بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم | بلاغ | پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی حجة الاسلام و المسلمین اروجی

پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عملیات محرم» ثبت شده است

۲۵ آبان نباید فراموش شود؛ اصفهان شهر پیشگامی و پیش‌قدمی

۲۵ آبان نباید فراموش شود؛ اصفهان شهر پیشگامی و پیش‌قدمی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی 26 آبان ماه 95 در دیدار هزاران نفر از مردم اصفهان، استان اصفهان را استان «شهادت و پیشگامی»، «استقامت و ایستادگی»، «علم و فرهنگ»، «دین و ولایت»، و «کار و ابتکار» خواندند؛ رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار که در ایام سالگرد حماسه‌ی مردم اصفهان در تشییع ۳۷۰ شهید عملیات محرم در روز ۲۵ آبان سال ۱۳۶۱ برگزار شد، فرمودند: مردم استان اصفهان در فداکاری و ایثار برای کشور و دین خدا پیشگام و پیش‌قدم بوده‌اند، و شهیدان بزرگ و نام‌آوری همچون آیت‌الله بهشتی، همّت، خرّازی، کاظمی و ردّانی‌پور از این منطقه برخاسته‌اند که هریک همچون مشعلی فروزان، راه ملت را روشن می‌کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۳۲۹

حماسه و ایثار مردم اصفهان از منظر ولایت

پیام امام خمینی(ره) به مناسبت شهادت جمعی از رزمندگان لشکرهای اصفهان در عملیات محرم
خدمت عموم مردم مسلمان و رشید اصفهان – دامت توفیقاتهم.
سلامٌ علیکم بِما صَبرتُم و نِعمَ عُقبی الدّار
رحمت خداوند بر همه‌ شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرفراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوص‌شان در پیشگاه ربّ خویش شتافتند و سلام و درود بر شما پدران و مادران، همسران، فرزندان و بازماندگان شهدا که از بهترین عزیزان خود، در راه بهترین هدف که اسلام عزیز است، بزرگوارانه گذشته‌اید و در امر دفاع از دین خدا آن چنان صبر و مقاومت نشان داده‌اید که رشادت و استقامت یاران سیّد شهیدان، حضرت امام حسین علیه السلام، را در خاطر جهانیان تجدید کردید.
این جانب با عرض تبریک و تسلیت به مردم قهرمان و شهید پرور استان نیرو خیز اصفهان و همه‌ ملت بزرگ ایران که وفاداری خود را به اسلام و خدای متعال به نحو احسن به اثبات رسانیده‌اید. اطمینان دارم که این فداکاری‌ها و جانبازی‌ها در آینده نزدیک، شجره طیّبه اسلام را بیش از پیش بارور می‌نماید و دشمنان قسم خورده اسلام را به نابودی و اضمحلال محکوم خواهد ساخت.
از خداوند متعال برای شهیدان عزیز، رحمت و مغفرت و برای جانبازان مجروح و معلول، شفای عاجل و برای خانواده‌های محترم آنان صبر و اجر مسألت دارم.
والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته
۱۳۶۱/۸/۲۵


بخشی از بیان امام خمینی(ره) درباره حماسه مردم اصفهان در عملیات محرم
... شما در کجای دنیا می‌توانید جایی را مثل استان اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش، فقط در شهر اصفهان حدود سیصد و هفتاد نفر را تشییع کردند. مع ذالک همین شهید داده‌ها و داغدیده‌ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می‌دهند. امروز مردم ما فهمیده‌اند که تا فداکاری نباشد، اسلام را نمی‌شود پیش برد و می‌دانند که همه ما باید برای اسلام فدا شویم ...۱


بیانات امام خامنه ای درباره نقش مردم اصفهان در دفاع مقدس، انقلاب و حماسه ۲۵ آبان

«من لازم می‌دانم در همین زمینه – مناقب اصفهان، مناقب مردم اصفهان- چند جمله‌ای عرض کنم؛ اینها شناسنامه این مردم مؤمن و غیرتمند و ایستاده پای کار به حساب می‌آید. مردم اصفهان در یک روز سیصد و هفتاد شهید را تشییع کردند و خم به ابرو نیاوردند. بماند که همان روز اعزام به جبهه داشتند، پشتیبانی داشتند و حرکت کردند. این خیلی مهم است، همان طورکه فرمودند(آیت الله طباطبایی، امام جمعه اصفهان)، امام از این حرکت اصفهان تجلیل کردند. در آبان سال ۱۳۶۱ که در یک روز سیصد و هفتