴)- میهمانان ابراهیم (ع): از این به بعد گوشه‏هائى از سرگذشت انبیا و اقوام پیشین براى تأکید و تأیید مطالب گذشته مطرح مى‏شود، و نخستین فراز آن سرگذشت فرشتگانى است که براى عذاب قوم لوط در شکل آدمیان بر ابراهیم (ع) ظاهر شدند، و او را بشارت به تولد فرزندى دادند با این که ابراهیم به سن پیرى رسیده بود و همسرش نیز مسن و نازا بود.
از یکسو عطا کردن این فرزند برومند در این سن و سال به این پدر و مادر پیر و فرتوت تأکیدى است براى آنچه در باره مقدر بودن سایر روزیها که در آیات گذشته آمد.
و از سوى دیگر دلیلى است بر قدر و توانائى حق، و آیتى است از آیات خدا شناسى که در آیات گذشته از آن بحث شده است.
و از سوى سوم بشارتى است براى اقوام با ایمان که مشمول حمایت حق هستند، همان گونه که آیات بعد که سخن از عذاب هولناک قوم لوط مى‏گوید هشدار و تهدیدى است براى مجرمان بى‏ایمان.
نخست روى سخن را به پیامبر کرده، مى‏فرماید: «آیا خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است»؟! (هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ الْمُکْرَمِینَ).

(آیه ۲۵)- سپس به شرح حال آنها پرداخته، مى‏گوید: «در آن زمان که بر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو! او گفت: سلام بر شما که جمعیتى نا شناخته‏اید»! (إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ).

(آیه ۲۶)- به هر حال ابراهیم میهمان نواز و پر سخاوت، براى پذیرائى میهمانان خود فورا دست به کار شد، «پس پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریان شده‏اى را براى آنها) آورد» (فَراغَ إِلى‏ أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ).
چرا ابراهیم چنین کرد؟ براى این که ممکن بود اگر میهمانان متوجه شوند مانع از چنین پذیرائى پر هزینه‏اى گردند.
اما چرا ابراهیم براى میهمانهاى معدود که به گفته بعضى سه نفر و حد اکثر دوازده نفر بودند غذاى فراوان و مفصل تهیه کرد، این به خاطر آن است که معمولا اشخاص سخاوتمند هر گاه میهمانى براى آنها فرا رسد تنها به اندازه میهمانان غذا تهیه نمى‏کنند، بلکه غذائى فراهم مى‏سازند که علاوه بر میهمانان تمام کسانى که براى آنان کار مى‏کنند در آن شریک و سهیم باشند، و حتى همسایگان و نزدیکان و اطرافیان دیگر را هم در نظر مى‏گیرند.

(آیه ۲۷)- ابراهیم شخصا این غذا را براى میهمانان آورد «و نزدیک آنها گذارد» (فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ).
ولى با تعجب دید که آنها دست به سوى غذا نمى‏برند «گفت: آیا شما غذا نمى‏خورید»؟! (قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ).

(آیه ۲۸)- ابراهیم تصور مى‏کرد آنها از جنس بشرند و هنگامى که دید دست به سوى غذا نمى‏برند «از آنان احساس وحشت کرد» (فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً).
زیرا در آن زمان و امروز هم در میان بسیارى از اقوام- که پایبند به اخلاق سنتى هستند- هر گاه کسى از غذاى دیگرى بخورد به او آزارى نمى‏رساند و خیانتى نمى‏کند. و اگر میهمان دست به غذا نبرد این گمان پیدا مى‏شد که او براى کار خطرناکى آمده است.
در اینجا میهمانان- همان گونه که در آیه ۷۰ سوره هود آمده است- «به او گفتند: نترس» ما رسولان و فرشتگان پروردگار توایم (قالُوا لا تَخَفْ).
سپس مى‏افزاید: «و او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند» (وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِیمٍ).
بدیهى است فرزند به هنگام تولد «عالم» نیست، اما ممکن است استعدادى در او باشد که در آینده عالم و دانشمند بزرگى شود، و منظور در اینجا همین است.
و مشهور این است که این فرزند «اسحاق» بوده است.

(آیه ۲۹)- «در این هنگام همسرش جلو آمد در حالى که (از خوشحالى و تعجب) فریاد مى‏کشید به صورت خود زد و گفت: (آیا پسرى خواهم آورد در حالى که) پیر زنى نازا هستم» (فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ).

(آیه ۳۰)- ولى قرآن در این آیه پاسخ فرشتگان را به او نقل مى‏کند: «گفتند: پروردگارت چنین گفته است و او حکیم و داناست» (قالُوا کَذلِکَ قالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ).
گر چه تو پیر زن فرتوتى هستى و شوهرت نیز چنین است، اما هنگامى که فرمان پروردگار تو صادر شود و اراده‏اش به چیزى تعلق گیرد بدون تردید تحقق مى‏یابد.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۸۴
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۲۰ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۲۰ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۲۰ قرآن کریم

(آیه ۳۶)- بعد از پایان گرفتن گفتگو پیرامون بهشت و دوزخ، صفات بهشتیان و دوزخیان، و درجات و درکات آنها، براى نتیجه گیرى کامل از این بحث، مجرمان را مورد توجه قرار داده، مى‏فرماید: «چه بسیار اقوامى را که پیش از آنها هلاک کردیم، اقوامى که از آنها قویتر بودند، و شهرها (و کشورها) را گشودند» اما بر اثر کفر و ظلم و بیدادگرى و گناه نابود شدند (وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ).
«آیا هیچ راه فرارى (از عذاب الهى براى این گونه افراد) وجود دارد»؟ (هَلْ مِنْ مَحِیصٍ).
آیه به کفّار لجوج معاصر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله هشدار مى‏دهد که سرى به تاریخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاریخ و صفحه روى زمین بنگرند، ببینند خداوند با اقوام سرکشى که پیش از آنها بودند چه کرد؟ اقوامى که از آنها پر جمعیت‏تر و با قدرت‏تر بودند، آنگاه به آینده خود بیندیشند.

(آیه ۳۷)- در این آیه براى تأکید بیشتر مى‏افزاید: «قطعا در این (سرگذشت پیشینیان) تذکر است، براى آن کس که عقل دارد، یا گوش فرا دهد در حالى که حاضر باشد»! (إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ).
منظور از «قلب» در اینجا و در دیگر آیات قرآن که بحث از درک مسائل مى‏کند همان «عقل» و شعور و ادراک است.
مجموع آیه چنین معنى مى‏دهد، دو گروه مى‏توانند از این مواعظ، پند و اندرز گیرند، نخست آنها که داراى ذکاوت و عقل و هوشند، و خود مستقلا مى‏توانند مسائل را تحلیل کنند، و دیگر کسانى که در این حد نیستند اما مى‏توانند «مستمع» خوبى براى دانشمندان باشند، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقایق را از طریق ارشاد و راهنمائى آنها فرا گیرند.

(آیه ۳۸)- آفریدگار آسمانها و زمین قادر بر احیاى مردگان است در تعقیب آیات گذشته و دلائل مختلفى که در باره معاد در آن آمده بود، در اینجا به یکى دیگر از دلائل امکان معاد اشاره کرده و بعد از آن به پیامبر صلّى اللّه علیه و اله دستور صبر و شکیبائى و تسبیح و حمد پروردگار مى‏دهد، تا کار شکنیهاى مخالفان را از این طریق تحمل و خنثى کند.
نخست مى‏فرماید: «و ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آن است در شش روز [شش دوران‏] آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختى به ما نرسید»! (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ).
بدیهى است کسى که قدرتش محدود است اگر بخواهد کارى انجام دهد که بیش از توان او باشد خسته و درمانده و وامانده مى‏شود، ولى در مورد وجودى که قدرتش نامحدود و توانائیش بى‏نهایت است این امور مفهومى ندارد.
بنابر این چنین کسى توانائى دارد که انسان را بعد از مردن بار دیگر به حیات باز گرداند.

(آیه ۳۹)- بعد از ذکر دلائل مختلف معاد و ترسیم صحنه‏هاى مختلفى از قیامت چون به هر حال گروهى تسلیم حق نیستند و لجاجت و پا فشارى بر باطل دارند پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مخاطب قرار داده، مى‏گوید: «در برابر آنچه آنها مى‏گویند شکیبا باش» (فَاصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ).
چرا که تنها با نیروى صبر و استقامت مى‏توان بر این مشکلات پیروز شد، و توطئه‏هاى دشمن را درهم شکست، و نسبتهاى نارواى آنها را در مسیر حق تحمل کرد.
و از آنجا که صبر و استقامت نیاز به پشتوانه‏اى دارد، و بهترین پشتوانه یاد خدا و ارتباط با مبدأ علم و قدرت جهان آفرین است در دنبال این دستور مى‏افزاید:
«و پیش از طلوع آفتاب و پیش از غروب تسبیح و حمد پروردگارت را به جا آور» (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ).

(آیه ۴۰)- همچنین «در بخشى از شب او را تسبیح کن و بعد از سجده‏ها» (وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ).
این یاد مداوم و تسبیح مستمر همچون قطره‏هاى حیاتبخش باران بر سرزمین قلب و جان تو مى‏ریزد، و آن را سیراب مى‏کند، دائما به تو نشاط و حیات مى‏بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى‏کند.
تسبیح خداوند در این مواقع چهار گانه اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پر فضیلت است، به این ترتیب که «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ» اشاره به نماز صبح است، زیرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى‏باشد.
«وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» اشاره به نماز ظهر و عصر است، چرا که آخر وقت هر دو غروب آفتاب است.
«وَ مِنَ اللَّیْلِ» نماز مغرب و عشا را بیان مى‏کند، «وَ أَدْبارَ السُّجُودِ» نظر به نافله‏هاى مغرب دارد که بعد از مغرب به جا آورده مى‏شود.

(آیه ۴۱)- با صیحه رستاخیز همه زنده مى‏شوند: در این آیه همانند سایر آیات این سوره تکیه بر مسأله معاد و رستاخیز شده و باز گوشه دیگرى از آن را مطرح مى‏کند، و آن مسأله نفخ صور و خروج مردگان از قبر است.
مى‏فرماید: «و گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکانى نزدیک ندا مى‏دهد» (وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ).
یعنى این صدا آن چنان در فضا پخش مى‏شود که گویى بیخ گوش همه است.

(آیه ۴۲)- «روزى که همگان صیحه رستاخیز را به حق مى‏شنوند، آن روز، روز خروج (از قبرها) است»! (یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ).
مخاطب در «و استمع» (گوش فرا ده) گر چه شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و اله است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند.
و منظور از «گوش فرادادن» یا انتظار کشیدن است، زیرا کسانى که در انتظار حادثه‏اى به سر مى‏برند که با صداى وحشتناکى شروع مى‏شود دائما گوش فرا مى‏دهند، و منتظرند. و یا منظور گوش فرا دادن به این سخن الهى است، و معنى چنین مى‏شود: «این سخن را بشنو که پروردگارت در باره صیحه رستاخیز مى‏گوید».
این منادى همان «اسرافیل» است که در «صور» مى‏دمد، و در آیات قرآن نه با نام بلکه با تعبیرات دیگرى به او اشاره شده است.

(آیه ۴۳)- و براى این که روشن شود حاکم در این دادگاه بزرگ کیست؟
مى‏افزاید: «مائیم که زنده مى‏کنیم و مى‏میرانیم و بازگشت تنها به سوى ماست» (إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ).

(آیه ۴۴)- سپس براى توضیح بیشتر در باره بازگشت مردم به سوى خداوند مى‏فرماید: «روزى که زمین بسرعت از روى آنها شکافته مى‏شود و (از قبرها) خارج مى‏گردند» (یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً).
و در پایان آیه مى‏افزاید: «و این جمع کردن (مردم در قیامت) براى ما آسان است» (ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ).
روشن است خداوندى که آفریننده آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است حشر و نشور مردگان براى او کار ساده‏اى مى‏باشد.

(آیه ۴۵)- و در این آیه که آخرین آیه این سوره است بار دیگر به پیامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى‏دهد و مى‏فرماید: «ما به آنچه آنها مى‏گویند آگاهتریم» (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ).
«و تو مأمور اجبار آنها (به ایمان) نیستى» (وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ).
وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است «پس به وسیله قرآن، کسانى را که از عذاب من مى‏ترسند متذکر ساز» (فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ).
اشاره به این که قرآن براى انذار و بیدار ساختن افراد مؤمن کافى است هر صفحه‏اى از آن یاد آور قیامت، و آیات مختلفش بازگو کننده سرنوشت پیشینیان و توصیفهایش از مواهب بهشتى و عذابهاى دوزخى و حوادثى که در آستانه رستاخیز و در دادگاه عدل الهى واقع مى‏شود بهترین پند و اندرز براى همگان است.

«پایان سوره ق»

سوره ذاریات [۵۱]
این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى ۶۰ آیه است

محتواى سوره:
محور بحث در این سوره در درجه اول، مسائل مربوط به معاد و رستاخیز و پاداش و کیفر مؤمنان و مجرمان است، و بطور کلى مى‏توان گفت مباحث این سوره بر پنج محور زیر دور مى‏زند:
۱- قسمت مهمى از آن را مباحث معاد تشکیل مى‏دهد یعنى آغاز و پایان سوره با معاد است.
۲- بخش دیگرى از این سوره ناظر به مسأله توحید و آیات و نشانه‏هاى خدا در نظام آفرینش است که طبعا بحثهاى معاد را تکمیل مى‏کند.
۳- در بخش دیگر، از داستان فرشتگانى که میهمان ابراهیم (ع) شدند و مأمور درهم کوبیدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى‏کند.
۴- آیات دیگرى از این سوره اشارات کوتاهى به داستان موسى (ع) و قوم عاد و ثمود و قوم نوح دارد.
۵- و بالاخره قسمت دیگرى از این سوره، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبیاء گذشته بازگو کرده، و پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله را که در برابر مخالفین سر سخت قرار داشت از این طریق دلدارى مى‏دهد، و دعوت به استقامت مى‏کند.

فضیلت تلاوت سوره:
در حدیثى از امام صادق علیه السّلام آمده است: «هر کس سوره ذاریات را در روز یا شب بخواند خداوند وضع زندگى و معیشت او را اصلاح مى‏کند، روزى وسیعى به او مى‏دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى‏سازد که تا روز قیامت مى‏درخشد»! کرارا گفته‏ایم تنها لقلقه زبان براى رسیدن به این همه پاداش عظیم کافى نیست بلکه هدف تلاوتى است اندیشه برانگیز، و اندیشه‏اى عمل آفرین! ضمنا نامگذارى سوره به «ذاریات» به تناسب نخستین آیه این سوره است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱)- سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا! بعد از سوره «و الصّافات» این دومین سوره‏اى است که با سوگندهاى مکرّر آغاز مى‏شود، سوگندهائى پر معنى و تفکر آفرین، سوگندهائى بیدار کننده و آگاهى‏بخش.
جالب این که محتواى این سوگندها ربط خاصى با مباحث رستاخیز دارد، و با ظرافت و زیبائى مخصوصى این بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقیب مى‏کند.
حقیقت این است که سوگندهاى قرآن که تعداد آن زیاد است یکى از چهره‏هاى اعجاز این کتاب آسمانى و از زیباترین و درخشنده‏ترین فرازهاى آن است که شرح هر کدام در جاى خود خواهد آمد.
در آغاز این سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند یاد کرده است.
نخست مى‏فرماید: «سوگند به بادهائى که (ابرها را) به حرکت در مى‏آورند» (وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً). و گرد و غبارها و بذر گیاهان و نطفه‏هاى گلها را در روى زمین به هر سو مى‏پراکنند.

(آیه ۲)- سپس مى‏افزاید: «سوگند به آن ابرها که بار سنگینى (از باران را) با خود حمل مى‏کنند» (فَالْحامِلاتِ وِقْراً).

(آیه ۳)- «و سوگند به کشتیهائى که (بر رودخانه‏هاى عظیم و صفحه دریاها) به آسانى به حرکت در مى‏آیند» (فَالْجارِیاتِ یُسْراً).

(آیه ۴)- «و سوگند به فرشتگانى که کارها را تقسیم مى‏کنند» (فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً).
به این ترتیب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سر انجام روئیدن گیاهان است که تناسب نزدیکى با مسأله معاد که بعد از آن آمده دارد، زیرا مى‏دانیم که یکى از دلائل امکان معاد مسأله زنده کردن زمینهاى مرده به وسیله نزول باران است که بارها در قرآن با عبارات مختلف ذکر شده است.

(آیه ۵)- بعد از ذکر این چهار سوگند- که همه بیانگر اهمیت مطلبى است که بعد از آن مى‏آید- مى‏فرماید: «آنچه به شما وعده داده شده قطعا راست است» (إِنَّما تُوعَدُونَ لَصادِقٌ).

(آیه ۶)- و بار دیگر به عنوان تأکید مى‏افزاید: «و بى‏شک (رستاخیز و) جزاى اعمال واقع شدنى است» (وَ إِنَّ الدِّینَ لَواقِعٌ).
«دین» در اینجا به معنى جزاست، و اصولا یکى از نامهاى قیامت «یوم الدّین» (روز جزا) است و از آن روشن مى‏شود که منظور از وعده‏هاى واقع شدنى در اینجا وعده‏هاى مربوط به قیامت و حساب و پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ و سایر امور مربوط به معاد است، بنابر این جمله اول تمام وعده‏هاى قیامت را شامل مى‏شود، و جمله دوم تأکیدى است بر مسأله جزا.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۷۱
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۹ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۹ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۹ قرآن کریم

(آیه ۱۶)- کمترین سخنان شما را هم مى‌‏نویسند!

در اینجا بخش دیگرى از مسائل مربوط به معاد مطرح مى‏شود و آن مسأله ثبت و ضبط اعمال انسانها براى روز حساب است.
نخست از علم بى‏پایان خدا و احاطه علمى او به انسانها سخن گفته، مى‏فرماید: «ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ).
منظور از کلمه «توسوس» در اینجا این است که وقتى خداوند از خطورات قلبى آنها و وسوسه‏هاى زود گذرى که از فکر آنها مى‏گذرد آگاه است مسلما از تمام عقائد و اعمال و گفتار آنها با خبر مى‏باشد، و حساب همه را براى روز حساب نگه مى‏دارد.
آرى! او خالق است، و خلقتش دائم و مستمر، و ما در جمیع حالات وابسته به وجود او هستیم، با این حال چگونه ممکن است او از ظاهر و باطن ما بى‏خبر باشد؟! و در ذیل آیه براى روشنتر ساختن مطلب مى‏افزاید: «و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم» (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ).
این همان است که در جاى دیگر مى‏گوید: «بدانید خداوند بین انسان و قلب او حائل مى‏شود، و همه شما نزد او در قیامت جمع خواهید شد». (انفال/ ۲۴) البته همه اینها تشبیه است و قرب خداوند از این هم برتر و بالاتر است، هر چند مثالى از اینها رساتر در محسوسات پیدا نمى‏شود.
توجه به این واقعیت انسان را بیدار مى‏کند، و به مسؤولیت سنگین و پرونده دقیق او در دادگاه عدل الهى آشنا مى‏سازد، و از انسان بى‏خبر و بى‏تفاوت، موجودى هوشیار و سر به راه و متعهد و با تقوا به وجود مى‏آورد.

(آیه ۱۷)- در این آیه مى ‏افزاید: به خاطر بیاورید «هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند اعمال او را دریافت مى‏دارند» (إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ).
یعنى علاوه بر احاطه علمى خداوند به ظاهر و باطن انسان، دو فرشته نیز مأمور حفظ و نگاهدارى حساب اعمال اویند که از طرف راست و چپ از او مراقبت مى‏کنند، پیوسته با او هستند و لحظه‏اى جدا نمى‏شوند، تا از این طریق اتمام حجت بیشترى شود، و تأکیدى باشد بر مسأله نگاهدارى حساب اعمال.
در روایات اسلامى آمده است که: «فرشته سمت راست، نویسنده حسنات است، و فرشته سمت چپ نویسنده سیئات، و فرشته اول فرمانده فرشته دوم است، هنگامى که انسان عمل نیکى انجام دهد، فرشته سمت راست ده برابر مى‏نویسد، و هنگامى که عمل بدى از او سر زند، و فرشته سمت چپ مى‏خواهد آن را بنویسد، فرشته اول مى‏گوید: عجله مکن. لذا او هفت ساعت به تأخیر مى‏اندازد، اگر پشیمان شد و توبه کرد چیزى نمى‏نویسد، و اگر توبه نکرد تنها یک گناه براى او مى‏نویسد».

(آیه ۱۸)- این آیه باز روى مسأله فرشتگان ثبت اعمال تکیه کرده، مى‏گوید:
«انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر این که همان دم فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت (و ضبط آن) است» (ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ).
در آیه گذشته سخن از ثبت تمامى اعمال آدمى بود، و در این آیه روى خصوص الفاظ و سخنان او تکیه مى‏کند، و این به خاطر اهمیت فوق العاده و نقش مؤثرى است که گفتار در زندگى انسانها دارد، تا آنجا که گاهى یک جمله مسیر اجتماعى آنها را به سوى خیر یا شر تغییر مى‏دهد.

(آیه ۱۹)- قیامت و چشمهاى تیز بین! در اینجا باز صحنه‏هاى دیگرى از مسائل مربوط به «معاد» منعکس است: صحنه «مرگ» صحنه «نفخ صور» و صحنه «حضور در محشر».
نخست مى‏فرماید: «و سر انجام سکرات (و بیخودى در آستانه) مرگ به حق فرا مى‏رسد» (وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ).
«سکره مرگ» حالتى است شبیه به «مستى» که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده‏اى به انسان دست مى‏دهد، و گاه بر عقل او چیره مى‏گردد، و او را در اضطراب و نا آرامى شدیدى فرو مى‏برد. چرا که روح سالیان دراز با این تن خو گرفته و پیوند داشته است.
على علیه السّلام ترسیم زنده و گویائى از لحظه مرگ و سکرات آن دارد، مى‏فرماید:
«سکرات مرگ، توأم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم مى‏آورد، اعضاى بدنشان سست مى‏گردد، و رنگ از صورتهایشان مى‏پرد کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده، میان آنها و زبانشان جدائى مى‏افکند، در حالى که او در میان خانواده خویش است، با چشمش مى‏بیند و با گوشش مى‏شنود و عقل و هوشش سالم است، اما نمى‏تواند سخن بگوید! در این مى‏اندیشد که عمرش را در چه راه فانى کرده؟ و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است؟! به یاد ثروتهائى مى‏افتد که در تهیه آن چشم بر هم گذارده، و از حلال و حرام و مشکوک جمع آورى نموده، و تبعات و مسؤولیت گرد آورى آن را بر دوش مى‏کشد، در حالى که هنگام جدائى و فراق از آنها رسیده است او به دست بازماندگان مى‏افتد، آنها از آن متنعم مى‏شوند و بهره مى‏گیرند اما مسؤولیت و حسابش بر اوست»؟
سپس قرآن ادامه مى‏دهد: به کسى که در حال سکرات مرگ است گفته مى‏شود: «این همان چیزى است که تو از آن مى‏گریختى»! (ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ).
آرى! مرگ واقعیتى است که غالب افراد از آن مى‏گریزند، به خاطر این که آن را «فنا» مى‏دانند، نه دریچه‏اى به عالم «بقاء» یا به خاطر علائق و پیوندهاى شدیدى که با دنیا و مواهب مادى دارند و نمى‏توانند از آن دل بر کنند، و یا به خاطر تاریکى نامه اعمالشان! هر چه هست از آن گریزانند، اما چه سود که این سرنوشتى است که در انتظار همگان است، و احدى را توان فرار از آن نیست.

(آیه ۲۰)- سپس به مسأله نفخ صور پرداخته، مى‏فرماید: «و در صور دمیده مى‏شود و آن روز روز تحقق وعده وحشتناک است» (وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ).
منظور از «نفخ صور» در اینجا همان نفخ دوم است که نفخه «قیام» و «جمع» و «حضور» است، نفخه‏اى است که در آغاز «رستاخیز» انجام مى‏گیرد، و با آن، همه انسانها زنده مى‏شوند، و از قبرها برخاسته، براى حساب و جزا در محضر عدل الهى حاضر مى‏شوند.

(آیه ۲۱)- در این آیه وضع انسانها را به هنگام ورود در محشر چنین بیان مى‏کند: «و (در آن روز) هر انسان وارد محشر مى‏شود، در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى است» (وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ).
درست همچون دادگاههاى این جهان که مأمورى همراه شخص متهم است و شاهدى بر اعمال او، شهادت مى‏دهد.

(آیه ۲۲)- در اینجا به مجرمان، یا به همه انسانها، خطاب مى‏شود که: «تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودى، و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم، و امروز چشمت کاملا تیز بین است»! (لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ).
آرى! پرده‏هاى جهان ماده: آمال و آرزوها، عشق و علاقه به دنیا، زن و فرزند و مال و مقام، هوسهاى سرکش و حسادتها، تعصب و جهل و لجاجت به تو اجازه نمى‏داد که امروز را از همان زمان بنگرى، با این که نشانه‏هاى معاد و رستاخیز روشن بود و دلائل آن آشکار! امروز گرد و غبار غفلت فرو نشسته، حجابهاى جهل و تعصب و لجاج کنار رفته، پرده‏هاى شهوات و آمال و آرزوها دریده شده، حتى آنچه در پرده غیب مستور بوده ظاهر گشته است.

(آیه ۲۳)- همنشینان انسان از فرشتگان و شیاطین: باز در اینجا صحنه دیگرى از معاد ترسیم شده، صحنه تکان دهنده‏اى که فرشته قرین انسان، محکومیت او را بر ملا مى‏سازد، و فرمان خداوند براى مجازات او صادر مى‏شود.
نخست مى‏فرماید: «فرشته همنشین او مى‏گوید: این نامه اعمال اوست که نزد من حاضر و آماده است» و از تمام کارهاى کوچک و بزرگ او در سراسر عمر پرده بر مى‏دارد (وَ قالَ قَرِینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتِیدٌ).
منظور از «قرین» در اینجا فرشته‏اى است که در دنیا همراه انسان و مأمور ضبط اعمال اوست، و در دادگاه عدل الهى گواهى مى‏دهد.

(آیه ۲۴)- سپس خداوند دو فرشته مأمور ثبت اعمال را مخاطب ساخته، فرمان مى‏دهد: «هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید» (أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ).

(آیه ۲۵)- در این آیه به چند وصف از اوصاف زشت و مذموم این کافران عنید اشاره کرده، مى‏گوید: «همان کسى که به شدت مانع خیر است و متجاوز، و در شک و تردید است» حتى دیگران را به تردید مى‏افکند (مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ).

(آیه ۲۶)- باز در ادامه اوصاف این گروه عنید مى‏افزاید: «همان کسى که معبود دیگرى با خدا قرار داده» و راه شرک و دو گانگى را پیش گرفته است (الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).
آرى «او را در عذاب شدید بیفکنید» (فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ).

(آیه ۲۷)- این آیه پرده از روى ماجراى دیگرى از سرنوشت این گروه کافر لجوج بر مى‏دارد، و آن مخاصمه و بحثى است که با شیطان در قیامت دارند، آنها تمام گناهان خویش را به گردن شیاطین اغواگر مى‏افکنند، مى‏فرماید: «و همنشینش (از شیاطین) مى‏گوید: پروردگارا! من او را به طغیان وا نداشتم (و به اجبار در این راه نیاوردم او خودش با میل و اراده خویش این راه را برگزید) و او در گمراهى دور و درازى بود» (قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ وَ لکِنْ کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ).

(آیه ۲۸)- گر چه در این آیات تنها سخن از دفاع شیطان به میان آمده و سخنى از اعتراض کفار بر شیطان دیده نمى‏شود، ولى به قرینه سایر آیات قرآن که آنها در قیامت با هم جر و بحث مى‏کنند و به قرینه آیه مورد بحث گفتار طرفین اجمالا روشن مى‏شود، زیرا در این آیه مى‏خوانیم: خدا «فرمود: نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من پیشتر به شما هشدار داده‏ام» و اتمام حجت کرده‏ام (قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ).

(آیه ۲۹)- سپس براى تأکید بیشتر مى‏افزاید: «سخن من تغییر ناپذیر است، و من هرگز به بندگانم ستم نخواهم کرد» (ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ).
این آیات دلیل بر اختیار و آزادى اراده بندگان است، نه شیطان مجبور است شیطنت کند، و نه کافران مجبورند راه کفر و عناد و راه شیطان را پیش گیرند و نه سرنوشت قطعى و خارج از اراده براى کسى مقرر شده است.

(آیه ۳۰)- در این آیه به فراز کوتاه و تکان دهنده‏اى از حوادث قیامت اشاره کرده، مى‏گوید: به خاطر بیاورید «روزى را که به جهنم مى‏گوئیم: آیا پر شده‏اى؟! و او مى‏گوید: آیا افزون بر این هم هست»! (یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ).
این آیه به خوبى نشان مى‏دهد که دوزخیان بسیارند و جهنم منظره هولناک و وحشتناکى دارد و تهدید الهى جدى است، و به گونه‏اى است که فکر در باره آن لرزه بر اندام هر انسانى مى‏افکند.

(آیه ۳۱)- با توجه به این که بحثهاى این سوره غالبا بر محور مسأله معاد و امورى که در ارتباط با آن است دور مى‏زند و با توجه به این که در آیات گذشته از چگونگى افکندن کفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتى که آنها را به دوزخ مى‏کشد سخن به میان آمد، در اینجا صحنه دیگرى را ترسیم مى‏کند، صحنه داخل شدن پرهیزکاران به بهشت با احترام کامل، و اشاره به انواع نعمتهاى بهشتى و صفاتى که انسان را در صف بهشتیان قرار مى‏دهد، تا در مقایسه با یکدیگر حقایق روشنتر گردد.
نخست مى‏فرماید: «و در آن روز بهشت را به پرهیزکاران نزدیک مى‏کنند و فاصله‏اى از آنان ندارد»! (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ).

(آیه ۳۲)- سپس در شرح اوصاف بهشتیان مى‏گوید: «این چیزى است که به شما وعده داده مى‏شوید و براى کسانى است که به سوى خدا باز مى‏گردند، و پیمانها و احکام او را حفظ مى‏کنند» (هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ).

(آیه ۳۳)- در ادامه این اوصاف در این آیه به دو وصف دیگر آنها اشاره مى‏کند- که در حقیقت توضیح و تفسیرى است براى اوصاف گذشته- مى‏فرماید:
«آن کسى که از خداوند رحمان در نهان بترسد و با قلبى پر انابه در محضر او حاضر شود» (مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ).
آنها نه فقط در حضور جمع که در تنهائى و خلوت نیز مرتکب گناهى نمى‏شوند.
این خوف و خشیت سبب مى‏شود که قلب آنها «منیب» باشد، دائما متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال کند، و از هر گناه و لغزشى توبه نماید، و این حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر گردد.

(آیه ۳۴)- سپس مى‏افزاید: کسانى که داراى این چهار صفتند هنگامى که بهشت به آنها نزدیک مى‏شود، فرشتگان الهى به عنوان احترام و اکرام به آنها مى‏گویند: «به سلامت وارد بهشت شوید» (ادْخُلُوها بِسَلامٍ). سلامت از هر گونه بدى و ناراحتى و آفت و بلا و کیفر و عذاب، سلامت کامل از نظر جسم و جان.
سپس براى آرامش خاطر آنها اضافه مى‏کند: «امروز، روز جاودانگى است» جاودانى نعمتها، و جاودانى بهشت با تمام مواهبش (ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ).

(آیه ۳۵)- و به دنبال این دو موهبت- بشارت سلامت، و بشارت جاودانگى در بهشت- خداوند منان دو بشارت دیگر به آنها مى‏دهد که مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفى که آنها داشتند، مى‏فرماید: «هر چه بخواهند در آنجا براى آنها هست» (لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها).
و علاوه بر آن «نزد ما نعمتهاى بیشترى است» که به فکر هیچ کس نمى‏رسد (وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ).
تعبیرى از این زنده‏تر و رساتر و دل انگیزتر تصور نمى‏شود.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۲
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۸ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۸ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۸ قرآن کریم

سوره ق 
محتواى سوره:

محور بحثهاى این سوره مسأله «معاد» است و در مسائل مربوط به معاد انگشت روى امور زیر مى‏گذارد.
۱- انکار و تعجب کافران از مسأله معاد (معاد جسمانى).
۲- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به نظام آفرینش، و مخصوصا احیاى زمینهاى مرده به وسیله نزول باران.
۳- استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به خلقت نخستین.
۴- اشاره به مسأله ثبت اعمال و اقوال براى «یوم الحساب».
۵- مسائل مربوط به مرگ و انتقال از این جهان به سراى دیگر.
۶- گوشه‏اى از حوادث روز قیامت و اوصاف بهشت و دوزخ.
۷- اشاره به حوادث تکان دهنده پایان جهان.
در این میان اشاراتى کوتاه و مؤثر به وضع اقوام طغیانگر پیشین و سرنوشت دردناک و شوم آنها- مانند قوم فرعون، عاد، لوط، شعیب، و تبع- نیز دستوراتى براى توجه به خدا و ذکر او به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله داده شده است. و اشاره کوتاهى به عظمت قرآن در آغاز و پایان سوره به چشم مى‌‏خورد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱)- در اینجا بار دیگر در آغاز این سوره به بعضى از «حروف مقطعه» برخورد مى‏کنیم و آن حرف «قاف» (ق). است.
چنانکه قبلا نیز گفته ‏ایم یکى از تفسیرهاى قابل توجه «حروف مقطعه» این است که «قرآن» با آن همه عظمت از مواد ساده‌‏اى همچون حروف «الفبا» تشکیل یافته، و این نشان مى‏دهد که ابداع‏گر و نازل کننده قرآن مجید علم و قدرت بى‏پایان داشته که از چنین ابزار ساده‏اى چنان ترکیب عالى آفریده است.
برخى از مفسران نیز «ق» را اشاره به بعضى از اسماء اللّه مانند «قادر» و «قیوم» دانسته‌‏اند.
از جمله امورى که گواهى مى‏دهد ذکر این حرف از حروف مقطعه براى بیان عظمت قرآن است این که بلافاصله بعد از آن مى‏فرماید: «سوگند به قرآن مجید» که قیامت و رستاخیز حق است (وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ).
«مجید» از ماده «مجد» به معنى «شرافت گسترده» است قرآن عظمت و شرافتى بى‏پایان دارد ظاهرش زیبا، محتوایش عظیم، دستوراتش عالى، و برنامه‏‌هایش آموزنده و حیات‏بخش است.

(آیه ۲) سپس به بیان پاره‏اى از ایرادهاى بى‏اساس کفار و مشرکان عرب پرداخته، از میان آنها به دو ایراد اشاره کرده، نخست مى‏گوید: «آنها تعجب کردند که پیامبرى انذارگر، از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: این چیز عجیبى است»؟! (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).
این ایرادى است که قرآن بارها به آن و پاسخ آن اشاره کرده، و تکرار آن نشان مى‏دهد که از ایرادهاى اصلى کفار بوده که همواره آن را تکرار مى‏کردند.

(آیه ۳)- بعد از این ایراد به رسالت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و اینکه چگونه از جنس بشر است؟ ایراد دیگرى به محتواى دعوت او داشتند و انگشت روى مسأله‏اى مى‏گذاردند که براى آنها از هر نظر عجیب و غریب بود.
آنها مى‏گفتند: «آیا هنگامى که مردیم و خاک شدیم (دوباره به زندگى باز مى‏گردیم) این بازگشتى بعید است»! (أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ).

(آیه ۴)- تنها در اینجا نیست که این ایراد را به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله کردند، بارها گفتند، و بارها پاسخ شنیدند و باز هم از روى لجاجت تکرار کردند.
به هر حال قرآن مجید در اینجا از چند راه به آنها پاسخ مى‏گوید:
نخست: به علم بى‏پایان خداوند اشاره کرده، مى‏فرماید: «ما مى‏دانیم آنچه را زمین از بدن آنها مى‏کاهد و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است» (قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ).
اگر اشکال و ایراد شما به خاطر این است که استخوانهاى آدمى مى‏پوسد، و گوشت او خاک مى‏شود، و جزء زمین مى‏گردد و ذراتى از آن نیز تبدیل به بخار و گازهاى پراکنده در هوا مى‏گردد، چه کسى مى‏تواند آنها را جمع آورى کند؟ و اصلا چه کسى از آنها با خبر است؟
پاسخش معلوم است: خداوندى که علم او به تمام اشیاء احاطه دارد تمام این ذرات را مى‏شناسد، و به هنگام لزوم همه را جمع آورى مى‏کند، همان گونه که ذرات پراکنده آهن را در میان تلى از غبار با یک قطعه آهن‏ربا مى‏توان جمع آورى کرد، جمع آورى ذرات پراکنده هر انسان براى خدا از این هم آسانتر است.
و اگر ایراد آنها این است که حساب اعمال انسان را چه کسى براى معاد و رستاخیز نگه مى‏دارد پاسخش این است که همه اینها در لوح محفوظ ثبت است، اصولا چیزى در این عالم گم نمى‏شود، حتى اعمال شما باقى مى‏ماند، هر چند تغییر شکل مى‏دهد.

(آیه ۵)- سپس به پاسخ دیگرى مى‏پردازد که بیشتر جنبه روانى دارد، مى‏گوید: «بلکه آنها حق را هنگامى که به سراغشان آمد تکذیب کردند» (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ).
یعنى آنها آگاهانه منکر حق شده‏اند، و گر نه گرد و غبارى بر چهره حق نیست، و چنانکه در آیات بعد مى‏آید آنها صحنه معاد را با چشم خود مکرر در این دنیا مى‏بینند و جاى شک و تردید ندارد.
لذا در پایان آیه مى‏افزاید: «از این رو پیوسته در کار پراکنده خود متحیرند» (فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ).
گاه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مجنون مى‏خوانند، گاه کاهن، و گاه شاعر.
گاه مى‏گویند: «بشرى به او تعلیم مى‏دهد»! و ....
این پراکنده گوئیها نشان مى‏دهد که حق را دریافته‏اند، و به دنبال بهانه جوئى هستند و لذا هرگز روى یک حرف نمى‏ایستند.

(آیه ۶)- لحظه‏اى به آسمان بنگرید! قرآن همچنان بحث «دلائل معاد» را دنبال مى‏کند، گاه از طریق قدرت بى‏انتهاى حق و گاه از وجود صحنه‏هاى معاد در همین دنیا کمک مى‏گیرد.
نخست توجه منکران را به آفرینش آسمانها جلب کرده، مى‏گوید: «آیا به آسمان بالاى سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده‏ایم (بى‏آنکه ستون و پایه‏اى داشته باشد) و چگونه آن را (به وسیله ستارگان) زینت بخشیده‏ایم، و هیچ شکاف و شکستى در آن نیست»! (أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ).
منظور از نگاه کردن در اینجا نگاهى توأم با اندیشه و تفکر است که انسان را به قدرت عظیم خالق این آسمان پهناور و شگفتیهایش آشنا سازد.

(آیه ۷)- سپس به عظمت آفرینش زمین پرداخته، مى‏افزاید: «و زمین را گسترش دادیم و در آن کوههائى عظیم و استوار افکندیم، و از هر نوع گیاه بهجت انگیز در آن رویاندیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ).
آرى! آفرینش زمین از یک سو، گسترش آن (بیرون آمدن از زیر آب) از سوى دیگر، پیدایش کوهها که ریشه‏هاى آن به هم پیوسته و همچون زرهى زمین را در برابر فشارهاى درونى و برونى و جزر و مدهاى حاصل از جاذبه ماه و خورشید حفظ مى‏کند، از سوى سوم، و پیدایش انواع گیاهان با آن همه عجائب و زیبائیها از سوى چهارم همگى دلیل بر قدرت بى‏پایان اوست.

(آیه ۸)- در این آیه نتیجه گیرى کرده، مى‏گوید: همه اینها را آفریدیم «تا وسیله بینائى و یاد آورى براى هر بنده توبه کارى باشد»! (تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ).
آرى! کسى که قدرت بر آفرینش آسمانها با آن همه عظمت و زیبائى، و زمین با این همه نعمت و جمال و نظم و حساب دارد، چگونه نمى‏تواند مردگان را بار دیگر لباس حیات بپوشاند، و قیامتى بر پا کند؟

(آیه ۹)- در این آیه پایه استدلال دیگرى را مى‏نهد و مى‏گوید: «و از آسمان آبى پر برکت نازل کردیم و به وسیله آن باغها و دانه‏هایى را که درو مى‏کنند رویاندیم» (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ).

(آیه ۱۰)- سپس مى‏افزاید: «و (همچنین) نخلهاى بلند قامت که میوه‏هاى متراکم دارند» (وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ).

(آیه ۱۱)- در پایان این بخش مى‏گوید: «همه اینها براى روزى بخشیدن به بندگان است، و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم (آرى) زنده شدن مردگان (و خروج آنها از قبرها) نیز همین گونه است»! (رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ).
و به این ترتیب ضمن یاد آورى نعمتهاى عظیمش به بندگان، و تحریک حس شکر گزارى آنها در مسیر شناخت او، به آنها یادآور مى‏شود که شما نمونه معاد را همه سال در برابر چشمان خود در همین جهان مى‏بینید، زمینهاى مرده و خشک و خالى از هر گونه آثار زندگى بر اثر نزول قطرات باران به حرکت در مى‏آیند، و غوغاى رستاخیز را سر مى‏دهند، از هر گوشه که گیاهى مى‏روید «وحده لا شریک له» مى‏گوید! این جنبش عظیم و حرکت به سوى حیات و زندگى در عالم گیاهان بیانگر این واقعیت است که آفریدگار عالم مى‏تواند موجودات مرده را بار دیگر حیات بخشد چرا که «وقوع» چیزى اقوى دلیل بر «امکان» آن است.

(آیه ۱۲)- تنها تو نیستى که گرفتار دشمنى! قرآن همچنان ادامه بحثهاى مربوط به معاد از دریچه‏هاى مختلف را دنبال مى‏کند، نخست براى دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏فرماید: فقط تو نیستى که این گروه کافر تو و محتواى دعوتت را- خصوصا در باره معاد- تکذیب کردند «پیش از آنان قوم نوح و اصحاب الرّاس و قوم ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ).
«قوم ثمود» همان قوم صالح پیامبر بزرگ خداست، که در سرزمین «حجر» در شما حجاز زندگى داشتند، و در مورد «اصحاب الرّسّ»، بسیارى عقیده دارند که آنها طائفه‏اى بودند که در سرزمین «یمامه» مى‏زیستند و پیامبرى به نام «حنظله» داشتند که او را تکذیب کردند و سر انجام در چاهش افکندند.

(آیه ۱۳)- سپس مى‏افزاید: «و هم چنین قوم عاد و فرعون و قوم لوط» (وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ).
منظور از برادران «لوط» همان قوم لوط است چرا که قرآن از این پیامبران بزرگ به عنوان برادر یاد کرده است.
(آیه ۱۴)- «و نیز اصحاب الایکه [قوم شعیب‏] و قوم تبّع» که در سرزمین یمن زندگى مى‏کردند (وَ أَصْحابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ).
«ایکه» به معنى درختان فراوان و درهم پیچیده، و یا به تعبیر دیگر بیشه مانند است، و اصحاب الایکه گروهى از قوم شعیب هستند که در غیر شهر «مدین» زندگى مى‏کردند، شهرى که داراى درختان بسیار بود.
سپس به تمام این اقوام هشت گانه اشاره کرده، مى‏گوید: «هر یک از آنها فرستادگان الهى را تکذیب کردند، و وعده عذاب من در باره آنها تحقق یافت» (کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ).
این اقوام هم پیامبرانشان را تکذیب کردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سر انجام به سرنوشت دردناکى گرفتار شدند، بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سر انجام میوه تلخ تکذیب را چشیدند.

(آیه ۱۵)- در این آیه به ذکر یکى دیگر از دلائل امکان رستاخیز پرداخته، مى‏گوید: «آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم» که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟! (أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ).
سپس مى‏افزاید: آنها در آفرینش نخستین تردید ندارند، زیرا خالق انسانها را خدا مى‏دانند «ولى آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند» (بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ).
در حقیقت آنها بر اثر هواى نفس و تعصب و لجاجت گرفتار تناقضند، از یکسو خالق انسانها را در آغاز خداوند مى‏دانند که همه را از خاک آفریده، اما از سوى دیگر وقتى به مسأله آفرینش مجدد انسانها از خاک مى‏رسند آن را مطلبى عجیب و باور ناکردنى مى‏شمرند، در حالى که هر دو مثل یکدیگرند.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۲
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۷ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۷ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۷ قرآن کریم

(آیه ۱۲) - شأن نزول:
مفسران نقل کرده ‏اند: جمله «وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» در باره دو نفر از اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله است که رفیقشان «سلمان» را غیبت کردند، زیرا او را خدمت پیامبر فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بیاورد، پیامبر سلمان را سراغ «اسامة بن زید» که مسؤول «بیت المال» بود فرستاد.
«اسامه» گفت: الآن چیزى ندارم، آن دو نفر از «اسامه» غیبت کردند و گفتند:
او بخل ورزیده و در باره «سلمان» گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (که چاه پر آبى بود) بفرستیم آب آن فروکش خواهد کرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد «اسامه» بیایند، و در باره موضوع کار خود تجسس کنند.
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: من آثار خوردن گوشت را در دهان شما مى‏بینم.
عرض کردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده‏ایم! فرمود: آرى گوشت «سلمان» و «اسامه» را مى‏خوردید.
آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهى کرد.
تفسیر:
در این آیه نیز در زمینه مسائل اخلاقى اجتماعى سه حکم اسلامى به ترتیب: اجتناب از گمان بد، تجسس و غیبت، بیان شده است.
نخست مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است»! (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ).
منظور از این نهى، نهى از ترتیب آثار است. یعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پیدا شد، در عمل کوچکترین اعتنایى به آن نکنید، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید.
لذا در روایات دستور داده شده که اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، تا دلیلى بر خلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام که مى‏توانى محمل نیکى براى آن بیابى! سپس در دستور بعد مسأله «نهى از تجسس» را مطرح کرده، مى‏فرماید:
«و (هرگز در کار دیگران) تجسس نکنید» (وَ لا تَجَسَّسُوا).
و بالاخره در سومین و آخرین دستور- که در حقیقت معلول و نتیجه دو برنامه قبل است- مى‏فرماید: «و هیچ یکى از شما دیگرى را غیبت نکند» (وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً).
و به این ترتیب گمان بد سر چشمه تجسس، و تجسس موجب افشاى عیوب و اسرار پنهانى، و آگاهى بر این امور سبب غیبت مى‏شود که اسلام از معلول و علت همگى نهى کرده است.
سپس براى این که قبح و زشتى این عمل را کاملا مجسم کند آن را در ضمن یک مثال گویا ریخته، مى‏گوید: «آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد»؟! (أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً).
به یقین «همه شما از این امر کراهت دارید» (فَکَرِهْتُمُوهُ).
آرى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست، و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشاى اسرار پنهانى همچون خوردن گوشت تن اوست، و تعبیر به «میتا» به خاطر آن است که «غیبت» در غیاب افراد صورت مى‏گیرد، که همچون مردگان قادر بر دفاع از خویشتن نیستند.
و این ناجوانمردانه‏ترین ستمى است که ممکن است انسان در باره برادر خود روا دارد.
و از آنجا که ممکن است افرادى آلوده به بعضى از این گناهان سه گانه باشند و با شنیدن این آیات متنبه شوند، و در صدد جبران برآیند در پایان آیه راه را به روى آنها گشوده، مى‏فرماید: «و تقواى الهى، پیشه کنید (و از خدا بترسید) که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ).
نخست باید روح تقوا و خدا ترسى زنده شود، و به دنبال آن توبه از گناه صورت گیرد، تا لطف و رحمت الهى شامل حال انسان شود.
نکته‏ها:
۱- امنیت کامل و همه جانبه اجتماعى:
دستورهاى ششگانه‏اى که در دو آیه فوق مطرح شده هر گاه بطور کامل در یک جامعه پیاده شود آبرو و حیثیت افراد جامعه را از هر نظر بیمه مى‏کند.
انسان چهار سرمایه دارد که همه آنها باید در دژهاى این قانون قرار گیرد و محفوظ باشد: جان، مال، ناموس و آبرو.
تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامى نشان مى‏دهد که آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آنهاست، بلکه از بعضى جهات مهمتر است! اسلام مى‏خواهد در جامعه اسلامى امنیت کامل حکمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یکدیگر هجوم نکنند، بلکه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فکر آنان نیز در امان باشند، و هر کس احساس کند که دیگرى حتى در منطقه افکار خود تیرهاى تهمت را به سوى او نشانه گیرى نمى‏کند، و این امنیتى است در بالاترین سطح که جز در یک جامعه مذهبى و مؤمن امکان پذیر نیست.
پیغمبر گرامى صلّى اللّه علیه و اله در حدیثى مى‏فرماید: «خداوند خون و مال و آبروى مسلمان را بر دیگران حرام کرده، و همچنین گمان بد در باره او بردن».
۲- تجسس نکنید!
دیدیم قرآن با صراحت تمام تجسس را در آیه فوق منع نموده، و از آنجا که هیچ گونه قید و شرطى براى آن قائل نشده نشان مى‏دهد که جستجوگرى در کار دیگران و تلاش براى افشاگرى اسرار آنها گناه است، ولى قرائنى که در داخل و خارج آیه است نشان مى‏دهد که این حکم مربوط به زندگى شخصى و خصوصى افراد است، و در زندگى اجتماعى تا آنجا که تأثیرى در سرنوشت جامعه نداشته باشد نیز این حکم صادق است.
اما روشن است آنجا که ارتباطى با سرنوشت دیگران و کیان جامعه پیدا مى‏کند مسأله شکل دیگرى به خود مى‏گیرد، لذا شخص پیغمبر صلّى اللّه علیه و اله مأمورانى براى جمع آورى اطلاعات قرار داده بود که از آنها به عنوان «عیون» تعبیر مى‏شود، تا آنچه را ارتباط با سرنوشت جامعه اسلامى در داخل و خارج داشت براى او گرد آورى کنند.
و نیز به همین دلیل حکومت اسلامى مى‏تواند مأموران اطلاعاتى داشته باشد، یا سازمان گسترده‏اى براى گرد آورى اطلاعات تأسیس کند، و آنجا که بیم توطئه بر ضد جامعه، و یا به خطر انداختن امنیت و حکومت اسلامى مى‏رود به تجسس برخیزند، و حتى در داخل زندگى خصوصى افراد جستجوگرى کنند.
ولى این امر هرگز نباید بهانه‏اى براى شکستن حرمت این قانون اصیل اسلامى شود، و افرادى به بهانه مسأله «توطئه» و «اخلال به امنیت» به خود اجازه دهند که به زندگى خصوصى مردم یورش برند، نامه‏هاى آنها را باز کنند، تلفنها را کنترل نمایند و وقت و بى‏وقت به خانه آنها هجوم آورند.
خلاصه این که مرز میان «تجسس» و «به دست آوردن اطلاعات لازم براى حفظ امنیت جامعه» بسیار دقیق و ظریف است، و مسؤولین اداره امور اجتماع باید دقیقا مراقب این مرز باشند، تا حرمت اسرار انسانها حفظ شود، و هم امنیت جامعه و حکومت اسلامى به خطر نیفتد.
۳- غیبت از بزرگترین گناهان است:
گفتیم سرمایه بزرگ انسان در زندگى حیثیت و آبرو و شخصیت اوست، و هر چیز آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب مى‏شود، و اینجا است که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین‏تر است.
یکى از فلسفه‏هاى تحریم غیبت این است که این سرمایه بزرگ بر باد نرود، و حرمت اشخاص درهم نشکند.
نکته دیگر این که غیبت، بد بینى مى‏آفریند، پیوندهاى اجتماعى را سست مى‏کند، سرمایه اعتماد را از بین مى‏برد، و پایه‏هاى تعاون و همکارى را متزلزل مى‏سازد.
از اینها گذشته «غیبت» بذر کینه و عداوت را در دلها مى‏پاشد، و گاه سر چشمه نزاعهاى خونین و قتل و کشتار مى‏گردد.
در حدیثى آمده است: روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله با صداى بلند خطبه خواند و فریاد زد: «اى گروهى که به زبان ایمان آورده‏اید و نه با قلب! غیبت مسلمانان نکنید، و از عیوب پنهانى آنها جستجو ننمائید، زیرا کسى که در امور پنهانى برادر دینى خود جستجو کند خداوند اسرار او را فاش مى‏سازد، و درون خانه‏اش رسوایش مى‏کند»! و در حدیث دیگرى آمده است که خداوند به موسى وحى فرستاد: «کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد آخرین کسى است که وارد بهشت مى‏شود و کسى که بمیرد در حالى که اصرار بر آن داشته باشد اولین کسى است که وارد دوزخ مى‏گردد»! و نیز در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و اله مى‏خوانیم: «تأثیر غیبت در دین مسلمان از خوره در جسم او سریعتر است»! تمام این تأکیدات و عبارات تکان دهنده به خاطر اهمیت فوق العاده‏اى است که اسلام براى حفظ آبرو، و حیثیت اجتماعى مؤمنان قائل است، و نیز به خاطر تأثیر مخربى است که غیبت در وحدت جامعه، و اعتماد متقابل و پیوند دلها دارد.

(آیه ۱۳)- تقوا بزرگترین ارزش انسانى! در آیات گذشته روى سخن به مؤمنان بود و مسائل متعدّدى که یک «جامعه مؤمن» را با خطر رو برو مى‏سازد بازگو کرد و از آن نهى فرمود.
در حالى که در آیه مورد بحث مخاطب کل جامعه انسانى است و مهمترین اصلى را که ضامن نظم و ثبات است بیان مى‏کند، و میزان واقعى ارزشهاى انسانى را در برابر ارزشهاى کاذب و دروغین مشخص مى‏سازد.
مى‏فرماید: «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید» اینها ملاک امتیاز نیست (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا).
منظور از آفرینش مردم از یک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها به «آدم» و «حوّا» است، بنابر این چون همه از ریشه واحدى هستند معنى ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند و اگر خداوند براى هر قبیله و طائفه‏اى ویژگیهایى آفریده براى حفظ نظم زندگى اجتماعى مردم است، چرا که این تفاوتها سبب شناسائى است. و بدون شناسایى افراد نظم در جامعه انسانى حکمفرما نمى‏شود.
به هر حال قرآن مجید بعد از آن که بزرگترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلى یعنى نسب و قبیله را از کار مى‏اندازد، به سراغ معیار واقعى ارزشى رفته مى‏افزاید: «گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست» (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ).
به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهرى و مادى کشیده، و اصالت و واقعیت را به مسأله تقوا و پرهیزکارى و خدا ترسى مى‏دهد، و مى‏گوید: براى تقرب به خدا و نزدیکى به ساحت مقدس او هیچ امتیازى جز تقوا مؤثر نیست.
و از آنجا که تقوا یک صفت روحانى و باطنى است که قبل از هر چیز باید در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم، در آخر آیه مى‏افزاید: «خداوند دانا و آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ).
پرهیزکاران را به خوبى مى‏شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نیت و پاکى و صفاى آنها آگاه است، آنها را بر طبق علم خود گرامى مى‏دارد و پاداش مى‏دهد مدعیان دروغین را نیز مى‏شناسد و کیفر مى‏دهد.
نکته‏ها:
۱- ارزشهاى راستین و ارزشهاى کاذب!
بدون شک هر انسانى فطرتا خواهان این است که موجود با ارزش و پر افتخارى باشد، و به همین دلیل با تمام وجودش براى کسب ارزشها تلاش مى‏کند.
ولى شناخت معیار ارزش، با تفاوت فرهنگها کاملا متفاوت است، و گاه ارزشهاى کاذب جاى ارزشهاى راستین را مى‏گیرد.
گروهى ارزش واقعى خویش را در انتساب به قبیله معروف و معتبرى مى‏دانند.
مخصوصا در میان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل، رایجترین افتخار موهوم بود، تا آنجا که هر قبیله‏اى خود را «قبیله برتر» و هر نژادى خود را «نژاد والاتر» مى‏شمرد، که متأسفانه هنوز رسوبات و بقایاى آن در اعماق روح بسیارى از افراد و اقوام وجود دارد.
گروه دیگرى مسأله مال و ثروت و داشتن کاخ و قصر و خدم و حشم و امثال این امور را نشانه ارزش مى‏دانند.
و به همین ترتیب هر گروهى در مسیرى گام بر مى‏دارند و به ارزشى دل مى‏بندند و آن را معیار مى‏شمرند.
اما از آنجا که این امور همه امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى و زود گذر، یک آئین آسمانى همچون اسلام هرگز نمى‏تواند با آن موافقت کند، لذا خط بطلان روى همه آنها کشیده، و ارزش واقعى انسان را در صفات ذاتى او مخصوصا تقوا و پرهیزکارى و تعهد و پاکى او مى‏شمرد حتى براى موضوعات مهمى، همچون علم و دانش، اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزشهاى اخلاقى، قرار نگیرد اهمیت قائل نیست.
در کتاب «آداب النفوس» طبرى آمده که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در سرزمین «منى» در حالى که بر شترى سوار بود رو به سوى مردم کرد و فرمود: «اى مردم بدانید! خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاهپوست، مگر به تقوا آیا من دستور الهى را ابلاغ کردم؟
همه گفتند: آرى! فرمود: این سخن را حاضران به غائبان برسانند»!
۲- حقیقت تقوا:
از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که «تقوا» همان احساس مسؤولیت و تعهدى است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم مى‏شود و او را از «فجور» و گناه باز مى‏دارد، به نیکى و پاکى و عدالت دعوت مى‏کند، اعمال آدمى را خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها مى‏شوید.
بعضى از بزرگان براى تقوا سه مرحله قائل شده‏اند:
۱- نگهدارى نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح.
۲- پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت.
۳- خویشتندارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مى‏دارد و از حق منصرف مى‏کند، و این تقواى خواص بلکه خاص الخاص است.

(آیه ۱۴) - شأن نزول:
بسیارى از مفسران شأن نزولى براى این آیه و آیه بعد ذکر کرده‏اند که خلاصه‏اش چنین است: جمعى از طایفه «بنى اسد» در یکى از سالهاى قحطى و خشکسالى وارد مدینه شدند، و به امید گرفتن کمکى از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله شهادتین بر زبان جارى کردند، و به پیامبر صلّى اللّه علیه و اله گفتند: «طوائف عرب بر مرکبها سوار شدند و با تو پیکار کردند، ولى ما با زن و فرزندان نزد تو آمدیم، و دست به جنگ نزدیم» و از این طریق مى‏خواستند بر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله منت بگذارند.
این آیه و آیه بعد نازل شد- و به آنها خاطر نشان کرد که اسلام آنها ظاهرى است، و ایمان در اعماق قلبشان نیست.
تفسیر:
فرق «اسلام» و «ایمان»: در آیه گذشته، سخن از معیار ارزش انسانها یعنى «تقوا» در میان بود، و از آنجا که «تقوا» ثمره شجره «ایمان» است، آن هم ایمانى که در اعماق جان نفوذ کند، در اینجا به بیان حقیقت «ایمان» پرداخته، چنین مى‏گوید: «عربهاى بادیه نشین گفتند: ایمان آورده‏ایم! به آنها بگو: شما ایمان نیاورده‏اید ولى بگوئید اسلام آورده‏ایم، ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است»! (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ).
طبق این آیه تفاوت «اسلام» و «ایمان» در این است که «اسلام» شکل ظاهرى قانونى دارد، و هر کس شهادتین را بر زبان جارى کند در سلک مسلمانان وارد مى‏شود، و احکام اسلام بر او جارى مى‏گردد.
ولى ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمى است، نه زبان و ظاهر او.
این همان چیزى است که در عبارت گویائى در بحث «اسلام و ایمان» آمده است، «فضیل بن یسار» مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم فرمود: «ایمان با اسلام شریک است، اما اسلام با ایمان شریک نیست (و به تعبیر دیگر هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نیست) ایمان آن است که در دل ساکن شود، اما اسلام چیزى است که قوانین نکاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جارى مى‏شود».
سپس در ادامه آیه مى‏افزاید: «و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید (ثواب اعمالتان را بطور کامل مى‏دهد) و چیزى از پاداش کارهاى شما را فرو گذار نمى‏کند» (وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً).
چرا که «خداوند آمرزنده مهربان است» (إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
جمله‏هاى اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنى است که شرط قبولى اعمال «ایمان» است، مى‏گوید: اگر شما ایمان قلبى به خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و اله داشته باشید- که نشانه آن اطاعت از فرمان خدا و رسول اوست- اعمال شما ارزش مى‏یابد، و خداوند حتى کوچکترین حسنات شما را مى‏پذیرد، و پاداش مى‏دهد، و حتى به برکت این ایمان گناهان شما را مى‏بخشد که او غفور و رحیم است.

(آیه ۱۵)- و از آنجا که دست یافتن بر این امر باطنى یعنى ایمان کار آسانى نیست در این آیه به ذکر نشانه‏هاى آن مى‏پردازد، نشانه‏هائى که به خوبى مؤمن را از مسلم، و صادق را از کاذب، و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را پذیرفته‏اند، از آنها که براى حفظ جان و یا رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان مى‏کنند جدا مى‏سازد.
مى‏فرماید: «مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‏اند، سپس هرگز شک و ریبى به خود راه نداده، و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کرده‏اند» (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ).
آرى! نخستین نشانه ایمان عدم تردید و دو دلى در مسیر اسلام است، نشانه دوم جهاد با اموال، و نشانه سوم که از همه برتر است جهاد با انفس (جانها) است.
و لذا در پایان آیه مى‏افزاید: «چنین کسانى راستگویانند» و روح ایمان در وجودشان موج مى‏زند (أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ).
این معیار را که قرآن براى شناخت «مؤمنان راستین» از «دروغگویان متظاهر به اسلام» بیان کرده، معیارى است روشن و گویا براى هر عصر و زمان، براى جدا سازى مؤمنان واقعى از مدعیان دروغین، و براى نشان دادن ارزش ادعاى کسانى که همه جا دم از اسلام مى‏زنند و خود را طلبکار پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏دانند ولى در عمل آنها کمترین نشانه‏اى از ایمان و اسلام دیده نمى‏شود.

(آیه ۱۶) - شأن نزول:
جمعى از مفسران گفته‏اند که: بعد از نزول آیات گذشته گروهى از اعراب خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آمدند و سوگند یاد کردند که در ادعاى ایمان صادقند، و ظاهر و باطن آنها یکى است، آیه نازل شد (و به آنها اخطار کرد که نیازى به سوگند ندارد خدا درون و برون همه را مى‏داند).
تفسیر:
منت نگذارید که مسلمان شده‏اید! در آیات گذشته نشانه‏هاى مؤمنان راستین بیان شده بود و چنانکه در شأن نزول ذکر شد جمعى از مدعیان اصرار داشتند که حقیقت ایمان در قلب آنها مستقر است، قرآن به آنها و به تمام کسانى که همانند آنها هستند اعلام مى‏کند که نیازى به اصرار و سوگند نیست، در مسأله «ایمان» و «کفر» سر و کار شما با خدائى است که از همه چیز با خبر است.
مخصوصا با لحنى عتاب آمیز در آیه مورد بحث مى‏گوید: به آنها «بگو: آیا خدا را از ایمان خود با خبر مى‏سازید؟ در حالى که خداوند تمام آنچه را در آسمانها و زمین است مى‏داند» (قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).
و براى تأکید بیشتر مى‏افزاید: «و خداوند از همه چیز آگاه است» (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).
ذات مقدس او عین علم است، و علمش عین ذات اوست، و به همین دلیل علمش ازلى و ابدى است.

(آیه ۱۷)- سپس به گفتگوى اعراب بادیه نشین باز مى‏گردد که اسلام خود را به رخ پیامبر مى‏کشیدند، و مى‏گفتند: ما با تو از در تسلیم آمدیم در حالى که بسیارى از قبائل عرب از در جنگ آمدند.
قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: «آنها بر تو منت مى‏نهند که اسلام آورده‏اند»! (یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا).
به آنها «بگو: اسلام خود را بر من منّت نگذارید» (قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ).
«بلکه خداوند بر شما منّت مى‏نهد که شما را به سوى ایمان هدایت کرد اگر (در ادعاى ایمان) راستگو هستید»! (بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).
منت بر دو گونه است: اگر جنبه عملى داشته باشد (به معنى بخشش نعمت گرانقدر) ممدوح است، و منّت‏هاى الهى از این قبیل است، ولى اگر جنبه لفظى داشته باشد، مانند منت بسیارى از انسانها عملى است زشت و ناپسند.
«ایمان» قبل از هر چیز درک تازه‏اى از عالم هستى به انسان مى‏دهد، حجابها پرده‏هاى خود خواهى و غرور را کنار مى‏زند، افق دید انسان را مى‏گشاید، و شکوه و عظمت بى‏مانند آفرینش را در نظر او مجسم مى‏کند.
اینجاست که انسان باید هر صبح و شام شکر نعمت ایمان را به جا آورد و بعد از هر نماز و هر عبادت سر به سجده بگذارد، و خدا را بر این همه توفیق سپاس گوید.

(آیه ۱۸)- در این آیه که آخرین آیه سوره حجرات است باز هم آنچه را در آیه قبل آمده تأکید کرده، مى‏فرماید: «خداوند غیب آسمانها و زمین را مى‏داند، و نسبت به آنچه انجام مى‏دهید بیناست» (إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).
اصرار نداشته باشید که حتما مؤمن هستید، و نیازى به سوگند نیست، او در زوایاى قلب شما حضور دارد، و از آنچه در آن مى‏گذرد کاملا با خبر است. او از تمام اسرار اعماق زمین و غیب آسمانها آگاه است، بنابر این چگونه ممکن است از درون دل شما بى‏خبر باشد؟
«پایان سوره حجرات»

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۴
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۶ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۶ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۶ قرآن کریم

(آیه ۵)- در این آیه براى تکمیل این معنى مى ‏افزاید: «اگر آنها صبر مى‏کردند تا خود به سراغشان آیى، براى آنها بهتر بود» (وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ).
درست است که عجله و شتاب گاه سبب مى‏شود که انسان زودتر به مقصود خود برسد، ولى شکیبائى و صبر در چنین مقامى مایه رحمت و آمرزش و اجر عظیم است، و مسلما این بر آن برترى دارد.
و از آنجا که افرادى نا آگاهانه قبلا مرتکب چنین کارى شده بودند، و با نزول این دستور الهى طبعا به وحشت مى‏افتادند، قرآن به آنها نیز نوید مى‏دهد که اگر توبه کنند مشمول رحمت خداوند مى‏شوند، لذا در پایان آیه مى‏فرماید: «و خداوند آمرزنده و رحیم است» (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ).
نکته‏ ها:
۱- ادب برترین سرمایه است:
در اسلام اهمیت زیادى به مسأله رعایت آداب، و برخورد توأم با احترام و ادب با همه کس، و هر گروه، وارد شده است.
على علیه السّلام مى‏فرماید: «رعایت ادب همچون لباس نو، فاخر و زینتى است».
و در جاى دیگر مى‏فرماید: «ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بى‏نیاز مى‏کند».
اصولا دین مجموعه‏اى است از آداب: ادب در برابر خدا، ادب در مقابل پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و پیشوایان معصوم علیهم السّلام، ادب در مقابل استاد و معلم، و پدر و مادر، و عالم و دانشمند.
۲- انضباط اسلامى در همه چیز و همه جا:
مسأله مدیریت و فرماندهى بدون رعایت انضباط هرگز به سامان نمى‏رسد و اگر کسانى که تحت پوشش مدیریت و رهبرى قرار دارند بخواهند بطور خود سرانه عمل کنند شیرازه کارها به هم مى‏ریزد، هر قدر هم رهبر و فرمانده لایق و شایسته باشند.
بسیارى از شکستها و ناکامیها که دامنگیر جمعیتها و گروهها و لشکرها شده از همین رهگذر بوده است، و مسلمان نیز طعم تلخ تخلف از این دستور را بارها در زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله یا بعد از او چشیده‏اند که روشنترین آنها داستان شکست احد به خاطر بى‏انضباطى گروه اندکى از جنگجویان بود.

(آیه ۶) - شأن نزول:
نقل شده که: آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ ...) در باره «ولید بن عقبه» نازل شده است که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله او را براى جمع آورى زکات از قبیله «بنى المصطلق» اعزام داشت.
هنگامى که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله مى‏آید با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آنجا که میان آنها و «ولید» در جاهلیت خصومت شدیدى بود تصور کرد آنها به قصد کشتنش آمده‏اند.
خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بازگشت (بى‏آنکه تحقیقى در مورد این گمان کرده باشد) و عرض کرد: آنها از پرداخت زکات خوددارى کردند! (و مى‏دانیم امتناع از پرداخت زکات یک نوع قیام بر ضد حکومت اسلامى تلقى مى‏شد، بنابر این مدعى بود آنها مرتد شده‏اند!).
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله سخت خشمگین شد، و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند، آیه نازل شد (و به مسلمانان دستور داد که هر گاه فاسقى خبرى آورد در باره آن تحقیق کنید).
تفسیر:
به اخبار فاسقان اعتنا نکنید! در آیات گذشته سخن از وظائف مسلمانان در برابر رهبر و پیشوایان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بود، در اینجا ادامه وظائف امت در برابر این رهبر بزرگ است و مى‏گوید هنگامى که اخبارى را خدمت او مى‏آورند باید از روى تحقیق باشد.
نخست مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا).
سپس به علت آن اشاره کرده، مى‏افزاید: «مبادا (در صورت عمل کردن بدون تحقیق) به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید»! (أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ).
همان گونه که اگر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به گفته «ولید بن عقبه» عمل مى‏فرمود و با طایفه «بنى المصطلق» به عنوان یک قوم مرتد پیکار مى‏کرد فاجعه و مصیبت دردناکى به بار مى‏آمد.
جمعى از علماى علم اصول براى «حجیت خبر واحد» به این آیه استدلال کرده‏اند، چرا که آیه مى‏گوید: تحقیق و تبیّن در خبر «فاسق» لازم است، و مفهوم آن این است که اگر شخص «عادل» خبرى دهد بدون تحقیق مى‏توان پذیرفت.

(آیه ۷)- در این آیه براى تأکید مطلب مهمى که در آیه گذشته آمد، مى‏افزاید: «و بدانید رسول خدا در میان شماست، هر گاه در بسیارى از امور از شما اطاعت کند به مشقّت خواهید افتاد» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ).
او رهبر است و نسبت به شما از هر کس مهربانتر، براى تحمیل افکار خود به او فشار نیاورید که این به زیان شماست.
در دنباله آیه به یکى دیگر از مواهب بزرگ الهى به مؤمنان اشاره کرده، مى‏فرماید: «ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن را در دلهایتان زینت بخشیده» (وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ).
«و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است» (وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ).
در پایان آیه به صورت یک قاعده کلى و عمومى مى‏فرماید: «کسانى که داراى این صفاتند (ایمان در نظرشان محبوب و مزین، و کفر و فسق و عصیان در نظرشان منفور است) هدایت یافتگانند» (أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ).
یعنى اگر این موهبت الهى (عشق به ایمان و نفرت از کفر و گناه) را حفظ کنید، و این پاکى و صفاى فطرت را آلوده نسازید، رشد و هدایت، بى‏شک در انتظار شماست.

(آیه ۸)- در این آیه این حقیقت را روشن مى‏سازد که این محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان از مواهب بزرگ الهى بر بشر است.
مى‏فرماید: « (و این براى شما به عنوان) فضل و نعمتى از سوى خداست و خداوند دانا و حکیم است» (فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ).
آگاهى و حکمت او ایجاب مى‏کند که عوامل رشد و سعادت را در شما بیافریند، و آن را با دعوت انبیا هماهنگ و تکمیل سازد، و سر انجام شما را به سر منزل مقصود برساند.
بدون شک علم خداوند به نیاز بندگان، و حکمت او در زمینه تکامل و پرورش مخلوقات، ایجاب مى‏کند که این نعمتهاى بزرگ معنوى، یعنى محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان را به آنها مرحمت کند.
بنابر این عشق به ایمان، و تنفر از کفر، در دل همه انسانها بدون استثنا وجود دارد، و اگر کسانى این زمینه‏ها را ندارند از ناحیه تربیتهاى غلط و اعمال خودشان است، خدا در دل هیچ کس «حب عصیان» و «بغض ایمان» را نیافریده است.

(آیه ۹) - شأن نزول:
در شأن نزول این آیه و آیه بعد آمده است که میان دو قبیله «اوس» و «خزرج» اختلافى افتاد، و همان سبب شد که گروهى از آن دو به جان هم بیفتند و با چوب و کفش یکدیگر را بزنند؟
آیه نازل شد و راه برخورد با چنین حوادثى را به مسلمانان آموخت.
تفسیر:
مؤمنان برادر یکدیگرند- قرآن در اینجا به عنوان یک قانون کلى و عمومى براى همیشه و همه‏جا مى‏گوید: «و هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند آنها را آشتى دهید» (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما).
این یک وظیفه حتمى براى همه مسلمانان است که از نزاع و درگیرى و خونریزى میان مسلمین جلو گیرى کنند، و براى خود در این زمینه مسؤولیت قائل باشند، نه به صورت تماشاچى مانند بعضى بى‏خبران بى‏تفاوت از کنار این صحنه‏ها بگذرند.
این نخستین وظیفه مؤمنان در برخورد با این صحنه‏هاست.
سپس وظیفه دوم را چنین بیان مى‏کند: «و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند با گروه متجاوز پیکار کنید، تا به فرمان خدا بازگردد» (فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ).
بدیهى است که اگر خون طائفه باغى و ظالم در این میان ریخته شود بر گردن خود اوست، و به اصطلاح خونشان هدر است، هر چند مسلمانند.
به این ترتیب، اسلام جلو گیرى از ظلم و ستم را هر چند به قیمت جنگ با ظالم تمام شود لازم شمرده و بهاى اجراى عدالت را از خون مسلمانان نیز بالاتر دانسته است، و این در صورتى است که مسأله از طرق مسالمت آمیز حل نشود.
سپس به بیان سومین دستور پرداخته، مى‏گوید: «و هر گاه (طایفه ظالم) بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد) در میان آن دو طبق عدالت صلح برقرار سازید» (فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ).
یعنى تنها به درهم شکستن قدرت طایفه ظالم قناعت نکنید، بلکه این پیکار باید زمینه ساز صلح باشد، و مقدمه‏اى براى ریشه کن کردن عوامل نزاع و درگیرى و گر نه با گذشتن زمان کوتاه یا طولانى بار دیگر که ظالم در خود احساس توانائى کند بر مى‏خیزد و نزاع را از سر مى‏گیرد.
و از آنجا که تمایلات گروهى، گاهى افراد را به هنگام قضاوت و داورى به سوى یکى از «دو طایفه متخاصم» متمایل مى‏سازد، و بى‏طرفى داوران را نقض مى‏کند قرآن در چهارمین و آخرین دستور به مسلمانان هشدار داده، مى‏فرماید:
«و عدالت پیشه کنید خداوند عدالت پیشه‏گان را دوست مى‏دارد» (وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ).

(آیه ۱۰)- در این آیه براى تأکید این امر و بیان علت آن مى‏افزاید: «مؤمنان برادر یکدیگرند، پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهید» (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ).
و از آنجا که در بسیارى از اوقات «روابط» در این گونه مسائل جانشین «ضوابط» مى‏شود، بار دیگر هشدار داده و در پایان آیه مى‏افزاید: «و تقواى الهى پیشه کنید باشد که مشمول رحمت او شوید» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).
و به این ترتیب یکى از مهمترین مسؤولیتهاى اجتماعى مسلمانان در برابر یکدیگر و در اجراى عدالت اجتماعى با تمام ابعادش روشن مى‏شود.
اهمیت اخوت اسلامى:
جمله «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» که در آیات فوق آمده، یکى از شعارهاى اساسى و ریشه‏دار اسلامى است.
روى این اصل مهم اسلامى مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله، و داراى هر زبان و هر سن و سال، با یکدیگر احساس عمیق برادرى مى‏کنند، هر چند یکى در شرق جهان زندگى کند، و دیگرى در غرب.
در مراسم «حج» که مسلمین از همه نقاط جهان در آن کانون توحید جمع مى‏شوند این علاقه و پیوند و همبستگى نزدیک کاملا محسوس است و صحنه‏اى است از تحقق عینى این قانون مهم اسلامى.
به تعبیر دیگر اسلام تمام مسلمانها را به حکم یک خانواده مى‏داند، و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب کرده، نه تنها در لفظ و در شعار که در عمل و تعهدهاى متقابل نیز همه خواهر و برادرند.
در روایات اسلامى نیز روى این مسأله تأکید فراوان شده، به عنوان نمونه از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و اله در باره حقوق سى گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده که فرمود:
«مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد که برائت ذمه از آن حاصل نمى‏کند مگر به اداى این حقوق یا عفو کردن برادر مسلمان او:
لغزشهاى او را ببخشد، در ناراحتیها نسبت به او مهربان باشد، اسرار او را پنهان دارد، اشتباهات او را جبران کند، عذر او را بپذیرد، در برابر بدگویان از او دفاع کند، همواره خیر خواه او باشد، دوستى او را پاسدارى کند، پیمان او را رعایت کند، در حال مرض از او عبادت کند، در حال مرگ به تشییع او حاضر شود.
دعوت او را اجابت کند، هدیه او را بپذیرد، عطاى او را جزا دهد، نعمت او را شکر گوید، در یارى او بکوشد، ناموس او را حفظ کند، حاجت او را برآورد، براى خواسته‏اش شفاعت کند، و عطسه‏اش را تحیت گوید.
گمشده‏اش را راهنمائى کند، سلامش را جواب دهد، گفته او را نیکو شمرد انعام او را خوب قرار دهد، سوگندهایش را تصدیق کند، دوستش را دوست دارد و با او دشمنى نکند، در یارى او بکوشد خواه ظالم باشد یا مظلوم: اما یارى او در حالى که ظالم باشد به این است که او را از ظلمش باز دارد، و در حالى که مظلوم است به این است که او را در گرفتن حقش کمک کند.
او را در برابر حوادث تنها نگذارد، آنچه را از نیکیها براى خود دوست دارد براى او دوست بدارد، و آنچه از بدیها براى خود نمى‏خواهد براى او نخواهد».

(آیه ۱۱) - شأن نزول:
مفسران نقل کرده‏اند: جمله «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» در باره «ثابت بن قیس» (خطیب پیامبر صلّى اللّه علیه و اله) نازل شده است که گوشهایش سنگین بود، و هنگامى که وارد مسجد مى‏شد کنار دست پیامبر صلّى اللّه علیه و اله براى او جائى باز مى‏کردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى که مردم از نماز فراغت پیدا کرده، و جاى خود نشسته بودند، او جمعیت را مى‏شکافت و مى‏گفت: جا بدهید! جا بدهید! تا به یکى از مسلمانان رسید، و او گفت همین جا بنشین! او پشت سرش نشست، اما خشمگین شد، هنگامى که هوا روشن گشت «ثابت» به آن مرد گفت: کیستى؟ او نام خود را برد و گفت فلان کس هستم.
«ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟! و در اینجا نام مادرش را با لقب زشتى که در جاهلیت مى‏بردند یاد کرد.
آن مرد شرمگین شد و سر خود را به زیر انداخت.
آیه نازل شد و مسلمانان را از این گونه کارهاى زشت نهى کرد.
و گفته‏اند: جمله «وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ» در باره «امّ سلمه» نازل گردید که بعضى از همسران پیامبر صلّى اللّه علیه و اله او را به خاطر لباس مخصوصى که پوشیده بود، یا به خاطر کوتاهى قدش مسخره کردند، آیه نازل شد و آنها را از این عمل بازداشت.
تفسیر:
استهزا، عیبجوئى و القاب زشت ممنوع! از آنجا که قرآن مجید در این سوره به ساختن جامعه اسلامى بر اساس معیارهاى اخلاقى پرداخته، پس از بحث در باره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در اینجا به شرح قسمتى از ریشه‏هاى این اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نیز برچیده شود، و درگیرى و نزاع پایان گیرد.
در این آیه در زمینه مسائل اخلاق اجتماعى به سه حکم اسلامى به ترتیب عدم سخریه، ترک عیبجوئى و تنابز به القاب اشاره کرده، مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ).
چه این که «شاید آنها (که مورد سخریه قرار گرفته‏اند) از اینها بهتر باشند» (عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ).
همچنین «و نه زنانى زنان دیگر را (نباید مسخره کنند) شاید آنان بهتر از اینان باشند» (وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ).
در اینجا مخاطب مؤمنانند، اعم از مردان و زنان، قرآن به همه هشدار مى‏دهد که از این عمل زشت بپرهیزند، چرا که سر چشمه استهزا و سخریه همان حسن خود برتر بینى و کبر و غرور است که عامل بسیارى از جنگهاى خونین در طول تاریخ بوده.
سپس در دومین مرحله مى‏فرماید: «و یکدیگر را مورد طعن و عیبجوئى قرار ندهید» (وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ).
و بالاخره در مرحله سوم مى‏افزاید: «و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید» (وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ).
بسیارى از افراد بى‏بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتى بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند، و یا احیانا از آنان انتقام گیرند، و یا اگر کسى در سابق کار بدى داشته سپس توبه کرده و کاملا پاک شده باز هم لقبى که بازگو کننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.
اسلام صریحا از این عمل زشت نهى مى‏کند، و هر اسم و لقبى را که کوچکترین مفهوم نامطلوبى دارد و مایه تحقیر مسلمانى است ممنوع شمرده.
در حدیثى آمده است که روزى «صفیّه» دختر «حى بن اخطب» (همان زن یهودى که بعد از ماجراى فتح خیبر مسلمان شد و به همسرى پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله در آمد) روزى خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آمد در حالى که اشک مى‏ریخت، پیامبر صلّى اللّه علیه و اله از ماجرا پرسید، گفت: عایشه مرا سرزنش مى‏کند و مى‏گوید: «اى یهودى زاده»! پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: «چرا نگفتى پدرم هارون است، و عمویم موسى، و همسرم محمد!» در اینجا بود که این آیه نازل شد.
به همین جهت در پایان آیه مى‏افزاید: «بسیار بد است که بر کسى پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید» (بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمانِ).
و در پایان آیه براى تأکید بیشتر مى‏فرماید: «و آنها که توبه نکنند (و از این اعمال دست بر ندارند) ظالم و ستمگرند» (وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ).
چه ظلمى از این بدتر که انسان با سخنان نیش‏دار، و تحقیر و عیبجوئى، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خداست بیازارد.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۴
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۵ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۵ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۵ قرآن کریم

(آیه ۲۹)- در این آیه به ترسیم بسیار گویائى از اصحاب و یاران خاص پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و آنها که در خط او بودند از لسان تورات و انجیل بیان کرده که هم افتخار و مباهاتى است براى آنها که در «حدیبیه» و مراحل دیگر پایمردى به خرج دادند، و هم درس آموزنده‏اى است براى همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار.
در آغاز مى‏فرماید: «محمد (ص) فرستاده خداست» (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ).
سپس به توصیف یارانش پرداخته و اوصاف ظاهر و باطن و عواطف و افکار و اعمال آنها را طى پنج صفت چنین بیان مى‏کند: «و کسانى که با او هستند در برابر کفار سر سخت و شدیدند» (وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ).
و در دومین وصف مى‏گوید: «و در میان خود مهربانند» (رُحَماءُ بَیْنَهُمْ).
در حقیقت عواطف آنها در این «مهر» و «قهر» خلاصه مى‏شود، اما نه جمع میان این دو در وجود آنها تضادى دارد، و نه قهر آنها در برابر دشمن و مهر آنها در برابر دوست سبب مى‏شود که از جاده حق و عدالت قدمى بیرون نهند.
در سومین صفت که از اعمال آنها سخن مى‏گوید، مى‏افزاید: «پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى» و همواره به عبادت خدا مشغولند (تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً).
این تعبیر عبادت و بندگى خدا را که با دو رکن اصلیش «رکوع» و «سجود» ترسیم شده، به عنوان حالت دائمى و همیشگى آنها ذکر مى‏کند، عبادتى که رمز تسلیم در برابر فرمان حق، و نفى کبر و خود خواهى و غرور، از وجود ایشان است.
در چهارمین توصیف که از نیت پاک و خالص آنها بحث مى‏کند، مى‏فرماید:
«آنها همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند» (یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً).
نه براى تظاهر و ریا قدم بر مى‏دارند، و نه انتظار پاداش از خلق خدا دارند، بلکه چشمشان تنها به رضا و فضل او دوخته شده.
و در پنجمین و آخرین توصیف از ظاهر آراسته و نورانى آنها بحث کرده مى‏گوید: «نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است» (سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ).
قرآن بعد از بیان همه این اوصاف مى‏افزاید: «این توصیف آنان در تورات است (ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ).
این حقیقتى است که از پیش گفته شده و توصیفى است در یک کتاب بزرگ آسمانى که پیش از هزار سال قبل نازل شده است.
ولى نباید فراموش کرد که تعبیر «وَ الَّذِینَ مَعَهُ» (و کسانى که با او هستند) سخن از افرادى مى‏گوید که در همه چیز با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودند، در فکر و عقیده و اخلاق و عمل، نه تنها کسانى که همزمان با او بودند هر چند خطشان با او متفاوت بود.
سپس به توصیف آنها در یک کتاب بزرگ دیگر آسمانى یعنى «انجیل» پرداخته، چنین مى‏گوید: «و توصیف آنها در انجیل، همانند زراعتى است که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد» (وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ).
در حقیقت اوصافى که در تورات براى آنها ذکر شده اوصافى است که ابعاد وجود آنها را از نظر عواطف و اهداف و اعمال و صورت ظاهر بیان مى‏کند و اما اوصافى که در انجیل آمده بیانگر حرکت و نمو و رشد آنها در جنبه‏هاى مختلف است- دقت کنید.
آرى! آنها انسانهائى هستند با صفات والا که آنى از «حرکت» باز نمى‏ایستند.
همواره اسلام را با گفتار و اعمال خود در جهان نشر مى‏دهند و روز به روز خیل تازه‏اى بر جامعه اسلامى مى‏افزایند.
سپس در دنباله آیه مى‏افزاید: این اوصاف عالى، این نمو و رشد سریع، و این حرکت پر برکت، به همان اندازه که دوستان را به شوق و نشاط مى‏آورد سبب خشم کفار مى‏شود «این براى آن است که کافران را به خشم آورد» (لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ).
و در پایان آیه مى‏فرماید: « (ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است» (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً).
بدیهى است اوصافى که در آغاز آیه گفته شد ایمان و عمل صالح در آن جمع بود، بنابر این تکرار این دو وصف اشاره به تداوم آن است، یعنى خداوند این وعده را تنها به آن گروه از یاران محمد صلّى اللّه علیه و اله داده که در خط او باقى بمانند، و ایمان و عمل صالح را تداوم بخشند، و گر نه کسانى که یک روز در زمره دوستان و یاران او بودند، و روز دیگر از او جدا شدند و راهى بر خلاف آن را در پیش گرفتند، هرگز مشمول چنین وعده‏اى نیستند.

«پایان سوره فتح»

سوره حجرات [۴۹]
این سوره در «مدینه» نازل شده و ۱۸ آیه دارد

محتواى سوره:
در این سوره مسائل بسیار مهمى در ارتباط با شخص پیامبر و جامعه اسلامى نسبت به یکدیگر مطرح شده است.
بخشهاى مختلف این سوره را این گونه مى‏توان خلاصه کرد:
بخش اول: آیات آغاز سوره است که آداب برخورد با پیشواى بزرگ اسلام پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و اله، و اصولى را که مسلمانان در محضر او باید به کار بندند، بیان مى‏کند.
بخش دوم: مشتمل بر یک سلسله اصول مهم «اخلاق اجتماعى» است.
بخش سوم: دستوراتى است که مربوط به چگونگى مبارزه با اختلافات و درگیریهایى است که احیانا در میان مسلمانان روى مى‏دهد.
بخش چهارم: از معیار ارزش انسان در پیشگاه خدا و اهمیت مسأله تقوا سخن مى‏گوید.
بخش پنجم: روى این مسأله تأکید دارد که ایمان تنها به گفتار نیست بلکه باید علاوه بر اعتقاد قلبى، آثار آن در اعمال انسانى و در جهاد با اموال و نفوس آشکار گردد.
و بالاخره آخرین قسمت این سوره از علم خداوند و آگاهى او از همه اسرار نهان عالم هستى و اعمال انسانها سخن مى‏گوید که در حقیقت به منزله ضامن اجراست براى تمام بخشهائى که در این سوره آمده است.
نامگذارى این سوره به سوره «حجرات» به تناسب آیه چهارم این سوره است که این کلمه در آن به کار رفته و تفسیر آن را به زودى خواهیم دانست.

فضیلت تلاوت سوره:
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و اله مى‏خوانیم:
«هر کس سوره «حجرات» را بخواند به عدد تمام کسانى که خدا را اطاعت یا عصیان کرده‏اند ده حسنه به او داده مى‏شود»! و در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السّلام آمده است: «هر کس سوره حجرات را در هر شب یا هر روز بخواند از زائران محمد صلّى اللّه علیه و اله خواهد بود».
بدیهى است این همه حسنات به عدد مطیعان و عاصیان در صورتى است که اعمال هر یک از این دو را که در آیات این سوره منعکس است دقیقا در نظر بگیرد، و در آن بیندیشد، و مسیر خود را بر اولى منطبق و از دومى جدا سازد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱) - شأن نزول:
در مورد نزول نخستین آیه این سوره نقل شده که:
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به هنگام حرکت به سوى «خیبر» مى‏خواست کسى را به جاى خود در «مدینه» نصب کند، عمر شخص دیگرى را پیشنهاد کرد آیه نازل شد و دستور داد بر خدا و پیامبر پیشى مگیرید.
تفسیر:
چنانکه در محتواى سوره اشاره کردیم در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقى و دستورات انضباطى نازل شده که آن را شایسته نام «سوره اخلاق» مى‏کند، در آغاز سوره به دو قسمت از این دستورات اشاره شده است:
نخست تقدم نیافتن بر خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و اله، و دیگرى در محضر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله سر و صدا و قال و غوغا راه نینداختن.
در مورد اول مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید (و پیشى مگیرید) و تقواى الهى پیشه کنید، که خداوند شنوا و داناست» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).
منظور از مقدم نداشتن چیزى در برابر خدا و پیامبر پیشى نگرفتن بر آنها در کارها، و ترک عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و اله است.

(آیه ۲) - شأن نزول:
گروهى از طایفه «بنى تمیم» و اشراف آنها وارد مدینه شدند هنگامى که داخل مسجد پیامبر صلّى اللّه علیه و اله گشتند صدا را بلند کرده، از پشت حجره‏هائى که منزلگاه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بود فریاد زدند: «یا محمّد اخرج الینا اى محمد! بیرون بیا».
این سر و صداها و تعبیرات نا مؤدبانه، پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را ناراحت ساخت هنگامى که بیرون آمد گفتند: آمده‏ایم تا با تو مفاخره کنیم! اجازه ده تا «شاعر» و «خطیب» ما افتخارات قبیله «بنى تمیم» را بازگو کند، پیامبر اجازه داد.
نخست خطیب آنها برخاست و از فضائل خیالى طائفه «بنى تمیم» مطالب بسیارى گفت.
پیامبر به "ثابت بن قیس" «وی خطیب انصار و خطیب پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بود، همان گونه که "حسان بن ثابت" شاعر حضرت بود.» فرمود: پاسخ آنها را بده، او برخاست خطبه بلیغى در جواب آنها ایراد کرد.
سپس «شاعر» آنها برخاست و اشعارى در مدح این قبیله گفت که «حسان بن ثابت» شاعر معروف مسلمان پاسخ کافى به او داد.
در این موقع پیامبر صلّى اللّه علیه و اله براى جلب قلب آنها دستور داد هدایاى خوبى به آنها دادند آنها تحت تأثیر مجموع این مسائل واقع شدند و به نبوّت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله اعتراف کردند.
تفسیر:
این آیه اشاره به دستور دوم کرده، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید و در برابر او بلند سخن نگوئید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏کنند مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى که نمى‏دانید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا
أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ).
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله که جاى خود دارد این کار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نیز مخالف احترام و ادب است.
بدیهى است اگر این گونه اعمال به قصد توهین به مقام شامخ نبوت باشد موجب کفر است و بدون آن ایذاء و گناه.
در صورت اول، علت حبط و نابودى اعمال روشن است زیرا کفر علت حبط (از بین رفتن ثواب عمل نیک) مى‏شود.
و در صورت دوم نیز مانعى ندارد که چنین عمل زشتى باعث نابودى ثواب بسیارى از اعمال گردد.

(آیه ۳)- این آیه براى تأکید بیشتر روى این موضوع پاداش کسانى را که به این دستور الهى عمل مى‏کنند، و انضباط و ادب را در برابر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله رعایت مى‏نمایند چنین بیان مى‏کند: «آنها که صداى خود را نزد رسول خدا کوتاه مى‏کنند همان کسانى هستند که خداوند دلهایشان را براى تقوا خالص نموده براى آنان آمرزش و پاداش عظیمى است» (إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى‏ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ).

(آیه ۴)- این آیه براى تأکید بیشتر، اشاره به نادانى و بى‏خردى کسانى مى‏کند که این دستور الهى را پشت سر مى‏افکنند، و چنین مى‏فرماید: « (ولى) کسانى که تو را از پشت حجره‏ها بلند صدا مى‏زنند بیشترشان نمى‏فهمند»! (إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ).
اصولا هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر مى‏رود بر ادب او افزوده مى‏شود، زیرا «ارزشها» و «ضد ارزشها» را بهتر درک مى‏کند.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۵۷
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۴ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۴ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۴ قرآن کریم

(آیه ۲۴)- نکته دیگرى که در این آیات تبیین شده این است که مى‏فرماید:
«او کسى است که دست آنها [کفار] را از شما و دست شما را از آنان در دل مکّه کوتاه کرد، بعد از آن که شما را بر آنها پیروز ساخت، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست» (وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیراً).
به راستى این ماجرا مصداق روشن «فتح المبین» بود همان توصیفى که قرآن براى آن برگزیده، جمعیتى محدود بدون تجهیزات کافى جنگى وارد سرزمین دشمن شوند، دشمنى که بارها به مدینه لشکر کشى کرده، و تلاش عجیبى براى درهم شکستن آنها داشته، ولى اکنون که قدم در شهر و دیار او گذارده‏اند چنان مرعوب شود که پیشنهاد صلح کند.

(آیه ۲۵)- در این آیه به نکته دیگرى در ارتباط با مسأله صلح حدیبیه و فلسفه آن اشاره کرده، مى‏فرماید: «آنها (دشمنان شما) کسانى هستند که کافر شدند، و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه باز داشتند» (هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ).
یک گناه آنها کفرشان بود، و گناه دیگر این که شما را از مراسم عمره و طواف خانه خدا باز داشتند و اجازه ندادند که شترهاى قربانى را در محلش یعنى مکه قربانى کنید.
این گناهان ایجاب مى‏کرد که خداوندى آنها را به دست شما کیفر دهد و سخت مجازات کند.
اما چرا چنین نکرد در ذیل آیه دلیل آن را روشن ساخته، مى‏فرماید: «و هر گاه مردان و زنان با ایمانى در این میان بدون آگاهى شما زیر دست و پا، از بین نمى‏رفتند که از این راه عیب و عارى نا آگاهانه به شما مى‏رسید» خداوند هرگز مانع این جنگ نمى‏شد و شما را بر آنها مسلط مى‏ساخت تا کیفر خود را ببینند (وَ لَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ).
این آیه اشاره به گروهى از مردان و زنان مسلمان است که به اسلام پیوستند ولى به عللى قادر به مهاجرت نشده، و در مکه مانده بودند.
سپس براى تکمیل این سخن مى‏افزاید: «هدف این بود که خدا هر کس را مى‏خواهد در رحمت خود وارد کند» (لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ).
آرى! خدا مى‏خواست مؤمنان مستضعف «مکه» مشمول رحمت او باشند، و صدمه‏اى به آنها نرسد.
و در پایان آیه براى تأکید بیشتر مى‏افزاید: «و اگر مؤمنان و کفار (در مکّه) از هم جدا مى‏شدند (و بیم از میان رفتن مؤمنان مکه نبود ما) کافران را عذاب دردناکى مى‏کردیم» و آنها را با دست شما سخت کیفر مى‏دادیم (لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً).
درست است که خداوند مى‏توانست از طریق اعجاز این گروه را از دیگران جدا کند، ولى سنت پروردگار- جز در موارد استثنائى- انجام کارها از طریق اسباب عادى است.
از روایات متعددى که از طرق شیعه و اهل سنت ذیل این آیه نقل شده، استفاده مى‏شود که منظور از آن، افراد با ایمانى بودند که در صلب کفار قرار داشتند، خداوند به خاطر آنها این گروه کفار را مجازات نکرد.

(آیه ۲۶)- تعصب و حمیت جاهلیت بزرگترین سدّ راه کفار! در اینجا باز مسائل مربوط به ماجراى «حدیبیه» تعقیب مى‏شود، و صحنه‏هاى دیگرى از این ماجراى عظیم را مجسم مى‏کند.
نخست به یکى از مهمترین عوامل باز دارنده کفّار از ایمان به خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و تسلیم در مقابل حق و عدالت اشاره کرده، مى‏گوید: به خاطر بیاورید «هنگامى را که کافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند» (إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ).
و به خاطر آن مانع ورود پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانى شدند، و گفتند: اگر اینها که در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشته‏اند وارد سرزمین و خانه‏هاى ما شوند و سالم باز گردند، عرب در باره ما چه خواهد گفت؟ و چه اعتبار و حیثیتى براى ما باقى مى‏ماند؟
آنها با این عمل هم احترام خانه خدا و حرم امن او را شکستند، و هم سنتهاى خود را زیر پا گذاشتند، و هم پرده ضخیمى میان خود و حقیقت کشیدند.
سپس مى‏افزاید: «و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه خود را بر فرستاده خویش مؤمنان نازل فرمود» (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).
این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد به خداوند، و اعتماد بر لطف او بود، آنها را به خونسردى و تسلط بر نفس دعوت کرد، تا آنجا که براى حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را- که رمز اسلام در شروع کارها بود- بردارند، و به جاى آن «بسمک اللّهمّ»- که از یادگارهاى دوران گذشته عرب بود- در آغاز صلحنامه حدیبیه بنگارند و حتى لقب «رسول اللّه» را از کنار نام گرامى «محمد» صلّى اللّه علیه و اله حذف کنند. و حاضر شدند که بر خلاف عشق و علاقه سوزانى که به زیارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند از همان «حدیبیه» به سوى مدینه باز گردند، و شترهاى خود را بر خلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانى کنند، و بدون انجام مناسک از احرام به در آیند.
آرى! فرهنگ جاهلیت دعوت به «حمیت» و «تعصب» و «خشم جاهلى» مى‏کند، ولى فرهنگ اسلام به «سکینه» و «آرامش» و «تسلط بر نفس».
سپس مى‏افزاید: «و (خداوند) آنها را به حقیقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر کس شایسته‏تر و اهل آن بودند» (وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ کانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها).
در پایان آیه مى‏فرماید: «و خداوند به همه چیز داناست» (وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً).
او هم نیات سوء کفار را مى‏داند، و هم پاکدلى مؤمنان راستین را، در اینجا سکینه و تقوا نازل مى‏کند، و در آنجا حمیت جاهلیت را مسلّط مى‏سازد.

(آیه ۲۷)- رؤیاى صادقه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله! این آیه نیز فراز دیگرى از فرازهاى مهم داستان «حدیبیه» را ترسیم مى‏کند، ماجرا این بود:
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در مدینه خوابى دید که به اتفاق یارانش براى انجام مناسک «عمره» وارد مکّه مى‏شوند، و این خواب را براى یاران بیان کرد، همگى شاد و خوشحال شدند، اما چون جمعى تصور مى‏کردند تعبیر و تحقق این خواب در همان سال واقع خواهد شد، هنگامى که مشرکان راه ورود به مکّه را در حدیبیه به روى آنها بستند، گرفتار شک و تردید شدند، که مگر رؤیاى پیامبر هم ممکن است نادرست از آب درآید؟
پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در پاسخ این سؤال فرمود: مگر من به شما گفتم این رؤیا همین امسال تحقق خواهد یافت؟
این آیه در همین رابطه در طریق بازگشت به مدینه نازل شد و تأکید کرد که این خواب، رؤیاى صادقه بوده و چنین مسأله‏اى حتمى و قطعى و انجام شدنى است.
مى‏فرماید: «خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت» (لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ).
سپس مى‏افزاید: «بطور قطع همه شما به خواست خدا وارد مسجد الحرام مى‏شوید در نهایت امنیت، و در حالى که سرهاى خود را تراشیده، یا (ناخنهاى خود را) کوتاه کرده‏اید، و از هیچ کس ترس و وحشتى ندارید» (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ).
«ولى خداوند چیزهائى را مى‏دانست که شما نمى‏دانستید» و در این تأخیر حکمتى بود (فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا).
«و قبل از آن، فتح نزدیکى (براى شما) قرار داده است» (فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً).
تعبیر به «فَتْحاً قَرِیباً» تناسب بیشترى با فتح خیبر دارد، زیرا فاصله کمترى با تحقق عینى این خواب داشت «فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَرِیباً».
آیه مورد بحث یکى از اخبار غیبى قرآن، و از شواهد آسمانى بودن این کتاب، و از معجزات پیغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و اله است که با این قاطعیت و تأکید هم خبر از ورود به مسجد الحرام و انجام مراسم عمره در آینده نزدیک مى‏دهد، و هم فتح قریب و پیروزى نزدیکى قبل از آن، و چنانکه مى‏دانیم این هر دو پیشگوئى به وقوع پیوست.

(آیه ۲۸)- در این آیه و آیه بعد که آخرین آیات سوره فتح است به دو مسأله مهم دیگر در ارتباط با «فتح المبین» یعنى «صلح حدیبیه» اشاره مى‏کند که یکى مربوط به عالمگیر شدن اسلام است، و دیگرى اوصاف یاران پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و ویژگیهاى آنان، و وعده الهى را نسبت به آنها بازگو مى‏کند.
نخست مى‏گوید: «او کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، و کافى است که خدا گواه این موضوع باشد» (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً).
این وعده‏اى است صریح و قاطع، از سوى خداوند قادر متعال، در رابطه با غلبه اسلام بر همه ادیان.
یعنى اگر خداوند از طریق رؤیاى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به شما خبر پیروزى داده که با نهایت امنیت وارد مسجد الحرام مى‏شوید، و مراسم عمره را به جا مى‏آورید بى‏آنکه کسى جرأت مزاحمت شما را داشته باشد، و نیز اگر خداوند بشارت «فتح قریب» (پیروزى خیبر) را مى‏دهد تعجب نکنید، اینها اول کار است سر انجام اسلام عالمگیر مى‏شود و بر همه ادیان پیروز خواهد گشت.
در این که منظور از این پیروزى پیروزى منطقى است یا پیروزى نظامى؟ باید بگوییم: کلمه «لیظهره» دلیل بر غلبه خارجى است، و به همین دلیل مى‏توان گفت:
علاوه بر مناطق بسیار وسیعى که امروز در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم در قلمرو اسلام قرار گرفته، و هم اکنون بیش از چهل کشور اسلامى با جمعیتى حدود یک میلیارد نفر زیر پرچم اسلام قرار دارند، و زمانى فرا خواهد رسید که همه جهان رسما در زیر این پرچم قرار مى‏گیرد، و این امر به وسیله قیام حضرت مهدى- عج- تکمیل مى‏گردد.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۷۰
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۳ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۳ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۳ قرآن کریم

(آیه ۱۶)- در ادامه همین بحث و گفتگو با متخلفان «حدیبیه» آیه شریفه پیشنهادى به آنها کرده، و راه بازگشت را به روى آنها چنین مى‏گشاید و مى‏فرماید:
«به متخلفان از اعراب (بادیه نشین) بگو: به زودى از شما دعوت مى‏شود که به سوى قومى نیرومند و جنگجو بروید، و با آنها پیکار کنید تا اسلام بیاورند» (قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى‏ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ).
«پس اگر اطاعت کنید خداوند پاداش نیکى به شما مى‏دهد، و اگر سرپیچى کنید- همانگونه که در گذشته نیز سر پیچى کردید- خداوند شما را با عذاب دردناکى کیفر مى‏دهد» (فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً).
باید امتحان صداقت خود را در میدان سخت و سهمگین دیگرى بدهید، و گر نه از میدانهاى سخت اجتناب کردن، و در میدانهاى راحت و پر غنیمت شرکت نمودن به هیچ وجه ممکن نیست.
این قوم جنگجو و پر قدرت که در این آیه به آنها اشاره کرده چه جمعیتى بودند؟
جمله «تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ» (با آنها پیکار کنید تا اسلام بیاورند) دلیل بر این است که اهل کتاب نبودند، زیرا آنها را مجبور به پذیرش اسلام نمى‏کنند، بلکه مخیر میان اسلام آوردن یا پذیرش شرائط اهل ذمه و همزیستى مسالمت آمیز با مسلمانان و پرداخت جزیه مى‏کنند، تنها مشرکان و بت پرستان هستند که چیزى جز اسلام از آنان پذیرفته نمى‏شود، زیرا اسلام بت‏پرستى را به عنوان یک «دین» نمى‏شناسد، و اجبار در ترک بت پرستى جایز است.
و با توجه به این که در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بعد از ماجراى حدیبیه غزوه مهمى با مشرکان جز «فتح مکه» و غزوه «حنین» وجود نداشت، آیه فوق مى‏تواند اشاره به آنها باشد، مخصوصا غزوه حنین که مردان جنگجوى سخت کوشى از طایفه هوازن و بنى سعد در آن شرکت داشتند.

(آیه ۱۷)- بعد از نزول آیه قبل و تهدید متخلفان به «عذاب الیم» جمعى از معلولین یا بیماران خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آمدند و عرض کردند: اى رسول خدا! تکلیف ما در این میان چیست؟ در اینجا این آیه نازل شد و حکم آنها را چنین بازگو کرد: «بر نابینا و لنگ و بیمار گناهى نیست» اگر در میدان جهاد شرکت نکنند (لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ).
تنها جهاد نیست که مشروط به قدرت و توانائى است، تمام تکالیف الهى یک سلسله شرائط عمومى دارد که از جمله آنها «توانائى و قدرت» است و در آیات قرآن کرارا به این معنى اشاره شده است.
البته این گروه گر چه از شرکت در میدان جهاد معافند اما آنها نیز باید به مقدار توان خود براى تقویت قواى اسلام و پیشبرد اهداف الهى آن بکوشند.
و شاید جمله اخیر آیه مورد بحث نیز اشاره به همین معنى باشد که مى‏فرماید: «و هر کس خدا و رسولش را اطاعت نماید او را در باغهائى (از بهشت) وارد مى‏کند که نهرها از زیر (درختانش) جارى است، و آن کس که سر پیچى کند او را به عذاب دردناکى گرفتار مى‏سازد»! (وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً).

(آیه ۱۸)- خشنودى خدا از شرکت کنندگان در بیعت رضوان گفتیم در ماجراى حدیبیه سفرائى میان «پیامبر» صلّى اللّه علیه و اله و «قریش» رد و بدل شد، از جمله پیامبر صلّى اللّه علیه و اله «عثمان بن عفان» را به عنوان نماینده نزد مشرکان مکه فرستاد قریش عثمان را موقتا توقیف کردند، و به دنبال آن در بین مسلمانان شایع شد که عثمان کشته شده پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: من از اینجا حرکت نمى‏کنم تا با این گروه پیکار کنم.
سپس به زیر درختى که در آنجا بود آمد، و با مردم تجدید بیعت کرد، و از آنها خواست که در پیکار با مشرکان کوتاهى نکنند، و کسى پشت به میدان جهاد نکند.
این بیعت به عنوان «بیعت رضوان» (بیعت خشنودى خداوند) معروف شد، و لرزه بر اندام مشرکان انداخت و نقطه عطفى در تاریخ اسلام بود.
قرآن در اینجا از این ماجرا سخن مى‏گوید، مى‏فرماید: «خداوند از مؤمنان- هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضى و خشنود شد» (لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ).
هدف از این «بیعت» انسجام هر چه بیشتر نیروها، تقویت روحیه، تجدید آمادگى رزمى، سنجش افکار، و آزمودن میزان فداکارى دوستان وفادار بود.
و خداوند به این مؤمنان فداکار چهار پاداش بزرگ داد که از همه مهمتر رضایت و خشنودى او بود، همان گونه که در آیه ۷۲ سوره توبه نیز مى‏خوانیم:
«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ» و رضا و خشنودى خداوند از همه نعمتهاى بهشتى برتر است».
سپس مى ‏افزاید: «خدا آنچه را در درون دلهایشان (از صداقت و ایمان و آمادگى و وفادارى نسبت به این پیمان) نهفته بود مى‏دانست، از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد» (فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ).
آن چنان آرامشى که در میان انبوه دشمنان در میان سلاحهاى آماده آنها ترس و وحشتى به دل راه نمى‏دادند. و این دومین موهبت الهى نسبت به آنها بود.
و در پایان این آیه به سومین موهبت اشاره کرده، مى‏فرماید: «و پیروزى نزدیکى به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» (وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً).
آرى! این فتح- که به گفته اکثر مفسران «فتح خیبر» بود- سومین پاداش الهى براى این مؤمنان ایثارگر بود.
و تعبیر به «قریبا» (به زودى) تأییدى است بر این که منظور «فتح خیبر» است.

(آیه ۱۹)- چهارمین نعمتى که به دنبال بیعت رضوان نصیب مسلمانان شد غنائم فراوان مادى بود چنانکه در این آیه مى‏فرماید: پاداش دیگر «غنائم بسیارى که آن را به دست مى‏آورند» (وَ مَغانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَها).
این تعبیر مى‏تواند تمام غنائم جنگهاى اسلامى را که بعد از فتح خیبر رخ داد در بر گیرد.
و از آنجا که باید مسلمانان به این وعده الهى کاملا اطمینان کنند در آخر آیه مى‏افزاید: «و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است» (وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً).
اگر به شما دستور داد که در حدیبیه صلح کنید بر اساس حکمت بود، و اگر به شما وعده فتح قریب و غنائم فراوان مى‏دهد این توانائى را دارد که به وعده‏هاى خود جامه عمل بپوشاند.
به این ترتیب مسلمانان ایثارگر در سایه بیعت رضوان پیروزى دنیا و آخرت را به دست آوردند، در حالى که منافقان بى‏خبر و ضعیف الایمانهاى ترسو در آتش حسرت سوختند؟
بیعت و خصوصیات آن:
قرائن نشان مى‏دهد که بیعت از ابداعات مسلمین نیست، بلکه سنتى بوده که قبل از اسلام در میان عرب رواج داشته است، و به همین دلیل در آغاز اسلام که طایفه «اوس» و «خزرج» در موقع حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله در عقبه بیعت کردند برخورد آنها با مسأله بیعت برخورد با یک امر آشنا بود، بعد از آن پیغمبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و اله نیز در فرصتهاى مختلف با مسلمانان تجدید بیعت کرد که یک مورد از آن همین «بیعت رضوان» در حدیبیه بود، و از آن گسترده‏تر بیعتى بود که بعد از فتح مکه انجام گرفت که در تفسیر «سوره ممتحنه» شرح آن به خواست خدا خواهد آمد.
اما چگونگى «بیعت» بطور کلى از این قرار بوده که بیعت کننده دست به دست بیعت شونده مى‏داده و با زبان حال یا قال اعلام اطاعت و وفادارى مى‏نمود، و گاه در ضمن بیعت شرائط و حدودى براى آن قائل مى‏شد، مثلا بیعت تا پاى مال، تا سر حد جان.
پیامبر اسلام بیعت زنان را نیز مى‏پذیرفت، اما نه از طریق دست دادن، بلکه چنانکه در تواریخ آمده، دستور مى‏داد ظرف بزرگى از آب حاضر کنند، او دست خود را در یک طرف ظرف فرو مى‏برد، و زنان بیعت کننده در طرف دیگر.

(آیه ۲۰)- باز هم برکات صلح حدیبیه!

قرآن همچنان بحثهاى مربوط به «صلح حدیبیه» و وقایع بعد از آن را بازگو مى‏کند، و برکات و فوائدى را که از این رهگذر عائد مسلمانان شد شرح مى‏دهد.
نخست مى‏فرماید: «خداوند غنائم فراوانى به شما وعده داده که آنها را به دست مى‏آورید، ولى این یکى را زودتر براى شما فراهم ساخت» (وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَکُمْ هذِهِ).
لحن آیه نشان مى‏دهد که منظور از غنائم فراوان در اینجا تمام غنائمى است که خداوند نصیب مسلمانان کرد، چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت.
سپس به یکى دیگر از الطاف خداوندى نسبت به مسلمانان در این ماجرا اشاره کرده، مى‏افزاید: «و دست تعدى مردم [دشمنان‏] را از شما بازداشت» (وَ کَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ).
این لطف بزرگى بود که آنها با کمى نفرات و نداشتن ابزار جنگى کافى آن هم در نقطه‏اى دور از وطن و بیخ گوش دشمن، مورد تهاجم قرار نگرفتند، و چنان رعب و وحشتى از آنان در دل دشمنان افکند که از هر گونه اقدام و حمله خوددارى کردند.
سپس در ادامه آیه به دو نعمت بزرگ دیگر از مواهب الهى اشاره کرده، مى‏فرماید: «و (هدف این بود که این وقایع) نشانه‏اى (بر حقانیت دعوت تو) براى مؤمنان باشد، و خداوند شما را به راه راست هدایت کند» (وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً).

(آیه ۲۱)- در این آیه بشارت بیشترى به مسلمانان داده، مى‏گوید: «و نیز غنائم و فتوحات دیگرى (نصیبتان مى‏کند) که شما توانائى آن را ندارید ولى قدرت خدا به آن احاطه دارد، و خداوند بر همه چیز تواناست» (وَ أُخْرى‏ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیراً).
ممکن است این وعده غنیمت و پیروزیها اشاره به فتح «مکّه» و غنائم «حنین» و یا فتوحات و غنائمى که بعد از پیغمبر صلّى اللّه علیه و اله نصیب امت اسلامى شد- مانند فتح ایران و روم و مصر- و یا اشاره به همه آنها باشد.
این آیه از اخبار غیبى و پیشگوئیهاى قرآن مجید در باره حوادث آینده است، این پیروزیها در مدت کوتاهى به وقوع پیوست و عظمت این آیات را روشن ساخت.

(آیه ۲۲)- قرآن همچنان ابعاد دیگرى از ماجراى عظیم «حدیبیه» را بازگو مى‏کند، و به دو نکته مهم در این رابطه اشاره مى‏کند.
نخست این که: تصور نکنید اگر در سرزمین «حدیبیه» درگیرى میان شما و مشرکان مکه رخ مى‏داد، مشرکان برنده جنگ مى‏شدند، چنین نیست «و اگر کافران (در سرزمین حدیبیه) با شما پیکار مى‏کردند به زودى فرار مى‏کردند، سپس ولىّ و یاورى نمى‏یافتند» (وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً).

(آیه ۲۳)- این منحصر به شما نیست «این سنّت الهى است که در گذشته نیز بوده است، و هرگز براى سنّت الهى تغییر و تبدیلى نخواهى یافت» (سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا).
این یک قانون همیشگى الهى است که اگر مؤمنان در امر جهاد ضعف و سستى نشان ندهند، و با قلبى پاک و نیتى خالص به مبارزه با دشمنان برخیزند، خدا آنها را پیروز مى‏کند.
نکته مهمى که این آیات تعقیب مى‏کند این است که قریش ننشینند و بگویند افسوس که ما قیام نکردیم و این گروه اندک را درهم نکوبیدیم، افسوس که صید به خانه آمد و از آن غفلت کردیم، افسوس و افسوس!

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۵۹
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۲ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۲ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۲ قرآن کریم

(آیه ۱۰)- در این آیه اشاره کوتاهى به مسأله «بیعت رضوان» مى‏کند- که در آیه ۱۸ همین سوره بطور مشروحتر آمده است- مى‏گوید: «کسانى که با تو بیعت مى‏کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت مى‏کنند و دست خدا بالاى دست آنهاست» (إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ).
سپس مى ‏افزاید: «پس هر کس پیمان شکنى کند تنها به زیان خود پیمان شکسته است» (فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ).
«و آن کس که نسبت به عهدى که با خدا بسته وفا کند، به زودى، پاداش عظیمى به او خواهد داد» (وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً).
در این آیه، قرآن مجید به همه بیعت کنندگان هشدار مى‏دهد که اگر بر سر پیمان و عهد خود بمانند پاداش عظیمى خواهند داشت، اما اگر آن را بشکنند زیانش متوجه خود آنهاست، تصور نکنند به خدا ضررى مى‏رسانند.

(آیه ۱۱)- عذر تراشى متخلفان!

بعد از ذکر سرنوشت منافقان و مشرکان در آیات قبل، در اینجا وضع متخلفان و بازماندگان ضعیف الایمان را بازگو مى‏کند، تا حلقات این بحث تکمیل گردد.
مى‏فرماید: «به زودى متخلفان از اعراب بادیه نشین (عذر تراشى کرده) مى‏گویند: (حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى کنیم) براى ما طلب آمرزش کن»! (سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا).
«آنها به زبان خود چیزى مى‏گویند که در دل ندارند» (یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ). آنها حتى در توبه خود صادق نیستند.
ولى به آنها «بگو: چه کسى مى‏تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هر گاه زیانى براى شما بخواهد و یا اگر نفعى اراده کند» مانع گردد (قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً).
آرى «خداوند به همه کارهایى که انجام مى‏دهید آگاه است» (بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً).
او به خوبى مى‏داند که این عذر و بهانه‏‌ها واقعیت ندارد آنچه واقعیت دارد شک و تردید و ترس و ضعف ایمان شماست.

(آیه ۱۲)- سپس براى توضیح بیشتر پرده ‏ها را کاملا کنار زده مى‏ افزاید: «ولى شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‏ هاى خود باز نخواهند گشت» (بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْلِیهِمْ أَبَداً).
آرى! علت عدم شرکت شما در این سفر تاریخى مسأله اموال و زن و فرزند نبود، بلکه عامل اصلى سوء ظنى بود که به خدا داشتید، و با محاسبات غلط خود چنین فکر مى‏کردید که این سفر، سفر پایانى عمر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و مؤمنان است و باید از آن کناره گیرى کرد.
«و این (پندار غلط) در دلهاى شما زینت یافته بود و گمان بد کردید» (وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ).
چرا که فکر مى‏کردید خداوند پیامبرش را به این سفر فرستاده، و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمایت نخواهد کرد! «و سر انجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید»! (وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً).
چه هلاکتى از این بدتر که از شرکت در این سفر تاریخى، و بیعت رضوان و افتخارات دیگر محروم شدید، و به دنبال آن رسوائى بزرگ بود، و در آینده عذاب دردناک آخرت است.

(آیه ۱۳)- از آنجا که این موضع گیری‌هاى غلط گاه از عدم ایمان سر چشمه مى‏‌گرفت در این آیه مى‏گوید: «آن کسى که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده (سرنوشتش دوزخ است) چرا که ما براى کافران آتش فروزان آماده کرده‌‏ایم» (وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً).

(آیه ۱۴)- و سر انجام براى اثبات قدرت خداوند بر مجازات کافران و منافقان مى‏فرماید: «مالکیّت و حاکمیّت آسمانها و زمین از آن خداست، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر کس را بخواهد مجازات مى‏کند، و خداوند آمرزنده و رحیم است» (وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

(آیه ۱۵)- متخلفان آماده طلب!

هنگامى که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله از «حدیبیه» باز مى‏گشت به فرمان خدا مسلمانان شرکت کننده در حدیبیه را بشارت به «فتح خیبر» داد و تصریح فرمود که در این پیکار فقط آنها شرکت کنند، و غنائم جنگى مخصوص آنهاست.
اما این دنیا پرستان ترسو همین که از قرائن فهمیدند پیامبر صلّى اللّه علیه و اله در این جنگى که در پیش دارد قطعا پیروز مى‏شود و غنائم فراوانى به دست سپاه اسلام خواهد افتاد، از فرصت استفاده کرده، خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آمدند، و اجازه شرکت در میدان «خیبر» خواستند! غافل از این که آیات قرآن از قبل نازل شده بود، و سرّ آنها را فاش ساخته بود.
چنانکه در آیه مى‏خوانیم: «هنگامى که شما براى به دست آوردن غنائمى حرکت کنید متخلفان (حدیبیه) مى‏گویند: بگذارید ما هم در پى شما بیائیم» و در این جهاد شرکت کنیم (سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ).
قرآن در پاسخ این گروه سودجو و فرصت طلب مى‏گوید: «آنها مى‏خواهند کلام خدا را تغییر دهند» (یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ).
سپس مى ‏افزاید: «به آنها بگو: شما هرگز نباید به دنبال ما بیائید» و حق ندارید در این میدان شرکت کنید (قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا).
این سخنى نیست که من از پیش خود بگویم «این گونه خداوند از قبل گفته (و ما را از آینده شما با خبر ساخته) است» (کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ).
خداوند دستور داده «غنائم خیبر» مخصوص «اهل حدیبیه» باشد و احدى با آنها در این امر شرکت نکند! ولى این متخلفان بى‏شرم و پر ادعا، باز از میدان در نمى‏روند و شما را متهم به حسادت مى‏کنند «و به زودى مى‏گویند: (مطلب چنین نیست) بلکه شما نسبت به ما حسد مى‏ورزید»! (فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا).
و به این ترتیب آنها حتى بطور ضمنى پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را تکذیب مى‏کنند، و ریشه منع آنها را از شرکت در «غزوه خیبر» حسادت مى‏شمرند! قرآن در آخرین جمله مى‏گوید: «ولى آنها جز اندکى نمى‏فهمند»! (بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا).
آرى! ریشه تمام بدبختی هاى آنها جهل و نادانى و بى ‏خبرى است که همیشه دامن‌گیر آنها بوده است، جهل در مورد خداوند، و عدم معرفت مقام پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و بى‏خبرى از سرنوشت انسانها، و عدم توجه به ناپایدارى ثروت دنیا.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۷۵
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۱ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۱ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۱ قرآن کریم

سوره فتح 
محتواى سوره:

این سوره چنانکه از نامش پیداست پیام آور فتح و پیروزى است، پیروزى بر دشمنان اسلام، پیروزى چشمگیر و قاطع خواه پیروزى مربوط به فتح مکه باشد یا صلح حدیبیه یا فتح خیبر یا پیروزى بطور مطلق.
موقعى که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله از حدیبیه به سوى مدینه مى‌‏آمد مرکبش از حرکت باز ایستاد، و در همین حال چهره مبارکش غرق سرور و شادمانى بى سابقه‏اى گشت و فرمود: هم اکنون آیات سوره فتح بر من نازل شد.
در یک بررسى مى‏توان گفت که این سوره از هفت بخش تشکیل یافته است.
۱- سوره با مسأله بشارت فتح آغاز مى‏شود، و آیات انجام آن نیز به همین مسأله مربوط است، و تأکید بر تحقق خواب پیامبر صلّى اللّه علیه و اله دائر به وارد شدن به مکه و انجام مناسک عمره است.
۲- بخش دیگرى از سوره حوادث مربوط به «صلح حدیبیه» و «نزول سکینه» و آرامش بر دلهاى مؤمنان و مسأله «بیعت رضوان» را بازگو مى‏کند.
۳- در بخش دیگرى از مقام پیامبر و هدف والاى او سخن مى‏گوید.
۴- در قسمت دیگرى، از کار شکنى‏هاى منافقان و نمونه‏هائى از عذرهاى واهیشان در مورد عدم شرکت در میدان جهاد پرده بر مى‏دارد.
۵- در بخش دیگر قسمتى از تقاضاهاى نابجاى منافقان را منعکس مى‏سازد.
۶- سپس کسانى را که از شرکت در میدان جهاد معذورند معرفى مى‏کند.
۷- و بالاخره در بخشى نیز از ویژگیهاى پیروان خط مکتبى پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و صفات مخصوص آنها سخن مى‏گوید.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱)- فتح المبین!

در نخستین آیه این سوره بشارت عظیمى به پیامبر صلّى اللّه علیه و اله داده شده است، بشارتى که طبق بعضى از روایات نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و اله محبوبتر از تمام جهان بود، مى‏فرماید: «ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم! ...» (إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً).
منظور از این فتح پیروزى عظیمى است که از «صلح حدیبیه» نصیب مسلمانان شد.
اما براى روشن شدن تفسیر این آیات باید قبل از هر چیز فشرده‏اى از داستان حدیبیه را در اینجا بیاوریم که به منزله شأن نزول آن است.
داستان صلح حدیبیه:
در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و اله به قصد عمره به سوى مکه حرکت کرد و همه مسلمانان را تشویق به شرکت در این سفر نمود، اما گروهى خوددارى کردند، ولى جمع کثیرى از مهاجران و انصار و اعراب بادیه نشین در خدمتش عازم مکه شدند.
این جمعیت که در حدود یک هزار و چهار صد نفر بودند همگى لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشیر که اسلحه مسافران محسوب مى‏شد هیچ سلاح جنگى با خود برنداشتند.
هنگامى که پیامبر به «عسفان» در نزدیکى مکه رسید با خبر شد که قریش تصمیم گرفته‏اند از ورود او به مکه جلوگیرى نمایند، تا این که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به «حدیبیه» رسید پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به «عمر» پیشنهاد فرمود که به مکه رود و اشراف قریش را از هدف این سفر آگاه سازد، عمر گفت: بهتر این است که «عثمان» به این کار مبادرت ورزد، عثمان به سوى مکه آمد و چیزى نگذشت که در میان مسلمانان شایع شد او را کشته‏اند، در اینجا پیامبر صلّى اللّه علیه و اله تصمیم به شدت عمل گرفت و در زیر درختى که در آنجا بود با یارانش تجدید بیعت کرد که به نام «بیعت رضوان» معروف شد، و با آنان عهد بست که تا آخرین نفس مقاومت کنند، ولى چیزى نگذشت که عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قریش «سهیل بن عمرو» را براى مصالحه خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرستاد.
بعد از گفتگوهاى زیاد پیمان صلحى منعقد شد. این پیمان در حقیقت یک پیمان عدم تعرض همه جانبه بود که به جنگهاى مداوم و مکرر بین مسلمانان و مشرکان موقتا پایان مى‏داد.
«متن پیمان صلح» از این قرار بود که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به على علیه السّلام دستور داد «بنویس: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم».
«سهیل بن عمرو» که نماینده مشرکان بود گفت: من با چنین جمله‏اى آشنا نیستم، بنویس بسمک اللّهمّ! پیامبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: «بنویس: بسمک اللّهمّ»! سپس فرمود: بنویس این چیزى است که محمد رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله با سهیل بن عمرو مصالحه کرده! «سهیل» گفت: ما اگر تو را «رسول اللّه» مى‏دانستیم با تو جنگ نمى‏کردیم، تنها اسم خودت، و اسم پدرت را بنویس. پیغمبر صلّى اللّه علیه و اله فرمود: مانعى ندارد، بنویس: «این چیزى است که «محمّد بن عبد اللّه» با سهیل بن عمرو صلح کرده که ده سال متارکه جنگ شود تا مردم امنیت خود را باز یابند.
علاوه بر این همه آزادند هر کس مى‏خواهد در پیمان محمّد وارد شود و هر کس مى‏خواهد در پیمان قریش.
ازین گذشته محمّد امسال باز مى‏گردد و وارد مکه نمى‏شود، اما سال آینده ما به مدت سه روز از مکه بیرون مى‏رویم و یارانش بیایند اما بیش از سه روز توقف نکنند.
در اینجا پیامبر صلّى اللّه علیه و اله دستور داد شترهاى قربانى را که به همراه آورده بودند در همانجا قربانى کنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آیند. اما این امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود.
ولى پیغمبر شخصا پیشگام شد، و شتران قربانى را نحر فرمود، و از احرام بیرون آمد، و به مسلمانان تفهیم نمود که این استثنائى است در قانون احرام و قربانى که از سوى خداوند قرار داده شده است.
مسلمین هنگامى که چنین دیدند تسلیم شدند و دستور پیامبر صلّى اللّه علیه و اله دقیقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدینه کردند، اما کوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینى مى‏نمود، چرا که ظاهر قضیه یک ناکامى و شکست بود ولى خبر نداشتند که در پشت داستان صلح حدیبیه چه پیروزیهائى براى مسلمانان و آینده اسلام نهفته است، و در همین هنگام بود که سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظیمى را به پیامبر گرامى اسلام داد.
به دنبال صلح حدیبیه مشرکین با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آنها جایگزین شد و در عرض سه سال گروه عظیمى اسلام آوردند، و جمعیت مسلمانان با آنها فزونى گرفت.

(آیه ۲)- نتایج بزرگ فتح المبین!

در این آیه و آیه بعد قسمتى از نتایج پر برکت «فتح مبین» (صلح حدیبیه) که در آیه قبل آمده است تشریح شده. مى‏فرماید: هدف این بود «تا خداوند گناهان گذشته و آینده‏اى را که به تو نسبت مى‏دادند ببخشد (و حقانیت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید» (لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً).

(آیه ۳)- «و پیروزى شکست ناپذیرى نصیب تو کند» (وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً).
و به این ترتیب خداوند چهار موهبت عظیم در سایه این فتح مبین نصیب پیامبرش کرد: مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت و نصرت.
پاسخ به یک سؤال مهم:
با این که پیامبر به حکم مقام عصمت از هر گناهى پاک است منظور از این جمله چیست؟
براى پى بردن به جامعترین پاسخ، مهم این است که ما رابطه «فتح حدیبیه» را با مسأله «آمرزش گناه» پیدا کنیم که کلید اصلى پاسخ به سؤال فوق در آن نهفته است.
با دقت در حوادث و رویدادهاى تاریخى به این نتیجه مى‏رسیم: هنگامى که مکتبى راستین ظاهر مى‏شود و قد بر مى‏افرازد، وفاداران به سنن خرافى که موجودیت خود را در خطر مى‏بینند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن مى‏بندند.
اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه به شکست شود، دستاویزى محکم براى اثبات نسبتهاى ناروا به دست مخالفان مى‏افتد، و فریاد مى‏کشند نگفتیم چنین است، نگفتیم چنان است؟
اما هنگامى که به پیروزى نائل گردد و برنامه‏هاى خود را از بوته آزمایش موفق بیرون آورد، تمام نسبتهاى ناروا نقش بر آب مى‏شود، و تمام «نگفتیم‏ها» به افسوس و ندامت مبدل مى‏گردد و جاى خود را به «ندانستیم‏ها» مى‏دهد! مخصوصا در مورد پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله این نسبتهاى ناروا و گناهان پندارى بسیار فراوان بود، او را جنگ طلب، آتش افروز، بى‏اعتنا به سنتهاى راستین، غیر قابل تفاهم، و مانند آن مى‏شمردند.
صلح حدیبیّه به خوبى نشان داد که آئین او بر خلاف آنچه دشمنان مى‏پندارند یک آئین پیشرو و الهى است.
او به خانه خدا احترام مى‏گذارد، هرگز بى‏دلیل به قوم و جمعیتى حمله نمى‏کند، او اهل منطق و حساب است او به راستى همه انسانها را به سوى محبوبشان «اللّه» دعوت مى‏کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند او طالب صلح و آرامش است.
به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانى که قبل از هجرت، و بعد از هجرت یا تمام گناهانى که قبل از این ماجرا و حتى در آینده ممکن بود به او نسبت دهند همه را شست، و چون خداوند این پیروزى را نصیب پیامبر صلّى اللّه علیه و اله نمود مى‏توان گفت خداوند همه آنها را شستشو کرد.
نتیجه این که این گناهان، گناهان واقعى نبود، بلکه گناهانى بود پندارى و در افکار مردم و در باور آنها، چنانکه در آیه ۱۴ سوره شعرا در داستان موسى (ع) مى‏خوانیم که موسى به پیشگاه خدا عرضه داشت: «فرعونیان بر من گناهى دارند که مى‏ترسم به جرم آن گناه مرا بکشند» در حالى که گناه او چیزى جز یارى فرد مظلومى از بنى اسرائیل و کوبیدن ستمگرى از فرعونیان نبود.

(آیه ۴)- نزول سکینه بر دلهاى مؤمنان!

آنچه در آیات گذشته خواندیم مواهب بزرگى بود که خدا در پرتو فتح مبین (صلح حدیبیّه) نصیب پیامبر صلّى اللّه علیه و اله کرد، اما در این آیه از موهبت عظیمى که بر همه مؤمنان مرحمت فرموده بحث مى‏کند، مى‏فرماید: «او کسى است که آرامش را در دلهاى مؤمن نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزایند» (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ).
چرا سکینه و آرامش بر دل آنها فرود نیاید در حالى که «لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست، و خداوند دانا و حکیم است» (وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً).
«سکینه» در اصل از ماده «سکون» به معنى آرامش و اطمینان خاطرى است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان زائل مى‏کند و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى‏دارد.
این آرامش ممکن است جنبه عقیدتى داشته باشد، و تزلزل اعتقاد را بر طرف سازد، یا جنبه عملى، به گونه‏اى که ثبات قدم و مقاومت و شکیبائى به انسان بخشد، البته تعبیرات خود آیه در اینجا بیشتر ناظر به معنى اول است.

(آیه ۵)- نتیجه دیگر فتح المبین!

نقل کرده ‏اند هنگامى که بشارت «فتح مبین» و «اتمام نعمت» و «هدایت» و «نصرت» به پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله در آیات نخست این سوره داده شد بعضى از مسلمانان که از حوادث «حدیبیه» دلتنگ بودند عرض کردند: «گوارا باد بر تو این همه مواهب الهى اى رسول خدا! خداوند آنچه را به تو داده و مى‏دهد بیان کرده، به ما چه خواهد داد؟» در اینجا آیه نازل شد و به مؤمنان بشارت داد که براى آنها نیز پاداشهاى بزرگى فراهم شده.
قرآن همچنان در ارتباط با صلح «حدیبیه» و بازتابهاى مختلف آن در افکار مردم، و نتایج پر بار آن سخن مى‏گوید، و سرنوشت هر گروه را در این بوته آزمایش بزرگ مشخص مى‏سازد.
نخست مى‏فرماید: «هدف دیگر (از این فتح مبین) این بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهائى (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر (درختانش) جارى است» (لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
در حالى که «جاودانه در آن مى‏مانند»، و این نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمى‏شود (خالِدِینَ فِیها).
«و گناهانشان را مى‏بخشد» (وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ).
«و این نزد خدا رستگارى بزرگى است»! (وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِیماً).
به این ترتیب خداوند در برابر آن چهار موهبتى که به پیامبرش در فتح المبین داد، دو موهبت عظیم نیز به مؤمنان ارزانى داشت: بهشت جاویدان با تمام نعمتهایش، و عفو و گذشت از لغزشهاى آنها، علاوه بر سکینه و آرامش روحى که در این دنیا به آنها بخشید، و مجموعه این سه نعمت، فوز عظیم و پیروزى بزرگى است براى کسانى که از این بوته امتحان سالم بیرون آمدند.

(آیه ۶)- ولى در برابر این گروه، گروه منافقان و مشرکان بى ‏ایمان بودند که در این آیه سرنوشتشان این گونه ترسیم شده: «و (نیز هدف دیگر این است که خداوند) مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد مى‏ برند مجازات کند» (وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ).
آرى! منافقان و مشرکان به هنگام حرکت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و مؤمنان از مدینه گمان داشتند که این گروه هرگز سالم به مدینه باز نخواهد گشت.
سپس به توضیح این عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح داده، مى‏گوید: آرى «حوادث ناگوارى (که براى مؤمنان انتظار مى‏کشند) تنها بر خودشان نازل مى‏شود» (عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ).
دیگر این که: «خداوند بر آنان غضب کرده» (وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ).
«و (نیز خداوند آنان را) از رحمت خود دورشان ساخته» (وَ لَعَنَهُمْ).
«و جهنم را براى آنها (از هم اکنون) آماده کرده، و چه بد سر انجامى است» (وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً).

(آیه ۷)- در این آیه بار دیگر به عظمت قدرت خداوند اشاره کرده، مى‏گوید: «لشکریان آسمانها و زمین از آن خداست و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است» (وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً).
این سخن یک بار در ذیل مقامات و مواهب اهل ایمان آمد، و یک بار هم در اینجا در ذیل مجازات منافقان و مشرکان، تا روشن شود خداوندى که تمام جنود آسمان و زمین تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانائى بر این، هر گاه دریاى رحمتش موج زند شایستگان را هر جا باشند شامل مى‏شود، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه کشد مجرمى را قدرت فرار از آن نیست.

(آیه ۸)- تحکیم موقعیت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و وظائف مردم در برابر او گفتیم صلح حدیبیه از سوى بعضى از ناآگاهان شدیدا مورد انتقام قرار گرفت و حتى تعبیراتى در برابر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله گفتند که خالى از بى‏حرمتى نسبت به آن حضرت نبود مجموع این حوادث ایجاب مى‏کرد که موقعیت یا عظمت پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بار دیگر مورد تأکید قرار گیرد.
لذا این آیه پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را مخاطب قرار داده، مى‏گوید: «به یقین ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بشارت دهنده، و بیم دهنده فرستادیم» (إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً). گواه بر تمام امت اسلام بلکه به یک معنى گواه بر همه امتها.

(آیه ۹)- در این آیه پنج دستور مهم به عنوان نتیجه و هدفى براى اوصاف پیشین پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بیان شده که دو دستور در باره اطاعت خداوند و تسبیح و نیایش اوست، و سه دستور در باره «اطاعت» و «دفاع» و «تعظیم» مقام پیامبر صلّى اللّه علیه و اله است.
مى‏فرماید: هدف این است «تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید، و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید، و خدا را صبح و شام تسبیح گویید» (لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۹۶
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۰ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۱۰ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۱۰ قرآن کریم

(آیه ۳۰)- لذا در آیه شریفه مى‏ افزاید: «و اگر ما بخواهیم آنها را به تو نشان مى ‏دهیم، تا آنها را با قیافه‏ هایشان بشناسى»! (وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیماهُمْ).
در چهره ‏هاى آنها علامتى مى‏گذاریم که با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى، و به رأى العین آنها را ببینى.
سپس مى‏ افزاید: «هر چند مى‏توانى آنها را از طرز سخنانشان بشناسى» (وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ).
یعنى این منافقان بیمار دل را از کنایه‏ ها و نیش‌ها و تعبیرات موذیانه و منافقانه‏‌شان مى‏توان شناخت.
در حدیث معروفى از «ابو سعید خدرى» نقل شده است که مى‏گوید: «منظور از لحن القول بغض علىّ بن ابی طالب علیه السّلام است، و ما منافقان را در عصر پیامبر صلّى اللّه علیه و اله از طریق عداوت با على علیه السّلام مى‏شناختیم.»
امروز هم شناختن منافقان از لحن قول و موضع گیریهاى خلافشان در مسائل مهم اجتماعى، و مخصوصا در بحرانها یا جنگها کار مشکلى نیست و با کمى دقت از گفتار و رفتارشان شناسائى مى‏شوند.
در پایان آیه مى‏ افزاید: «خداوند اعمال همه شما را مى‏داند» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمالَکُمْ).
هم اعمال مخفى و آشکار مؤمنان، و هم اعمال منافقان را، به فرض که بتوانند چهره اصلى خود را از مردم پنهان دارند آیا از خدا که در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنهاست مى‏توانند مکتوم دارند؟!

(آیه ۳۱)- در این آیه براى تأکید بیشتر و نشان دادن طرق شناخت مؤمنان از منافقان مى ‏افزاید: «ما همه شما را قطعا مى‏آزمائیم، تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از میان شما کیانند» و مجاهد نماها و سست عنصران منافق کیان؟! (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ).
و در ذیل آیه مى‏فرماید: علاوه بر این «اخبار شما را مى‏آزماییم» (وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ).
به این ترتیب خداوند هم اعمال انسانها را مى‏آزماید و هم گفتار و اخبار آنها را.
و این نخستین بار نیست که خداوند به مردم اعلام مى‏کند که شما را مى‏آزمائیم تا صفوفتان از هم مشخص شود، و مؤمنان راستین از ضعیف الایمانها و منافقان شناخته شوند، در آیات فراوانى از قرآن مسأله ابتلاء و امتحان مطرح شده است- مسائل مربوط به آزمایش الهى در ذیل آیه ۱۵۵ سوره بقره و همچنین در آغاز سوره عنکبوت مشروحا آمده است.

(آیه ۳۲)- بعد از بحثهاى گوناگونى که پیرامون وضع منافقان در آیات گذشته بیان شد، در اینجا پیرامون جمع دیگرى از کفار بحث مى‏کند، و مى‏فرماید:
«کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و بعد از روشن شدن هدایت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى‏رسانند، و (خداوند) اعمالشان را نابود مى‏کند» حتى اگر کار خیرى هم انجام داده‏اند چون با ایمان قرین نبوده حبط مى‏شود (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ).
این گروه ممکن است همان مشرکان مکّه باشند، و یا کفار یهود مدینه، و یا هر دو.

(آیه ۳۳)- در این آیه روى سخن را به مؤمنان کرده، و بعد از بیان خطوط منافقین و کفار، خط آنها را نیز چنین تبیین مى‏کند: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ).
لحن آیه نشان مى‏دهد که در میان مؤمنان آن روز نیز افرادى بوده‏اند که در مسأله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن کوتاهى داشته‏اند که خداوند با این آیه به آنها اخطار مى‏کند.

(آیه ۳۴)- آنها که در حال کفر بمیرند هرگز بخشوده نخواهند شد!

این آیه توضیح و تأکیدى است براى آنچه در آیات قبل پیرامون کفار آمده بود، و در ضمن راه بازگشت را به آنها که مایل باشند نشان مى‏دهد، مى‏فرماید:
«کسانى که کافر شدند و (مردم را نیز) از پیمودن راه خدا باز داشتند سپس در همان حال کفر از دنیا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید»! (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ).
چرا که با مرگ درهاى توبه بسته مى‏شود، اینها بار سنگین کفر خودشان و اضلال و گمراهى دیگران را هر دو بر دوش مى‏کشند، چگونه امکان دارد خداوند آنها را ببخشد؟

(آیه ۳۵)- صلح بى‏جا و ذلت بار!

در تعقیب آیات گذشته پیرامون مسأله جهاد این آیه به یکى از نکات مهم پیرامون «جهاد» اشاره مى‏کند و آن این که افراد سست و ضعیف الایمان براى فرار از زیر بار جهاد و مشکلات میدان جنگ غالبا مسأله صلح را مطرح مى‏کنند، مسلما صلح بسیار خوب است اما در جاى خود. از این رو مى‏فرماید: «پس اکنون (که دستورهاى گذشته را شنیدید) هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلت بار) دعوت نکنید در حالى که شما برترید» (فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ).
یعنى حالا که نشانه‏ هاى پیروزى و برترى شما آشکار شده چگونه با پیشنهاد صلح که مفهومش عقب نشینى و شکست است پیروزیهاى خود را عقیم مى‏گذارید؟ این در حقیقت صلح نیست، این تسلیم و سازشى است که از سستى و زبونى سر چشمه مى‏گیرد، این یک نوع عافیت طلبى زشتى است که عواقب دردناک و خطرناک به بار مى‏آورد.
و در پایان آیه براى تقویت روحیه مسلمانان مجاهد مى ‏افزاید: «و خداوند با شماست، و (چیزى از ثواب) اعمالتان را کم نمى‏کند» (وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ).
کسى که خدا با اوست همه عوامل پیروزى را در اختیار دارد، هرگز احساس تنهائى نمى‏کند، ضعف و سستى به خود راه نمى‏دهد، به نام صلح، تسلیم دشمن نمى‏شود، و فرآورده‏هاى خونهاى شهیدان را در لحظات حساس به باد نمى‏دهد.

(آیه ۳۶)- گفتیم سوره «محمّد» سوره «جهاد» است، از مسأله جهاد آغاز شده و با مسأله جهاد پایان مى‏گیرد.
در آخرین آیات این سوره نیز به یکى دیگر از مسائل زندگى انسانها در این رابطه مى‏پردازد، و براى تشویق و تحریک هر چه بیشتر مسلمانان در زمینه اطاعت خداوند عموما و مسأله جهاد خصوصا بى‏ارزش بودن زندگى دنیا را مطرح مى‏کند، مى‏فرماید: «زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى است» (إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ).
«لعب» (بازى) به کارهائى گفته مى‏شود که داراى یک نوع نظم خیالى براى وصول به یک هدف خیالى است، و «لهو» (سرگرمى) به هر کارى گفته مى‏شود که انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد.
و به راستى زندگى دنیا «بازى» و «سرگرمى» است.
به دنبال آن مى ‏افزاید: «و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید خداوند پاداشهاى شما را (به نحو کامل و شایسته) مى‏دهد، و (در برابر آن) اموال شما را نمى‏طلبد» (وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ).
و اگر مقدار ناچیزى از اموالتان به عنوان زکات و حقوق شرعى دیگر گرفته مى‏شود آن هم براى خود شما مصرف مى‏گردد، براى نگهدارى یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان شما، و براى دفاع از امنیت و استقلال کشورتان و برقرارى نظم و آرامش و تأمین نیازمندیها و عمران و آبادى شهر و دیار شماست.
بنابر این همین مقدار نیز براى خود شماست که خدا و پیامبرش از همگان بى‏نیازند، و به این ترتیب تناقضى بین مفهوم آیه و آیات انفاق و زکات و مانند آن وجود ندارد.

(آیه ۳۷)- در این آیه براى نشان دادن میزان دلبستگى غالب مردم به اموال و ثروتهاى شخصى مى‏ افزاید: «هر گاه اموال شما را مطالبه کند، و حتى اصرار ورزد بخل مى‏کنید، بلکه (از آن بالاتر) کینه‏ها و خشم شما را آشکار مى‏سازد»! (إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ).
و به این ترتیب با این تازیانه ملامت روح خفته انسانها را بیدار مى‏سازد، تا زنجیر اسارت و بردگى اموال را از گردن خویش بردارند و آن چنان شوند که در راه دوست از همه چیز بگذرند، و همه را بر پاى او نثار کنند، در عوض ایمان و تقوا و رضا و خشنودى او را بطلبند.

(آیه ۳۸)- اگر سر پیچى کنید این رسالت را به گروه دیگرى مى ‏دهد!

آخرین آیه سوره محمّد صلّى اللّه علیه و اله تأکید دیگرى است بر آنچه در آیات گذشته پیرامون مسائل مادى و دلبستگیهاى مردم به آن و انفاق در راه خدا آمده است.
مى‏فرماید: «آرى! شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى‏شوید، بعضى از شما (این فرمان الهى را اطاعت مى‏کنند در حالى که بعضى) بخل مى‏ورزند» (ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ).
در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که در آیات قبل گفته شد خداوند اموال شما را مطالبه نمى‏کند چگونه در این آیه دستور به انفاق در راه خدا داده شده است؟
ولى دنباله خود آیه در حقیقت به این سؤال از دو راه پاسخ مى‏دهد.
نخست مى‏گوید: «و هر کسى (که در انفاق) بخل ورزد نسبت به خود بخل کرده است» (وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ).
چرا که نتیجه انفاقها هم در دنیا به خود شما باز مى‏گردد، زیرا فاصله‏هاى طبقاتى کم مى‏شود، آرامش و امنیت در جامعه حکم فرما مى‏گردد، محبت و صفا و صمیمیت جاى کینه و عداوت را مى‏گیرد این پاداش دنیوى شماست.
و هم در آخرت در برابر هم درهم و دینارى مواهب و نعمتهائى به شما ارزانى مى‏دارد که هرگز به فکر بشرى خطور نکرده است، بنابر این هر قدر بخل کنید به خودتان بخل کرده‏اید! به تعبیر دیگر مسأله انفاق در اینجا بیشتر ناظر به انفاق براى جهاد است و واضح است که هر گونه کمک به پیشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجودیت و استقلال و شرف یک جامعه است.
پاسخ دیگر این که: «و خداوند بى‏نیاز است و شما همه نیازمندید» (وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ).
او هم از انفاق شما بى‏نیاز است، و هم از اطاعتتان، این شما هستید که در دنیا و آخرت نیاز به لطف و رحمت و پاداش او دارید.
اصولا موجودات امکانیه و ما سوى اللّه سر تا پا فقر و نیازند، و غنىّ بالذّات تنها خداست، آنها حتى در اصل وجودشان دائما وابسته به اویند، و لحظه به لحظه از منبع لا یزال فیض وجود او مدد مى‏گیرند که اگر یک لحظه از آنها قطع فیض کند هستى همه بر باد مى‏رود «و فرو ریزند قالبها»! آخرین جمله هشدارى است به همه مسلمانان که قدر این نعمت بزرگ و موهبت عظیم را بدانید که خداوند شما را پاسدار آئین پاکش قرار داد تا حامیان دین و یاوران پیامبر او باشید «و هر گاه سرپیچى کنید، خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى‏آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود» و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مى‏کنند (وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لا یَکُونُوا أَمْثالَکُمْ).
آرى! اگر شما این رسالت عظیم را نادیده بگیرید، خداوند قوم دیگرى را بر مى‏انگیزد قومى که در ایثار و فداکارى و بذل جان و مال و انفاق فى سبیل اللّه به مراتب از شما برتر و بالاتر باشند! این تهدید بزرگى است که نظیر آن در آیه ۵۴ سوره مائده نیز آمده است:
«اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! هر کس از شما از آیین خود باز گردد (به خدا زیانى نمى‏ رساند) خداوند در آینده جمعیتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران نیرومند و شکست ناپذیرند، مردانى که در راه خدا جهاد مى‏کنند و هرگز از سرزنش کنندگان هراسى به خود راه نمى‏دهند» اکثر مفسران نقل کرده‏اند که: بعد از نزول این آیه جمعى از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله عرض کردند: «این گروهى که خداوند در این آیه به آنها اشاره کرده کیانند»؟! در این هنگام پیامبر دست بر پاى سلمان- و طبق روایتى بر شانه سلمان- زد و فرمود: «منظور این مرد و قوم اوست، سوگند به آن کس که جانم به دست اوست، اگر ایمان به ثریا بسته باشد گروهى از مردان فارس آن را به چنگ مى‏آورند»! حدیث دیگرى از امام صادق علیه السّلام نقل شده که مکمل حدیث فوق است.
فرمود: «به خدا سوگند که خداوند به این وعده خود وفا کرده و گروهى را از غیر عرب بهتر از آنها جانشین آنها فرمود».
«پایان سوره محمّد»

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۱
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۹ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۹ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۹ قرآن کریم

(آیه ۲۰)- از نام جهاد نیز وحشت دارند!

در اینجا موضع گیریهاى مختلف «مؤمنان» و «منافقان» را در برابر فرمان جهاد روشن مى‏سازد، مى‏فرماید: «کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏گویند: چرا سوره‏اى نازل نمى‏شود»؟! (وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ).
سوره‏اى که در آن فرمان جهاد باشد، و تکلیف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بى‏منطق روشن سازد، سوره‏اى که آیاتش نور هدایت بر قلب ما بپاشد، و روح و جان ما را با فروغش روشن نماید.
این وضع حال مؤمنان راستین.
«اما (منافقان) هنگامى که سوره واضح و روشنى نازل مى‏گردد که در آن سخنى از جنگ است، منافقان بیمار دل را مى‏بینى که همچون کسى که در آستانه مرگ قرار گرفته (با نگاهى مات و مبهوت، و چشمانى که حدقه آنها از کار ایستاده) به تو نگاه مى‏کنند»! (فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ).
میدان جهاد براى مؤمنان میدان اظهار عشق به محبوب و میدان پایدارى و مقاومت و پیروزى است، و در چنین میدانى ترس معنى ندارد.
اما براى «منافقان» میدان مرگ و نابودى و بدبختى است، میدان شکست و جدائى از لذات دنیاست، میدانى است تاریک و ظلمانى، با آینده‏اى وحشتناک و مبهم! در پایان آیه در یک جمله کوتاه مى‏گوید: واى بر آنها که «مرگ و نابودى براى آنان سزاوارترست» (فَأَوْلى‏ لَهُمْ).

(آیه ۲۱)- در این آیه مى‏افزاید: ولى اگر آنها اطاعت کنند، و از فرمان جهاد سر پیچى ننمایند این «اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است» (طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ).
سپس مى‏افزاید: «اگر آنها هنگامى که برنامه‏ها محکم مى‏شود و فرمان جهاد قطعیت مى‏یابد به خدا راست گویند و از در صدق و صفا درآیند براى آنها بهتر است» (فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ).
هم در این دنیا باعث سر بلندى آنهاست، و هم در آخرت به پاداش بزرگ و فوز عظیم نائل مى‏شوند.

(آیه ۲۲)- در این آیه مى‏افزاید: «اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مى‏رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید» (فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ). زیرا اگر از قرآن و توحید روى گردان شوید قطعا به سوى جاهلیت باز مى‏گردید، و برنامه‏هاى جاهلى چیزى جز «فساد در زمین»، «قتل و غارت و خونریزى»، «کشتن خویشاوندان و دختران» نبود.

(آیه ۲۳)- در این آیه سرنوشت نهائى این گروه منافق و بهانه جوى مفسد را چنین بیان مى‏کند: «آنها کسانى هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، پس گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور نموده است»، نه حقیقتى را مى‏شنوند و نه واقعیتى را مى‏بینند (أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ).
آنها جهاد اسلامى را که بر معیار حق و عدالت است قطع رحم و فساد فى الارض مى‏پندارند، اما آن همه جنایاتى را که در جاهلیت مرتکب شدند و خونهاى بى‏گناهانى را که در دوران حکومتشان ریختند مطابق با حق و عدالت! لعنت خدا بر آنها باد که نه گوش شنوا دارند و نه چشم بینا!

(آیه ۲۴)- در این آیه به ذکر علت واقعى انحراف این قوم نگون بخت پرداخته، مى‏گوید: «آیا آنها در آیات قرآن تدبّر نمى‏کنند (تا حقیقت را در یابند و وظائف خود را انجام دهند) یا بر دلهاى آنها قفل نهاده شده است»؟! (أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها).
و به این ترتیب باید قرآن مجید در متن زندگى مسلمانان قرار گیرد و آن را قدوه و اسوه خویش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا کنند، و تمام خطوط زندگى خویش را با آن هماهنگ سازند.
اما بهره گیرى از قرآن نیاز به یک نوع خود سازى دارد، هر چند خود قرآن نیز به خود سازى کمک مى‏کند، چرا که اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهائى از هوى و هوس، کبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمى‏دهد.

(آیه ۲۵)- چرا در قرآن تدبر نمى‏کنند؟! قرآن همچنان به بحث پیرامون منافقان و موضع گیریهاى مختلف آنها ادامه مى‏دهد، مى‏فرماید: «کسانى که بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده، و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فریفته است» (إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ).

(آیه ۲۶)- آیه شریفه علت این تسویلات و تزیینات شیطانى را چنین شرح مى‏دهد: «این به خاطر آن است که آنها به کسانى که از نزول وحى الهى (به پیامبر اسلام) ناراحت بودند گفتند: ما در بعضى از امور از شما پیروى مى‏کنیم» (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ).
کار منافق همین است که به دنبال افراد سر خورده و مخالف مى‏گردد، و اگر در تمام جهات با او قدر مشترک نداشته باشد به همان مقدار که وجوه مشترک موجود است همکارى، بلکه اطاعت مى‏کند.
منافقان مدینه نیز به سراغ یهود آمدند، یهود «بنى نضیر» و «بنى قریظه» که پیش از بعثت پیامبر از مبلغان اسلام بودند، اما بعد از ظهورش به خاطر حسد و کبر و به خطر افتادن منافعشان ظهور اسلام را ناخوشایند دانستند، و از آنجا که مخالفت با پیامبر اسلام و توطئه ضد او قدر مشترکى در میان منافقان و یهود بود قول همکارى به آنها دادند.
در پایان آیه آنها را با عبارتى کوتاه تهدید کرده، مى‏گوید: «خداوند مخفى کاریها و اسرار آنها را مى‏داند» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ).
هم از کفر باطنى آنها و نفاقشان آگاه است، و هم از توطئه چینها با کمک یهود، و به موقع آنها را مجازات خواهد کرد.

(آیه ۲۷)- این آیه در حقیقت توضیحى است براى این تهدید سر بسته مى‏فرماید: «پس حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى که فرشتگان مرگ روحشان را قبض مى‏کنند در حالى که بر صورت و پشت آنها مى‏زنند» (فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ).
به صورت آنها مى‏کوبند، براى این که رو به سوى دشمنان خدا رفته‏اند، و بر پشت آنها مى‏زنند به خاطر این که به آیات الهى و پیامبرش پشت کردند.

(آیه ۲۸)- در این آیه باز به بیان علت این عذاب الهى در آستانه مرگ آنها پرداخته، مى‏گوید: «این عذاب و کیفر به خاطر آن است که آنها از آنچه خداوند را به خشم مى‏آورد پیروى کردند، و آنچه را موجب خشنودى اوست کراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد» (ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ کَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ).
چرا که شرط قبولى اعمال و هر گونه تلاش و کوشش رضاى خداست.

(آیه ۲۹)- منافقان را از لحن گفتارشان مى‏توان شناخت: در اینجا باز هم به بخشى دیگر از صفات و نشانه‏هاى منافقین اشاره مى‏کند و مخصوصا بر این معنى تأکید دارد که اینها تصور نکنند براى همیشه مى‏توانند چهره درونى خود را از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و مؤمنان مکتوم دارند.
نخست مى‏گوید: «آیا کسانى که در دلهایشان بیمارى است گمان کردند خدا کینه‏هایشان را (نسبت به پیامبر و مؤمنان) آشکار نمى‏کند» (أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۱۰۳
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۸ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۸ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۸ قرآن کریم

(آیه ۱۲)- سرنوشت مؤمنان و کفار

از آنجا که آیات گذشته پیرامون پیکار مستمر حق و باطل و ایمان و کفر سخن مى‏گفت در اینجا در یک مقایسه روشن سرنوشت مؤمنان و کفار را تشریح مى‏کند، تا روشن شود که این دو گروه تنها در زندگى دنیا متفاوت نیستند بلکه در آخرت نیز فوق العاده با هم متفاوتند مى‏فرماید:
«خداوند کسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مى‏کند که نهرها از زیر (درختان و قصرهایش) جارى است» (إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
«در حالى که کافران از متاع زود گذر این دنیا بهره مى‏گیرند، و همچون چهار پایان مى‏خورند و سر انجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست»! (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ).
درست است که هر دو گروه در دنیا زندگى مى‏کنند و از مواهب آن بهره‏مند مى‏شوند، ولى تفاوت اینجاست که مؤمنان هدفشان انجام اعمال صالح است.
و کافران تمام هدفشان همین خوردن و خوابیدن و بهره بردن از لذات حیات است.

(آیه ۱۳)- در این آیه براى تکمیل این هدف، مقایسه‏اى در میان مشرکان مکه و بت پرستان پیشین مى‏کند و با عبارتى گویا آنها را شدیدا مورد تهدید قرار مى‏دهد و در ضمن روى بعضى از جرائم بزرگ آنها که دلیلى بر جواز جنگ با آنها است تکیه کرده، مى‏فرماید: «و چه بسیار شهرهایى که از شهرى که تو را بیرون کرد نیرومندتر بودند، ما همه آنها را نابود کردیم و هیچ یاورى نداشتند» (وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ).
کسانى که آنقدر جسور شده‏اند که بزرگترین فرستاده الهى را از مقدّسترین شهرها بیرون مى‏کنند گمان نبرند همیشه این وضع ادامه خواهد یافت، خداوندى که قوم عاد و ثمود و فراعنه و لشکر ابرهه را به آسانى درهم کوبید درهم شکستن آنها نیز براى او بسیار ساده است.

(آیه ۱۴)- این آیه از مقایسه دیگرى بین «مؤمنان» و «کفار» سخن مى‏گوید، از دو گروه متفاوت در همه چیز که یکى داراى ایمان و عمل صالح است و دیگرى داراى یک زندگى به تمام معنى حیوانى، از دو گروهى که یکى در زیر چتر ولایت پروردگار قرار گرفته، و دیگرى بى‏مولى و سر پرست.
مى‏فرماید: «آیا کسى که دلیل روشنى از سوى پروردگارش دارد، همانند کسى است که زشتى اعمالش در نظرش آراسته شده، و از هواى نفسشان پیروى مى‏کنند»؟! (أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ).
گروه اول از شناخت صحیح و یقین و دلیل و برهان قطعى برخوردارند، اما گروه دوم بر اثر پیروى از هوى و هوسهاى سرکش گرفتار سوء تشخیص و عدم درک واقعیت و تاریکى مسیر و هدف شده، در ظلمات اوهام سرگردانند، هرگز این دو گروه یکسان نیستند.
«بیّنه» به معنى دلیل آشکار است و در اینجا اشاره به قرآن و معجزات پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و دلائل عقلى دیگر است.

(آیه ۱۵)- توصیف دیگرى از بهشت

این آیه همچنان توصیفى است براى سرنوشت دو گروه کافر و مؤمن که یکى داراى اعمال صالح و دیگرى اعمال زشت و ننگینى است که در نظرش آراسته شده.
در این آیه از شش نوع مواهب بهشتیان، و دو نوع کیفرهاى سخت و دردناک دوزخیان، پرده برداشته و عاقبت کار این دو گروه را مشخص مى‏کند.
نخست مى‏فرماید: «توصیف بهشتى که به پرهیزکاران وعده داده شده چنین است: در آن نهرهایى است از آب صاف که بدبو نشده» (مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ).
سپس مى ‏افزاید: «و نهرهایى از شیر که طعم آن دگرگون نگشته است» (وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ).
اصولا آنجا جاى فساد و تباهى نیست و مواد غذائى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمى‏شود.
بعد به سراغ سومین قسمت از نهرهاى بهشتى رفته، مى‏گوید: «و نهرهایى از شراب (طهور) که مایه لذت نوشندگان است»! (وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ).
خمر و شراب بهشتى هیچ گونه ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنیا ندارد، همان گونه که در سوره صافات آیه ۴۷ آمده است، مى‏فرماید: «آن خمر و شراب نه مایه فساد عقل است و نه موجب مستى مى‏شود».
و جز هوشیارى و نشاط و لذت روحانى چیزى در آن نیست.
و بالاخره چهارمین و آخرین قسمت از نهرهاى بهشتى را به این صورت بیان مى‏کند: «و نهرهایى از عسل مصفاست» (وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى).
علاوه بر این نهرهاى گوناگون- که هر کدام به منظورى آفریده شده- در پنجمین موهبت از انواع میوه‏هاى بهشتى سخن به میان آورده، مى‏افزاید: «و براى آنها در بهشت از تمام انواع میوه‏ها موجود است» (وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ).
و بالاخره در ششمین موهبت که بر خلاف مواهب مادى قبلى، جنبه معنوى و روحانى دارد، مى‏گوید: و براى آنها «آمرزشى است از سوى پروردگارشان» (وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ).
اکنون ببینیم گروه مقابل آنها چه سرنوشتى خواهند داشت؟
در دنباله آیه مى‏فرماید: آیا این گروه همانند کسانى هستند که در آتش دوزخ جاویدانند، و از آب جوشان و سوزانى نوشانیده مى‏شوند که امعاء آنها را از هم متلاشى مى‏کند»؟! (کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ).
تعبیر به «سقوا» (نوشانیده مى‏شوند) بیانگر این واقعیت است که آب سوزان حمیم را به زور، و نه به دلخواه، به آنها مى‏نوشانند که به جاى سیراب شدن در آن آتش سوزان، امعاء آنها را متلاشى مى‏کند و همانطور که طبیعت دوزخ است باز به حال اول بر مى‏گردد چرا که در آنجا مرگى نیست!

(آیه ۱۶)- در اینجا ترسیمى از وضع منافقان در برخوردشان با وحى الهى و آیات و سخنان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و مسأله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام کرده، مى‏گوید:
«گروهى از آنان (نزد تو مى‏آیند) به سخنانت گوش فرا مى‏دهند، اما هنگامى که از نزد تو خارج مى‏شوند به کسانى که (خداوند به آنها) علم و دانش بخشیده (از روى استهزاء) مى‏گویند: (این مرد) الآن چه گفت»؟! (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً).
تعبیر آنها در مورد شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سخنان پر محتواى آن حضرت به قدرى زشت و زننده و تحقیر آمیز بود که نشان مى‏داد آنها اصلا به وحى آسمانى ایمان نیاورده‏اند.
ولى قرآن در پایان آیه پاسخ دندان شکنى به آنها گفته، مى‏فرماید: سخنان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله نامفهوم نبوده و پیچیدگى خاصى ندارد، بلکه «آنها کسانى هستند که خداوند بر قلبهایشان مهر نهاده و از هوى و هوسهایشان پیروى کرده‏اند» لذا چیزى از آن نمى‏فهمند! (أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ).

(آیه ۱۷)- نقطه مقابل آنها مؤمنان راستین هستند که آیه شریفه در باره آنها مى‏گوید: «و کسانى که هدایت یافته‏اند خداوند بر هدایتشان مى‏افزاید، و روح تقوا و پرهیز کارى به آنها مى‏بخشد» (وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ).
آرى! آنها نخستین گامهاى هدایت را شخصا برداشته، و عقل و خرد و فطرت خویش را در این راه به کار گرفته‏اند، سپس خداوند طبق وعده‏اى که داده است مجاهدان راهش را هدایت و راهنمائى بیشتر مى‏کند.

(آیه ۱۸)- نشانه‏ هاى رستاخیز ظاهر شده!

در این آیه به عنوان هشدارى به آن گروه بى‏ایمان استهزاء کننده، مى‏فرماید: «آیا آنها [کافران‏] جز این انتظارى دارند که قیامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ایمان آورند) در حالى که هم اکنون نشانه‏هاى آن آمده است، اما هنگامى که بیاید تذکر (و ایمان) آنها سودى نخواهد داشت»! (فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ).
آرى! آنها آن موقعى که باید ایمان بیاورند و مفید است سر سختى و لجاجت به خرج مى‏دهند، و در برابر حق تسلیم نمى‏شوند، ولى آن زمان که حوادث هولناک آغاز قیامت جهان را به لرزه در مى‏آورد این گونه افراد به وحشت مى‏افتند، و اظهار خضوع و ایمان مى‏کنند، که هیچ سودى به حالشان ندارد.

(آیه ۱۹)- این آیه به عنوان نتیجه گیرى از گفتگوهایى که در آیات قبل پیرامون ایمان و کفر و سرنوشت مؤمنان و کافران آمده بود، مى‏فرماید: «پس بدان که معبودى جز اللّه نیست» (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ).
یعنى روى خط توحید محکم بایست که داروى شفا بخش و بهترین وسیله نجات همین توحید است که آثار آن در آیات قبل بیان شد.
به دنبال این مسأله عقیدتى باز به سراغ مسأله تقوا و پاکى از گناه رفته، مى‏افزاید: «و براى گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن» (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ).
پیداست پیامبر صلّى اللّه علیه و اله به حکم مقام عصمت هرگز مرتکب گناهى نشده، این گونه تعبیرها یا اشاره به مسأله «ترک اولى» و «حسنات الابرار سیّئات المقرّبین» است، و یا سرمشقى است براى مسلمانان.
و در ذیل آیه به عنوان بیان علت مى‏فرماید: «خداوند محل حرکت و قرار گاه شما را مى‏داند» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْواکُمْ).
از ظاهر و آشکار و درون و برون سرّ و نجواى شما با خبر است، به همین دلیل باید به سوى او بروید و از درگاه او طلب عفو کنید.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۹۱
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۷ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۷ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۷ قرآن کریم

سوره محمّد
محتواى سوره:

بطور کلى محتواى این سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه کرد:
۱- مسأله ایمان و کفر و مقایسه حال مؤمنان و کافران در این جهان و جهان دیگر.
۲- بحثهاى گویا و صریحى پیرامون مسأله جهاد و پیکار با دشمنان و دستور در باره اسیران جنگى.
۳- قسمت دیگرى شرح حال منافقان است که به هنگام نزول این آیات در مدینه فعالیتهاى تخریبى زیادى داشتند.
۴- بخش دیگر از مسأله «سیر در زمین» و بررسى سرنوشت اقوام پیشین به عنوان یک درس عبرت سخن مى‏گوید.
۵- در قسمتى از آیات سوره مسأله آزمایش الهى مطرح است.
۶- در قسمتى دیگر از مسأله «انفاق» که آن نیز نوعى جهاد است سخن به میان آمده.
۷- در بعضى از آیات سوره به همین مناسبت مسأله صلح با کفار (صلحى که مایه شکست و ذلت باشد) مطرح و از آن نهى شده است.
این سوره به خاطر آیه دوم آن - که نام پیامبر اسلام در آن ذکر شده - سوره محمد نام دارد و نام دیگرش سوره «قتال» (سوره جنگ) است، و در واقع مسأله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترین موضوعى است که بر این سوره سایه افکنده.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱)- مؤمنان پیرو حقند و کافران پیرو باطل

این آیه و دو آیه بعد از آن در حقیقت مقدمه‏اى است براى یک دستور مهم جنگى که در آیه چهارم داده شده است.
در آیه نخست وضع حال کافران، و در آیه دوم وضع حال مؤمنان را بیان کرده، و در آیه سوم آن دو را با هم مقایسه مى‏کند، تا با روشن شدن این خطوط آمادگى براى پیکار مکتبى با دشمنان بى‏رحم و ستمگر حاصل شود.
نخست مى‏فرماید: «کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند خداوند اعمالشان را به نابودى مى‏کشاند و گم مى‏کند» (الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ).
این اشاره به سردمداران کفر و مشرکان مکه است.

(آیه ۲)- این آیه توصیفى است از وضع مؤمنان که در نقطه مقابل آن کفار قرار دارند، مى‏فرماید: «و کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و به آنچه بر محمد نازل شده- که حق است و از سوى پروردگار است- نیز ایمان آوردند خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و کارشان را (در دنیا و آخرت) اصلاح مى‏کند» (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ).

(آیه ۳)- در این آیه نکته اصلى این پیروزى و آن شکست را در یک مقایسه فشرده و گویا بیان کرده، مى‏فرماید: «این به خاطر آن است که کافران از باطل پیروى کردند، و مؤمنان از حقى که از سوى پروردگارشان بود پیروى کردند» (ذلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ).
«حق» یعنى واقعیتهاى عینى که از همه بالاتر ذات پاک پروردگار است، و به دنبال آن حقائق مربوط به زندگى انسان، و قوانینى که حاکم بر رابطه او با خدا، و رابطه آنها با یکدیگر است.
«باطل» یعنى پندارها، خیالها، نیرنگها، افسانه‏هاى خرافى، کارهاى بیهوده و بى‏هدف، و هر گونه انحراف از قوانین حاکم بر عالم هستى.
آرى! مؤمنان پیروى از حق مى‏کنند، به همان معنى که گفته شد و کفار از باطل، و همین دلیل بر پیروزى آنها و شکست اینهاست.
و در پایان آیه مى‏افزاید: «این گونه خداوند براى مردم مثلهاى زندگیشان را بیان مى‏کند» (کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ).
یعنى همین گونه که خطوط زندگى مؤمنان و کفار، و اعتقادات و برنامه‏هاى عملى و نتائج کار آنها را در این آیات بیان فرموده، سرنوشت حیات و عاقبت کار آنها را مشخص مى‏سازد.

(آیه ۴)- در میدان نبرد قاطعیت لازم است: همان گونه که قبلا گفتیم آیات گذشته مقدمه‏اى بود براى آماده ساختن مسلمانان براى بیان یک دستور مهم جنگى که در این آیه مطرح شده است، مى‏فرماید: «و هنگامى که با کافران (جنایت پیشه) در میدان جنگ رو برو شدید (با تمام قدرت به آنها حمله کنید و) گردنهایشان را بزنید»! (فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ).
بدیهى است گردن زدن کنایه از قتل است، بنابر این ضرورتى ندارد که جنگجویان کوشش خود را براى انجام خصوص این امر به کار برند.
بدیهى است هنگامى که انسان با دشمنى خونخوار در میدان نبرد رو برو مى‏شود اگر با قاطعیت هر چه بیشتر حملات سخت و ضربات کوبنده بر دشمن وارد نکند خودش نابود خواهد شد، و این دستور یک دستور کاملا منطقى است.
سپس مى‏افزاید: این حملات کوبنده باید همچنان ادامه یابد «تا به اندازه کافى دشمن را درهم بکوبید (و به زانو در آورید) در این هنگام اسیران را محکم ببندید» (حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ).
آیه فوق بیانگر یک دستور حساب شده جنگى است که پیش از درهم شکستن قطعى مقاومت دشمن نباید اقدام به گرفتن اسیران کرد، چرا که پرداختن به این امر گاهى سبب تزلزل موقعیت مسلمانان در جنگ خواهد شد، و پرداختن به امر اسیران و تخلیه آنها در پشت جبهه آنها را از وظیفه اصلى باز مى‏دارد.
در جمله بعد حکم اسیران جنگى را بیان مى‏کند که بعد از خاتمه جنگ باید در مورد آنها اجرا شود، مى‏فرماید: «سپس یا منت بر آنها گذارید (و بدون عوض آزادشان کنید) و یا در برابر آزادى از آنها فدیه [غرامت‏] بگیرید» (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً) «و به این ترتیب اسیر جنگى را نمى‏توان بعد از پایان جنگ به قتل رساند، بلکه رهبر مسلمین طبق مصالحى که در نظر مى‏گیرد آنها را گاه بدون عوض، گاه با عوض، آزاد مى‏سازد، و این عوض در حقیقت یک نوع غرامت جنگى است که دشمن باید بپردازد.البته حکم سومى در این رابطه نیز در اسلام هست که اسیران را به صورت بردگان در آورند، ولى آن یک دستور الزامى نمى‏باشد، بلکه در صورتى است که رهبر مسلمین در شرائط و ظروف خاصى آن را لازم ببیند، و شاید به همین دلیل در متن قرآن صریحا نیامده، و تنها در روایات اسلامى منعکس است.».
سپس در دنباله آیه مى‏افزاید: این وضع باید همچنان ادامه یابد، و دشمنان را باید همچنان بکوبید، و گروهى را به اسارت در آورید «تا جنگ بارهاى سنگین خود را بر زمین نهد» (حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها).
تنها وقتى دست بکشید که توان مقابله دشمن را درهم شکسته باشید، و آتش جنگ خاموش گردد.
سپس اضافه مى‏کند: آرى «برنامه این است» (ذلِکَ).
«و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏کرد» (وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ).
از طریق صاعقه‏هاى آسمانى، زلزله‏ها، تند بادها، و بلاهاى دیگر، ولى در این صورت میدان آزمایش تعطیل مى‏شد، «اما (خدا) مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید» (وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ).
این در حقیقت فلسفه جنگ و نکته اصلى درگیرى حق و باطل است، در این پیکارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها که اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند، و هدف اصلى زندگى دنیا که آزمودگى و پرورش قدرت ایمان و ارزشهاى دیگر انسانى است تأمین مى‏گردد.
در آخر آیه از شهیدانى که در این پیکارها جان شیرین خود را از دست مى‏دهند، و حق بزرگى بر جامعه اسلامى دارند، سخن به میان آورده، مى‏گوید:
«کسانى که در راه خدا کشته شدند خداوند اعمالشان را هرگز نابود نمى‏کند» (وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ).

(آیه ۵)- در آیه قبل به یکى از مواهب الهى بر شهیدان اشاره شد، در این آیه به دو موهبت دیگر اشاره کرده، مى‏گوید: «خداوند آنها را هدایت مى‏کند» (سَیَهْدِیهِمْ).
هدایت به مقامات عالیه، و فوز بزرگ، و رضوان اللّه.
دیگر این که: «وضع حال آنها را اصلاح مى‏نماید» (وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ).
آرامش روح و اطمینان خاطر و نشاط معنویت و روحانیت به آنها مى‏بخشد، و هماهنگ با صفا و معنویت فرشتگان الهى که با آنها همدمند مى‏سازد.

(آیه ۶)- و آخرین موهبت این که: «آنها را در بهشت جاویدانش که اوصافش را براى آنان بازگو کرده است وارد مى‏کند» (وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ).
نه تنها اوصاف کلى بهشت برین و روضه رضوان را براى آنها بیان کرده، بلکه اوصاف و نشانه‏هاى قصرهاى بهشتى آنها را نیز مشخص مى‏سازد به گونه‏اى که وقتى وارد بهشت مى‏شوند یکسر به سوى قصرهاى خویش مى‏روند!

(آیه ۷)- اگر خدا را یارى کنید شما را یارى مى‏کند: این آیه همچنان ادامه تشویق مؤمنان به مسأله پیکار با دشمنان حق است، مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر خدا را یارى کنید شما را یارى مى‏کند، و گامهایتان را استوار مى‏دارد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ).
تکیه بر مسأله «ایمان» اشاره به این است که یکى از نشانه‏هاى ایمان راستین پیکار با دشمنان حق است.
یارى کردن خدا به معنى یارى کردن آیین او، یارى کردن پیامبر او، و شریعت و تعلیمات اوست.
اما ببینیم وعده‏اى را که خداوند در برابر دفاع از آیینش به مجاهدان داده، چیست؟
مى‏گوید: «شما را یارى مى‏کند» در قلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت، در فکر شما آرامش مى‏افکند.
از سوى دیگر فرشتگان را به یارى شما مى‏فرستد، حوادث را به نفع شما تغییر مسیر مى‏دهد، قلوب مردم را به شما متمایل مى‏کند. آرى! یارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏کند.

(آیه ۸)- و از آنجا که گاهى نیروى متراکم دشمن و انبوه جمعیت و انواع تجهیزات او، فکر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى‏دارد، آیه شریفه مى‏افزاید:
«و کسانى که کافر شدند مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ).

(آیه ۹)- این آیه علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنین بیان مى‏کند:
«این به خاطر آن است که آنها از آنچه خدا نازل کرده است کراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرده است» (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ).
خداوند آیین توحید را نازل فرمود، دستور به حق و عدالت و پاکى و تقوا داد اما آنها همه را پشت سر افکندند، و به ظلم و فساد روى آوردند.
آرى! هنگامى که آنها از این امور نفرت داشتند طبعا گامى در این مسیر بر نمى‏داشتند و تمام تلاشها و کوششهایشان در مسیر باطل بود، و طبیعى است که چنین اعمالى حبط و نابود گردد.

(آیه ۱۰)- و از آنجا که قرآن مجید در بسیارى از موارد نمونه‏هاى حسى را به ظالمان سرکش ارائه مى‏دهد در اینجا نیز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت کرده، مى‏فرماید: «آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنها بودند چگونه بود؟ (همانها که راه کفر و طغیان را پیش گرفتند و) خداوند آنها را درهم کوبید و هلاک کرد» (أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ).
سپس براى این که آنها گمان نکنند سرنوشت دردناکى که براى امتهاى طغیانگر پیشین بود جنبه خصوصى داشت مى‏افزاید: «و براى مشرکان و کافران نیز امثال این مجازاتها خواهد بود» (وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها).
آنها انتظار نداشته باشند که با انجام اعمال مشابه آنها از کیفرهاى مشابه مصون و بر کنار بمانند، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آینده خود را در آئینه زندگى آنان ببینند.

(آیه ۱۱)- این آیه به ذکر دلیل حمایت همه جانبه پروردگار از مؤمنان و نابودى کافران طغیانگر پرداخته، مى‏گوید: «این به خاطر آن است که خداوند مولى و سرپرست مؤمنان است اما کافران مولائى ندارند» (ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ).
روشن است کسانى که تحت ولایت و عنایت مخصوص ذات پاک خداوند باشند هم در مشکلات یارى مى‏شوند، و هم ثبات قدم دارند، و سر انجام به مقصود خود نائل مى‏شوند، اما آنها که از زیر این پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود و عاقبت کارشان هلاکت است.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۹۶
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۶ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۶ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۶ قرآن کریم

(آیه ۲۹) - شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و سه آیه بعد از آن، در روایتى آمده است که: رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله از مکه به سوى بازار عکاظ در طائف آمد، و «زید بن حارثه» با او بود، به این منظور که مردم را به سوى اسلام دعوت کند، اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت، ناچار به سوى مکه بازگشت تا به محلى رسید که آنجا را وادى جن مى‏نامیدند، در دل شب به تلاوت قرآن پرداخت، جمعى از طایفه جن از آنجا مى‏گذشتند، قرائت قرآن پیامبر صلّى اللّه علیه و اله را شنیدند، هنگامى که تلاوت حضرت پایان یافت آنها ایمان آوردند و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود رفتند، و آنان را به سوى اسلام دعوت کردند، گروهى از آنها ایمان آوردند و با هم به محضر آن حضرت رسیدند، و آن حضرت صلّى اللّه علیه و اله تعلیمات اسلام را به آنها یاد داد، اینجا بود که این چهار آیه و آیات سوره جن نازل گردید.
تفسیر:
طایفه جن ایمان مى‏آورند! در اینجا بحث فشرده‏اى پیرامون ایمان آوردن گروهى از طائفه جن به پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و کتاب آسمانى او آمده است.
در حقیقت داستان «قوم عاد هشدارى براى مشرکان مکه بود و داستان ایمان طایفه «جن» هشدار دیگرى است.
نخست مى‏فرماید: «به خاطر بیاور موقعى که گروهى از جن را به سوى تو متوجه ساختیم که به قرآن گوش فرا دهند» (وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ).
سپس مى‏افزاید: «هنگامى که در برابر قرآن حضور یافتند (و آیات روح پرور آن را شنیدند) به یکدیگر گفتند خاموش باشید و بشنوید» (فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا).
و این موقعى بود که پیامبر در دل شب یا به هنگام قرائت نماز صبح آیات قرآن را تلاوت مى‏فرمود.
سر انجام نور ایمان در دل آنها تابیدن گرفت، و حقانیت آیات قرآن را در درون جان خود لمس کردند، لذا «هنگامى که تلاوت قرآن پایان یافت همچون مبلغانى به سوى قوم خود رفتند و آنها را انذار کردند» و از حقیقتى که نصیبشان شده بود آگاه ساختند (فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ).

(آیه ۳۰)- این آیه بیانگر چگونگى دعوت این گروه از قوم خود به هنگام بازگشت به سوى آنهاست، دعوتى منسجم، حساب شده، کوتاه و پر معنا، «گفتند:
اى قوم! ما کتابى را استماع کردیم که بعد از موسى از آسمان نازل شده است» (قالُوا یا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا کِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏).
این کتاب اوصافى دارد، نخست این که: «کتابهاى آسمانى قبل از خود را تصدیق مى‏کند» و محتواى آن هماهنگ با محتواى آنهاست، و نشانه‏هایى که در کتب پیشین آمده است در آن به خوبى دیده مى‏شود (مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ).
وصف دیگر این که همگان را «به سوى حق هدایت مى‏نماید» (یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ). به گونه‏اى که هر کس عقل و فطرت خویش را به کار گیرد نشانه‏هاى حقانیت را به روشنى در آن مى‏یابد.
و آخرین وصف این که: «به سوى راه مستقیم» دعوت مى‏کند (وَ إِلى‏ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ).

(آیه ۳۱)- سپس افزودند: «اى قوم ما! دعوت کننده الهى را اجابت کنید، و به او ایمان آورید» (یا قَوْمَنا أَجِیبُوا داعِیَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ).
که دو پاداش بزرگ به شما ارزانى مى‏دارد: «گناهانتان را مى‏بخشد، و شما را از عذاب الیم پناه مى‏دهد» (یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ).

(آیه ۳۲)- در این آیه آخرین سخن مبلغان جنّ را چنین بازگو مى‏کند: آنها به قوم خود گفتند: «و هر کس دعوت داعى الهى را پاسخ نگوید نمى‏تواند از چنگال عذاب الهى در زمین فرار کند» (وَ مَنْ لا یُجِبْ داعِیَ اللَّهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ).
«و یاور و سرپرستى غیر از خدا براى او نخواهد بود» (وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءُ).
و لذا «این گروه در گمراهى آشکارند» (أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ).
چه گمراهى از این بدتر و آشکارتر که انسان به ستیزه جوئى با حق و پیامبر خدا، و حتى با خدا برخیزد که نه در تمام عالم هستى جز او پناهگاهى وجود دارد و نه انسان مى‏تواند از محیط کشورش بگریزد و به جاى دیگرى فرار کند.

(آیه ۳۳)- در آخرین آیات گذشته که از زبان مبلغان جن نقل شد اشاره به مسأله «معاد» آمده بود.
از سوى دیگر سوره «احقاف» در بخشهاى نخست از مسأله توحید و عظمت قرآن مجید و اثبات نبوت پیامبر اسلام سخن مى‏گوید.
و در آخرین بخش از این سوره مسأله «معاد» را پیش مى‏کشد، و به این ترتیب اصول سه گانه اعتقادى را تکمیل مى‏کند.
نخست مى‏فرماید: «آیا آنها نمى‏دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده، و از آفرینش آنها هرگز خسته و ناتوان نشده، قادر است که مردگان را زنده کند آرى او بر هر چیز تواناست»؟! (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتى‏ بَلى‏ إِنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).
این دلیلى است دندان شکن بر مسأله «امکان معاد».

(آیه ۳۴)- در این آیه صحنه‏اى از مجازات دردناک مجرمان و منکران معاد را مجسم کرده، مى‏فرماید: «روزى را به خاطر بیاورید که کافران را بر آتش عرضه مى‏کنند» (وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ).
آرى! گاه دوزخ را بر کافران عرضه مى‏کنند، و گاه کافران را بر دوزخ! هنگامى که کافران را بر آتش عرضه مى‏کنند و شعله‏هاى سوزان و کوه پیکر و وحشتناک آن را مى‏بینند به آنها گفتند مى‏شود: «آیا این حق نیست» (أَ لَیْسَ هذا بِالْحَقِّ).
آیا امروز هم مى‏توانید رستاخیز و دادگاه عدل خدا و پاداش و کیفر او را انکار کنید، و بگوئید این از افسانه‏هاى خرافى پیشینیان است؟! آنها که چاره‏اى جز اعتراف ندارند «مى‏گویند: آرى سوگند به پروردگارمان» (قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا). که این حق است و جاى شک و تردید در آن نیست، ما گمراه بودیم که آن را نا حق مى‏پنداشتیم.
در این هنگام خداوند یا مأمور عذاب الهى «مى‏گوید: پس بچشید عذاب را به خاطر آنچه انکار مى‏کردید» (قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ).
و به این ترتیب در آن روز همه حقایق را با چشم خود مى‏بینند و اعتراف مى‏کنند، اعتراف و اقرارى که سودى به حال آنها ندارد.

(آیه ۳۵)- همچون پیامبران اولوا العزم شکیبا باش! در آخرین آیه سوره «احقاف» با توجه به آنچه در مورد معاد و کیفر کافران در آیات قبل گذشت به پیامبر خود دستور مى‏دهد: «پس صبر کن همان گونه که پیامبران اولوا العزم صبر و شکیبائى کردند» (فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ).
تنها تو نیستى که با مخالفت و عداوت این قوم مواجه شده‏اى، همه پیامبران اولوا العزم با این مشکلات رو برو بودند و استقامت کردند.
تعبیر «من الرّسل» اشاره به گروه خاصى از پیامبران بزرگ است که صاحب شریعت بوده‏اند، همانها که در آیه ۷ سوره احزاب نیز به آنان اشاره شده: «به خاطر بیاور هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم، از همه آنها پیمان محکمى گرفتیم».
روایات فراوانى در منابع شیعه و اهل سنت نیز در این زمینه نقل شده است که پیامبران اولوا العزم همین پنج تن بودند.
سپس قرآن در دنبال این سخن مى‏افزاید: «در باره آنها (کافران) عجله و شتاب مکن» (وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ).
چرا که قیامت به زودى فرا مى‏رسد و آنچه را در باره آن شتاب داشتند با چشم خود مى‏بینند، سخت مجازات مى‏شوند و به اشتباهات خود پى مى‏برند.
به قدرى عمر دنیا در برابر آخرت کوتاه است که: «هنگامى که آنها وعده‏هایى که به آنها داده مى‏شد مى‏بینند احساس مى‏کنند که گویا در دنیا جز ساعتى از یک روز توقف نداشتند»! (کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ).
بعد به عنوان هشدار به همه انسانها مى‏افزاید: «این ابلاغى است» براى همه (بَلاغٌ). براى تمام کسانى که از خط عبودیت پروردگار خارج شدند، براى کسانى که غرق در زندگى زود گذر دنیا و شهوات آن گشتند، و بالاخره ابلاغى است براى همه ساکنان این جهان ناپایدار.
و در آخرین جمله ضمن یک استفهام پر معنى و تهدید آمیز مى‏فرماید: «آیا جز قوم فاسق هلاک مى‏شوند»؟ (فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ).
پیامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود!
زندگى پیامبران بزرگ خدا مخصوصا پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بیانگر مقاومت بى‏حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت فرسا است، و با توجه به این که مسیر حق همیشه داراى این گونه مشکلات است رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند.
ما معمولا از نقطه روشن تاریخ اسلام به روزهاى تاریک پیشین مى‏نگریم، و این نگرش که از آینده به گذشته است واقعیتها را طور دیگرى مجسم مى‏کند، ما باید خود را در آن روز تصور کنیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله تک و تنها بود، هیچ نشانه‏اى از پیروزى در افق زندگى او به چشم نمى‏خورد.
دشمنان لجوج براى نابودى او کمر بسته بودند، و حتّى خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند! آن چنان او را در محاصره اجتماعى و اقتصادى و سیاسى قرار دادند که تمام راهها به روى او و پیروان اندکش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بیمارى از پاى درآورد.
روزهایى بر پیامبر گذشت که توصیف آن با بیان و قلم مشکل است، هنگامى که براى دعوت مردم به سوى اسلام به «طائف» آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلکه آنقدر سنگ بر او زدند که خون از پاهایش جارى شد.
افراد نادان را تحریک کردند که فریاد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سایه درختى نشست، و با خداى خودش این چنین راز و نیاز کرد:
«خداوندا! ناتوانى و نارسائى خودم و بى‏حرمتى مردم را به پیشگاه تو شکایت مى‏کنم، اى کسى که از همه رحیمان رحیمترى، تو پروردگار مستضعفین و پروردگار منى، مرا به که وا مى‏گذارى؟ به افراد دور دست که با چهره درهم کشیده با من رو برو شوند؟ یا به دشمنانى که زمام امر مرا به دست گیرند؟ پروردگارا! همین اندازه که تو از من خشنود باشى مرا کافى است».
گاه ساحرش خواندند، و گاه دیوانه‏اش خطاب کردند.
گاه خاکستر بر سرش ریختند، و گاه سنگبارانش مى‏کردند، آن چنان که از بدن مبارکش خون مى‏ریخت.
اما با تمام این احوال همچنان به صبر و شکیبایى و استقامت ادامه داد.
و سر انجام میوه شیرین این درخت را چشید، آیین او نه تنها جزیره عربستان، که شرق و غرب عالم را در برگرفت، و امروز بانگ اذان که فریاد پیروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنیا، و در تمام پنج قاره جهان، به گوش مى‏رسد.
و این است معنى «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».
«پایان سوره احقاف»

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۱۰۴
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۵ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۵ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۵ قرآن کریم

(آیه ۲۱)- قوم عاد و تند باد مرگبار!

از آنجا که قرآن مجید بعد از ذکر قضایاى کلى به بیان مصداقهاى قابل ملاحظه آن مى‏پردازد تا آن کلیات را پیاده کند، در اینجا نیز بعد از شرح حال مستکبران سرکش و هوسران به ذکر داستان قوم عاد که نمونه واضحى از آن است مى‏پردازد.
مى‏گوید: «و (براى این مشرکان مکه) سرگذشت (هود) برادر قوم عاد را یاد آورى کن» (وَ اذْکُرْ أَخا عادٍ).
سپس مى‏افزاید: «در آن هنگام که قومش را در سرزمین احقاف انذار کرد، در حالى که پیامبران بسیارى قبل از او در گذشته‏هاى دور و نزدیک آمدند و به انذار این اقوام پرداختند» (إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ).
اکنون ببینیم محتواى دعوت این پیامبر بزرگ چه بود قرآن مى‏افزاید: به آنها گفت: «جز خداوند یگانه را نپرستید» (أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).
سپس آنها را تهدید کرده، گفت: «من بر شما از عذاب روز بزرگى مى‏ترسم» (إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ).

(آیه ۲۲)- اما این قوم لجوج سرکش در برابر این دعوت الهى ایستادگى کردند، و به هود «گفتند: آیا تو به سوى ما آمده‏اى که ما را با دروغهایت از خدایانمان برگردانى» (قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِکَنا عَنْ آلِهَتِنا).
«پس اگر راست مى‏گوئى عذابى را که به ما وعده مى‏دهى بیاور»! (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ).

(آیه ۲۳)- ولى «هود» در پاسخ این تقاضاى نابخردانه چنین «گفت: علم و آگاهى تنها نزد خداوند است» (قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ).
اوست که مى‏داند در چه زمان، و با چه شرائطى عذاب استیصال نازل کند نه به تقاضاى شما مربوط است، و نه به میل و اراده من.
سپس افزود: وظیفه اصلى من این است که «آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ کنم» (وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ).
«ولى من شما را گروهى مى‏بینم که پیوسته در جهل و نادانى اصرار دارید» (وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ).
ریشه بدبختى شما نیز همین جهل است جهلى توام با لجاجت و کبر و غرور که به شما اجازه مطالعه دعوت فرستادگان خدا را نمى‏دهد.

(آیه ۲۴)- سر انجام نصایح مؤثر و رهبریهاى برادرانه «هود» در آن سنگدلان تأثیر نگذاشت، و به جاى پذیرش حق سخت در عقیده باطل خود لجاجت کردند، و پا فشارى نمودند، و حتى «هود» را با این سخن تکذیب مى‏کردند که اگر راست مى‏گویى پس عذاب موعودت چه شد؟
اکنون که اتمام حجت به قدر کافى شده، حکمت الهى ایجاب مى‏کند که «عذاب استیصال» همان عذاب ریشه‏کن کننده را بر آنها بفرستد.
ناگهان مشاهده کردند ابرى در افق ظاهر گشت، و در آسمان بسرعت گسترده شد.
«هنگامى که این ابر را مشاهده کردند که به سوى درّه‏ها و آبگیرهاى آنها رو مى‏آورد (خوشحال شدند، و) گفتند: این ابرى است باران زا!» (فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا).
ولى به زودى به آنها گفته شد: این ابر باران زا نیست «بلکه این همان عذاب وحشتناکى است که براى آمدنش شتاب مى‏کردید» (بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ).
«این تندباد شدیدى است که در آن عذاب دردناکى است» (رِیحٌ فِیها عَذابٌ أَلِیمٌ).
ظاهرا گوینده این سخن خداوند بزرگ است، یا حضرت هود به هنگامى‏که فریادهاى شوق و شادى آنها را شنید این سخن را به آنها گفت.

(آیه ۲۵)- آرى! تند بادى است ویرانگر که «همه چیز را به فرمان پروردگارش درهم مى‏کوبد و نابود مى‏کند» (تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْ‏ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها).
منظور از «همه چیز» انسانها و چهار پایان و اموال آنهاست.
زیرا در جمله بعد مى‏افزاید: «پس آنها صبح کردند در حالى که چیزى جز مساکن و خانه‏هاى آنها به چشم نمى‏خورد» (فَأَصْبَحُوا لا یُرى‏ إِلَّا مَساکِنُهُمْ).
و این نشان مى‏دهد که مساکن آنها سالم بود، اما خودشان هلاک شدند، و اجساد و اموالشان نیز به وسیله تند باد به بیابانهاى دور دست، و یا در دریا افکنده شد.
و در پایان به این حقیقت اشاره مى‏کند که این سرنوشت مخصوص این قوم گمراه نبود، بلکه «ما این گونه قوم مجرم را کیفر مى‏دهیم» (کَذلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ).
این هشدارى است به همه مجرمان و گنهکاران و کافران لجوج و خودخواه که شما نیز اگر همین مسیر را طى کنید سرنوشتى بهتر از آن نخواهید داشت.

(آیه ۲۶)- شما هرگز از قوم عاد قویتر نیستید! این آیه و دو آیه بعد نتیجه گیرى از آیات گذشته است که در مورد مجازات دردناک قوم عاد سخن مى‏گفت.
مشرکان مکّه را مخاطب ساخته، مى‏فرماید: «ما به آنها [قوم عاد] قدرتى دادیم که به شما ندادیم» (وَ لَقَدْ مَکَّنَّاهُمْ فِیما إِنْ مَکَّنَّاکُمْ فِیهِ).
هم از نظر قدرت جسمانى از شما نیرومندتر بودند، و هم از نظر مال و ثروت و امکانات مادى از شما تواناتر.
با این حال در برابر طوفان مجازات الهى تاب مقاومت نیاوردند تا چه رسد به شما.
سپس مى‏افزاید: «ما براى آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً).
آنها از نظر درک و دید و تشخیص واقعیتها نیز قوى و نیرومند بودند، و از این وسائل خداداد در تأمین مقاصد مادى خود کاملا بهره مى‏گرفتند.
«ولى نه گوش و نه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگام نزول عذاب الهى به هیچ وجه سودى نبخشید، چرا که پیوسته آیات خدا را انکار مى‏کردند» (فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ).
و سر انجام آنچه «استهزا مى‏کردند بر آنها وارد شد» (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).

(آیه ۲۷)- سپس براى تأکید بر این مطلب، و پند و اندرز بیشتر، مشرکان مکّه را مخاطب ساخته، مى‏گوید: نه تنها قوم عاد بلکه «ما اقوام سرکشى را که در اطراف شما زندگى مى‏کردند هلاک کردیم» (وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا ما حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُرى‏).
اقوامى که سرزمین آنها از شما چندان دور نیست و تقریبا در گرداگرد جزیره عرب جایگاهشان بود.
بعد اضافه مى‏کند: «ما آیات خود را به صورتهاى گوناگون (براى آنها) بیان کردیم، شاید باز کردند» (وَ صَرَّفْنَا الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

(آیه ۲۸)- در این آیه، آنها را مورد سرزنش قرار داده و با این بیان شدیدا محکوم مى‏کند: «پس چرا معبودانى را که غیر خدا برگزیدند به گمان این که آنها را به خدا نزدیک مى‏کنند در آن لحظات سخت و حساس به یارى آنها نشتافتند»؟! (فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً).
راستى اگر این معبودان بر حق بودند پس چرا پیروان خود را در آن مواقع حساس یارى نکردند، و از چنگال عذابهاى هولناک نجاتشان ندادند؟
سپس مى‏افزاید: نه تنها به آنان کمکى نکردند «بلکه از میان آنها گم شدند» (بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ).
موجوداتى این چنین بى‏عرضه و بى‏ارزش که مبدأ هیچ اثرى نیستند، و به هنگام حادثه گم و گور مى‏شوند، چگونه شایسته پرستش و عبودیتند؟! و در پایان آیه مى‏گوید: «این بود (نتیجه) دروغ آنها، و آنچه را افترا مى‏بستند»! (وَ ذلِکَ إِفْکُهُمْ وَ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).
این هلاکت و بدبختى، این عذابهاى دردناک، و این گم شدن معبودان در زمان حادثه، نتیجه دروغها و پندارها و افتراهاى آنها بود.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۹۷
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۴ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۴ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۴ قرآن کریم

(آیه ۱۵)- اى انسان! به مادر و پدر نیکى کن این آیه و آیات آینده در حقیقت توضیحى است در باره دو گروه «ظالم» و «محسن» که در آیات قبل به سرنوشت آنها اجمالا اشاره شده است.
نخست به وضع «نیکو کاران» پرداخته، و از مسأله نیکى به پدر و مادر و شکر زحمات آنها که مقدمه‏اى است براى شکر پروردگار شروع کرده، مى‏فرماید: «ما انسان را توصیه کردیم که در باره پدر و مادرش نیکى کند» (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً).
سپس به دلیل لزوم حق شناسى در برابر مادر پرداخته، مى‏گوید: «مادر، او را با اکراه و ناراحتى حمل مى‏کند، و با ناراحتى بر زمین مى‏گذارد، و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سى ماه است» (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً).
«مادر» در طول این سى ماه بزرگترین ایثار و فداکارى را در مورد فرزندش انجام مى‏دهد و اینکه قرآن در اینجا تنها از ناراحتیهاى مادر سخن به میان آورده و سخنى از پدر در میان نیست نه به خاطر عدم اهمیت آن است، چرا که پدر نیز در بسیارى از این مشکلات شریک مادر است، ولى چون مادر سهم بیشترى دارد بیشتر روى او تکیه شده است.
ضمنا از این تعبیر قرآنى مى‏توان استفاده کرد که هر قدر از مقدار حمل کاسته شود باید بر مقدار دوران شیر خوارى افزود، به گونه‏اى که مجموعا سى ماه تمام را شامل گردد.
سپس مى‏افزاید: حیات انسان همچنان ادامه مى‏یابد «تا زمانى که به کمال قدرت نیروى جسمانى رسد، و به مرز چهل سالگى وارد شود» (حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً).
در حدیثى آمده است: «شیطان دستش را به صورت کسانى که به چهل سالگى برسند و از گناه توبه نکنند مى‏کشد و مى‏گوید پدرم فداى چهره‏اى باد که هرگز رستگار نمى‏شود»! و در جبین این انسان نور رستگارى نیست!.
قرآن در دنباله این سخن مى‏افزاید: این انسان لایق و با ایمان هنگامى که به چهل سالگى رسید سه چیز را از خدا تقاضا مى‏کند: نخست «مى‏گوید: پروردگارا! به من الهام ده و توفیق بخش تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى به جا آورم» (قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ).
در دومین تقاضا عرضه مى‏دارد: خداوندا! به من توفیق ده «تا عمل صالح به جا آورم، عملى که تو از آن خشنود باشى» (وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ).
و بالاخره در سومین تقاضایش عرض مى‏کند: خداوندا! «صلاح و درستکارى را در فرزندان و دودمان من تداوم بخش» (وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی).
و در پایان آیه دو مطلب را اعلام مى‏دارد که هر کدام بیانگر یک برنامه عملى مؤثر است، مى‏گوید: پروردگارا! «من (در این سن و سال) به سوى تو باز مى‏گردم و توبه مى‏کنم» (إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ).
به مرحله‏اى رسیده‏ام که باید خطوط زندگى من تعیین گردد، و تا به آخر عمر همچنان ادامه یابد.
دیگر این که مى‏گوید: «و من از مسلمین هستم» (وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ).

(آیه ۱۶)- این آیه بیان گویائى است از اجر و پاداش این گروه از مؤمنان شکر گزار صالح العمل و توبه کار که به سه پاداش مهم در آن اشاره شده است.
نخست مى‏فرماید: «آنها کسانى هستند که ما بهترین اعمالشان را قبول مى‏کنیم» (أُولئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا).
یعنى خداوند بهترین اعمال آنها را معیار پذیرش قرار مى‏دهد و حتّى اعمال درجه دو، و کم اهمیت آنها را به فضل و رحمتش، به حساب اعمال درجه یک مى‏گذارد.
موهبت دوم پاکسازى آنهاست، مى‏گوید: «و ما از گناهانشان مى‏گذاریم» (وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ).
«در حالى که در میان بهشتیان جاى دارند» (فِی أَصْحابِ الْجَنَّةِ).
و این سومین موهبت الهى نسبت به آنهاست که آنان را با این که لغزشهایى داشته‏اند شستشو داده، در کنار نیکان و پاکانى جاى مى‏دهد که از مقربان درگاه اویند.
و در پایان آیه براى تأکید بر این نعمتها که گفته شد، مى‏افزاید: «این وعده صدقى است که پیوسته به آنها داده شده است» (وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ).

(آیه ۱۷)- پایمال کنندگان حقوق پدر و مادر: در آیات قبل سخن از مؤمنانى در میان بود که در پرتو ایمان و عمل صالح و شکر نعمتهاى حق، و توجه به حقوق پدر و مادر و فرزندان، به مقام قرب الهى راه مى‏یابند، و مشمول الطاف خاص او مى‏شوند. در اینجا سخن از کسانى است که در نقطه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى‏ایمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر.
مى‏فرماید: «و آن کسى که به پدر و مادرش مى‏گوید: اف بر شما! آیا به من وعده مى‏دهید که من (روز قیامت) مبعوث مى‏شوم؟ در حالى که قبل از من اقوام زیادى بودند» و مردند و هرگز مبعوث نشدند! (وَ الَّذِی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُما أَ تَعِدانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی).
اما پدر و مادر مؤمن در مقابل این فرزند خیره‏سر تسلیم نمى‏شدند «آنها فریاد مى‏کشند و خدا را به یارى مى‏طلبند که واى بر تو (اى فرزند!) ایمان بیاور که وعده خدا حق است» (وَ هُما یَسْتَغِیثانِ اللَّهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).
اما او همچنان به لجاجت و خیره سرى خود ادامه مى‏دهد، و با تکبر و بى‏اعتنائى «مى‏گوید: اینها چیزى جز افسانه‏هاى پیشینیان نیست»! (فَیَقُولُ ما هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ).
این که مى‏گویید معاد و حساب و کتابى در کار است از خرافات و داستانهاى دروغین اقوام گذشته است، و من هرگز در برابر آن تسلیم نخواهم شد.
آرى! پدر و مادر دلسوز او هر چه تلاش و کوشش مى‏کنند تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناک الهى نشود او همچنان در کفر خود پا فشارى مى‏کند و سر انجام ناچار او را رها مى‏کنند.

(آیه ۱۸)- همان گونه که در آیات گذشته پاداش مؤمنان صالح العمل بیان شده، در اینجا سر انجام کار کافران جسور و خیره‏سر را نیز بیان کرده، مى‏فرماید:
«آنها کسانى هستند که فرمان عذاب الهى در باره آنان مسجل شده، و همراه اقوام کافر از جن و انس که قبل از آنها بودند گرفتار مجازات دردناک مى‏شوند و اهل دوزخند» (أُولئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ).
«چرا که آنها همه از زیانکاران بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرِینَ). چه زیانى از این بدتر که تمام سرمایه‏هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خریدند.

(آیه ۱۹)- در این آیه نخست به تفاوت درجات و مراتب هر یک از این دو گروه اشاره کرده، مى‏گوید: «و براى هر کدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى که انجام داده‏اند» (وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا).
چنان نیست که بهشتیان یا دوزخیان همه در یک درجه باشند، بلکه آنها نیز به تفاوت اعمالشان، و به تناسب خلوص نیّت و میزان معرفتشان، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت، دقیقا در اینجا حاکم است.
سپس مى‏افزاید: «هدف این است که خداوند اعمال آنها را بى‏کم و کاست به آنان تحویل دهد» (وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمالَهُمْ).
این تعبیر اشاره دیگرى است به مسأله «تجسم اعمال» که در آنجا اعمال آدمى با او خواهد بود، اعمال نیکش مایه رحمت، و آرامش اوست، و اعمال زشتش مایه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب.
و در پایان به عنوان تأکید مى‏گوید: «و به آنها هیچ ستمى نخواهد شد» (وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ). چرا که اعمال خودشان را دریافت مى‏دارند.

(آیه ۲۰)- زهد و ذخیره براى آخرت: این آیه همچنان بحث آیات گذشته را پیرامون مجازات کافران و مجرمان ادامه مى‏دهد و گوشه‏هایى از عذابهاى جسمانى و روحى آنها را بازگو کرده، مى‏فرماید: «آن روز که کافران را بر آتش عرضه مى‏کنند (به آنها گفته مى‏شود:) از طیبات و لذائذ در زندگى دنیاى خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید اما امروز عذاب ذلت بار به خاطر استکبارى که در زمین بنا حق کردید و به خاطر گناهانى که انجام مى‏دادید جزاى شما خواهد بود»! (وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّباتِکُمْ فِی حَیاتِکُمُ الدُّنْیا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ).
آرى! شما غرق در لذّات بودید، و به خاطر آزادى بى‏قید و شرط در این قسمت «معاد» را انکار کردید تا دستتان کاملا باز باشد.
این عرضه داشتن بر آتش خود یک نوع عذاب دردناک و هولناک است که دوزخیان قبل از ورود در آتش تمام قسمتهاى جهنم را از بیرون با چشم خود مى‏بینند و سرنوشت شوم خویش را مشاهده مى‏کنند و زجر مى‏کشند.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۷
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۳ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۳ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۳ قرآن کریم

(آیه ۶)- و از آن اسفبارتر این که: «هنگامى که مردم مشرک در قیامت محشور مى‏شوند معبودهاى آنها دشمنان آنها خواهند بود حتى عبادت آنها را انکار مى‏کنند»! (وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ).
معبودهایى که عقل دارند رسما به دشمنى بر مى‏خیزند، حضرت مسیح از عابدان خود بیزارى مى‏جوید، و فرشتگان نیز تبرى مى‏جویند، حتى شیاطین و جن نیز اظهار تنفر مى‏کنند، و آنها که بى‏عقل بودند خداوند حیات و عقل به آنها مى‏بخشد تا به سخن در آیند و مراتب دشمنى و نفرت خود را از این عابدان اظهار کنند.

(آیه ۷)- بگو: من پیامبر نو ظهورى نیستم! قرآن همچنان از وضع مشرکان گفتگو مى‏کند، و به چگونگى برخورد آنها با آیات الهى اشاره کرده، مى‏گوید:
«و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود کافران در مورد حقى که به سوى آنها آمده است مى‏گویند: این سحر آشکار است» (وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِینٌ).
آنها نفوذ سریع و عمیق و جاذبه عجیب قرآن را در اعماق دلها با یک تفسیر انحرافى به عنوان «سحر آشکار» مطرح مى‏کنند که خود اعتراف ضمنى روشنى است به تأثیر فوق العاده قرآن در قلوب انسانها! «حق» در آیه فوق اشاره به همان «آیات قرآن» است.

(آیه ۸)- ولى آنها تنها به این تهمت قناعت نمى‏کنند «بلکه (پا را از آن فراتر نهاده، با صراحت) مى‏گویند: این آیات را بر خدا افترا بسته» (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).
در اینجا خداوند به پیامبرش دستور مى‏دهد که با دلیل روشنى به آنها پاسخ گوید، مى‏فرماید: به آنها «بگو: اگر من آن را به دروغ به خدا نسبت داده باشم (لازم است که مرا رسوا کند) و شما نمى‏توانید در برابر خداوند از من دفاع کنید» (قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً).
چگونه ممکن است خداوند این «آیات بینات» و این معجزه جاودانى را بر دست دروغگویى ظاهر سازد؟! این از حکمت و لطف خداوند دور است.
سپس به عنوان تهدید مى‏افزاید: «اما خداوند بهتر از هر کس کارهایى را که شما در آن وارد مى‏شوید مى‏داند» و به موقع شما را سخت کیفر مى‏دهد (هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ).
و در جمله بعد به عنوان تأکید بیشتر توأم با برخوردى مؤدبانه مى‏افزاید:
«همین بس که خداوند گواه میان من و شما باشد» (کَفى‏ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ).
او صدق دعوت من، و تلاش و کوششهایم را در ابلاغ رسالت مى‏داند، و دروغ و افترا و کارشکنى شما را نیز مى‏بیند، و همین براى من و شما کافى است.
و براى این که راه بازگشت را نیز به آنها نشان دهد در پایان آیه مى‏افزاید: «او آمرزنده و مهربان است» (وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).
توبه کاران را مى‏بخشد، و آنها را مشمول رحمت واسعه خود مى‏سازد.

(آیه ۹)- در این آیه مى‏افزاید: «بگو: من پیامبر نو ظهورى نیستم» که با سایر پیامبران متفاوت باشم (قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ).
«و نمى‏دانم با من و شما چه خواهد شد»؟ (وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ).
«من تنها از آنچه بر من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم» (إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحى‏ إِلَیَّ).
«و من جز بیم دهنده آشکارى نیستم» (وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ).

(آیه ۱۰)- در این آیه براى تکمیل آنچه در آیات قبل آمده مى‏افزاید: «بگو:
به من خبر دهید اگر این قرآن از سوى خدا باشد و شما به آن کافر شوید، در حالى که شاهدى از بنى اسرائیل بر آن شهادت دهد، و او ایمان بیاورد و شما تکبر کنید و تسلیم نشوید (چه کسى از شما گمراهتر خواهد بود؟!) مسلما خداوند قوم ظالم را هدایت نمى‏کند» (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلى‏ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ).
این شاهد بنى اسرائیلى دانشمند معروف یهود «عبد اللّه بن سلام» بود که در مدینه ایمان آورد و به مسلمین پیوست.

(آیه ۱۱) - شأن نزول:
هنگامى که اسلام از طرف قشرهاى فقیر و بادیه نشین و تهیدست بسرعت مورد استقبال قرار گرفت چرا که هم منافع نامشروعى نداشتند که به خطر بیفتد، و هم مغز آنها از باد غرور انباشته نبود، و هم قلبهائى پاکتر از قشر مرفّه و عیّاش و هوسباز داشتند.
مغروران مستکبر گفتند: این چه آئینى است که پیروانش انبوهى بادیه نشین فقیر و تهیدست و کنیزان و بردگانند؟ اگر مکتب معقولى بود هرگز نباید افراد سطح پائین و منحط اجتماع از آن استقبال کنند اما ما که در سطح بالا قرار داریم و چشم و چراغ جامعه هستیم عقب بمانیم! این آیه و سه آیه بعد از آن نازل شد و به آنها پاسخ داد.
تفسیر:
شرط پیروزى، ایمان و استقامت است- قرآن همچنان اعمال و گفتار کافران و انحرافات آنها را مورد بحث و بررسى و نکوهش قرار مى‏دهد، نخست به این گفتار غرور آمیز و دور از منطق آنها اشاره کرده، مى‏گوید: «کافران در باره مؤمنان چنین گفتند: اگر ایمان و اسلام چیز خوبى بود هرگز آنها بر ما پیشى نمى‏گرفتند»! (وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ).
اینها یک مشت افراد فقیر و بى‏سر و پا، روستائى و برده و کم معرفتند! چگونه ممکن است آنها حق را بفهمند و به آن اقبال کنند، ولى ما چشم و چراغهاى این جامعه از آن غافل و بى‏خبر بمانیم؟! لذا در پایان آیه با این تعبیر لطیف به آنها پاسخ داده، مى‏گوید: «چون خود آنها به وسیله قرآن هدایت نشدند به زودى مى‏گویند: این یک دروغ قدیمى است»! (وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ).
یعنى آنها نخواسته‏اند به وسیله قرآن هدایت شوند، نه این که هدایت قرآن کمبودى داشت.

(آیه ۱۲)- سپس به دلیل دیگرى براى اثبات حقانیت قرآن و نفى تهمت مشرکان که مى‏گفتند: این یک دروغ قدیمى است پرداخته، مى‏گوید: از نشانه‏هاى صدق این کتاب بزرگ این است که: «پیش از آن، کتاب موسى که پیشوا و رحمت بود (نشانه‏هاى آن را بیان کرده) و این کتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است» (وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ).
با این حال چگونه مى‏گوئید این یک دروغ قدیمى است؟! و به دنبال آن مى‏افزاید: این در حالى است که این کتاب آسمانى «به زبان عربى و فصیح و گویاست» که همگان از آن بهره‏مند شوند (لِساناً عَرَبِیًّا).
و در پایان آیه هدف نهائى از نزول قرآن را در دو جمله کوتاه به این صورت شرح مى‏دهد: «هدف این بوده که ظالمان را انذار و نیکو کاران را بشارت دهد» (لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِینَ).

(آیه ۱۳)- این آیه در حقیقت تفسیرى است براى «محسنین» (نیکو کاران) که در آیه قبل آمده بود، مى‏فرماید: «کسانى که گفتند: پروردگار ما اللّه است، سپس استقامت کردند، نه ترسى براى آنهاست و نه اندوهگین مى‏شوند» (إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).
بنابر این «محسنین» کسانى هستند که از نظر اعتقادى در خط توحید، و از نظر عمل در خط استقامت و صبرند.

(آیه ۱۴)- و در این آیه مهمترین بشارت را به موحدان نیکو کار مى‏دهد و مى‏فرماید: «آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن مى‏مانند» (أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها).
«این به پاداش اعمالى است که انجام مى‏دادند» (جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۲
هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۲ قرآن کریم)

هرصبح وشام با قرآن (تلاوت تصویری،ترجمه صوتی_نمایشی و برگزیده تفسیر صفحه ۵۰۲ قرآن کریم)

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۵۰۲ قرآن کریم

(آیه ۳۳)- این آیه از مجازات و کیفر آنها سخن مى‏گوید، کیفرى که شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنیاى ما ندارد، مى‏فرماید: «در آنجا سیّئات اعمالشان براى آنها آشکار مى‏شود» (وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا).
زشتیها و بدیها تجسّم مى‏یابند، جان مى‏گیرند، و در برابر آنها آشکار مى‏شوند، و همدم و همنشین آنها هستند و دائما آزارشان مى‏دهند! «و سر انجام آنچه را استهزا مى‏کردند آنها را فرا مى‏گیرد» (وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ).

(آیه ۳۴)- و از همه دردناکتر این که از سوى خداوند رحمن و رحیم به آنها خطاب مى‏گردد: «و گفته مى‏شود: امروز شما را فراموش مى‏کنیم همان گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید»! (وَ قِیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا).
در دنباله آیه مى‏افزاید: به آنها گفته مى‏شود: «و جایگاه شما دوزخ است»! (وَ مَأْواکُمُ النَّارُ).
و اگر گمان مى‏کنید کسى به یارى شما مى‏شتابد قاطعانه به شما مى‏گوئیم «هیچ یار و یاورى براى شما نیست» (وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ).

(آیه ۳۵)- اما چرا و به چه دلیل شما گرفتار چنین سرنوشتى شدید؟ «این به خاطر آن است که آیات خدا را به سخریه گرفتید و زندگى دنیا شما را مغرور کرد» (ذلِکُمْ بِأَنَّکُمُ اتَّخَذْتُمْ آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ غَرَّتْکُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا).
و در پایان آیه بار دیگر آنچه را که در آیه قبل آمده بود به تعبیر دیگرى تکرار و تأکید کرده، مى‏گوید: «پس امروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى‏شوند، و هیچ گونه عذرى از آنها پذیرفته نیست» (فَالْیَوْمَ لا یُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ).
در آنجا سخن از مأوى و جایگاه ثابت آنها بود و در اینجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است، در آنجا مى‏فرمود یاورى ندارند، و در اینجا مى‏گوید عذرى از آنها از دوزخ است، در آنجا مى‏فرمود یاورى ندارند، و در اینجا مى‏گوید عذرى از آنها پذیرفته نمى‏شود، و در نتیجه راه نجاتى براى آنها نیست.

(آیه ۳۶)- در پایان این سوره براى تکمیل بحث توحید و معاد که بیشترین مباحث این سوره را در بر مى‏گرفت، ضمن دو آیه وحدت ربوبیت و عظمت خداوند و قدرت و حکمت او را بیان کرده و پنج وصف از صفات خدا را منعکس مى‏سازد، نخست مى‏گوید: «پس تمام حمد و ستایش مخصوص خداست» (فَلِلَّهِ الْحَمْدُ).
چرا که او «پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمین، و پروردگار همه جهانیان است» (رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِینَ).

(آیه ۳۷)- بعد از توصیف ذات پاک او به مقام «حمد» و «ربوبیت» در سومین توصیف مى‏افزاید: «و براى اوست کبریا و عظمت و علوّ و رفعت در آسمانها و زمین» (وَ لَهُ الْکِبْرِیاءُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ). چرا که آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمین و تمام جهان آشکار است.
و بالاخره در چهارمین و پنجمین توصیف مى‏گوید: «او قادر شکست ناپذیر و حکیم على الاطلاق است» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).
به این ترتیب سوره جاثیه که با توصیف خداوند به «عزیز و حکیم» آغاز شده با همین اوصاف پایان مى‏یابد، و سراسر محتواى آن نیز گواه بر عزّت و حکمت بى‏پایان اوست.

«پایان سوره جاثیه»

سوره احقاف [۴۶]
این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى ۳۵ آیه است

محتواى سوره:
این سوره اهداف زیر را تعقیب مى‏کند:
۱- بیان عظمت قرآن.
۲- مبارزه قاطع بر ضد هرگونه شرک و بت پرستى.
۳- توجیه مردم در مسأله معاد و دادگاه عدل پروردگار.
۴- ضمنا به عنوان هشدار به مشرکان و مجرمان گوشه‏اى از داستان قوم عاد را که ساکن سرزمین «احقاف» بودند بیان مى‏دارد- نام سوره نیز از همین جا گرفته شده است.
۵- اشاره به گسترش و عمومیت دعوت پیامبر اسلام، تا آنجا که غیر از انسانها یعنى طایفه جن را نیز شامل مى‏شود.
۶- تشویق مؤمنان و انذار کافران و ایجاد مبادى خوف و رجاء.
۷- دعوت پیامبر اسلام به صبر و استقامت.

فضیلت تلاوت سوره:
در حدیثى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: «هر کس سوره احقاف را هر شب، یا هر جمعه، بخواند خداوند وحشت دنیا را از او بر مى‏دارد، و از وحشت روز قیامت نیز در امان مى‏دارد».
بدیهى است این گونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نیست بلکه تلاوتى است سازنده و بیدارگر در مسیر ایمان و تقوا، و محتواى سوره احقاف به راستى چنین اثرى را دارد، اگر انسان طالب حقیقت و آماده عمل باشد.

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

(آیه ۱)- آفرینش این جهان بر اساس حق است: این سوره آخرین سوره از سوره‏هاى هفتگانه «حم» است که مجموعا «حوامیم» نام دارد. و در آیه اول این سوره نیز به حروف مقطعه «حا- میم» (حم). برخورد مى‏کنیم.
در تفسیر این حروف همین قدر مى‏گوئیم که این آیات تکان دهنده و حرکت آفرین و پرمحتواى قرآن از حروف ساده الفبا، از «حا و میم» و مانند آن، ترکیب یافته، و در عظمت خداوند همین بس که چنان ترکیب عظیمى را از چنین مفردات ساده‏اى به وجود آورده.

(آیه ۲)- و شاید به همین جهت بلا فاصله مى‏افزاید: «این کتاب از سوى خداوند عزیز و حکیم (قادر و توانا) نازل شده است» (تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ).
این همان تعبیرى است که در آغاز سه سوره از سوره‏هاى «حم» مؤمن- جاثیه و احقاف، آمده است.
مسلم است قدرتى شکست ناپذیر و حکمتى بى کران لازم است تا چنین کتابى را نازل کند.

(آیه ۳)- سپس از کتاب «تدوین» به کتاب «تکوین» پرداخته، و از عظمت و حقانیت آسمانها و زمین سخن مى‏گوید، مى‏فرماید: «ما آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است جز به حق براى سر آمد معینى نیافریدیم» که با فرار رسیدن آن دنیا فانى مى‏شود (ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى).
نه در کتاب آسمانیش کلمه‏اى بر خلاف حق است، و نه در مجموعه عالم خلقتش چیزى ناموزون و مخالف حق یافت مى‏شود.
اما با این که قرآن حق است، و آفرینش جهان نیز حق «کافران لجوج از آنچه انذار شده‏اند روى گردانند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ).
از یک سو آیات قرآن پى‏درپى آنها را انذار و بیم مى‏دهد که دادگاه بزرگى در پیش دارید، و از سوى دیگر جهان آفرینش با نظامات خاص خود نیز هشدار مى‏دهد که حسابى در کار است، اما این غافلان بى‏خبر نه به این توجهى مى‏کنند، و نه به آن.

(آیه ۴)- گمراهترین مردم! در آیات گذشته سخن از آفرینش آسمانها و زمین در میان بود که همه اینها از خداوند عزیز و حکیم است، و براى تکمیل این بحث روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و اله کرده، مى‏فرماید: «به آنان (مشرکان) بگو:
این معبودهایى را که غیر از خدا پرستش مى‏کنید به من نشان دهید چه چیزى از زمین را آفریده‏اند»؟! (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ).
«یا شرکتى در آفرینش آسمانها (و مالکیت و تدبیر آنها) دارند»؟ (أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ).
هنگامى که شما قبول دارید بتها هیچ گونه دخالتى در آفرینش ندارند با این حال چگونه براى حل مشکلات یا جلب برکات دست به دامن این موجودات بى‏خاصیت و فاقد عقل و شعور مى‏زنید؟! و اگر فرضا مى‏گویید آنها شرکتى در امر خلقت و آفرینش داشته‏اند «کتابى آسمانى پیش از این، یا اثر علمى از گذشتگان براى من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست مى‏گوئید» (ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ).

(آیه ۵)- سپس براى بیان عمق گمراهى این مشرکان مى‏افزاید: «چه کسى گمراهتر است از آنها که موجوداتى غیر از خدا را پرستش مى‏کنند که اگر تا قیامت هم آنان را بخوانند پاسخشان نمى‏گویند»؟ (وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ).
نه تنها پاسخ آنها را نمى‏دهند، اصلا سخنانشان را نمى‏شنوند «و از دعا و نداى آنها غافلند»! (وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۶۳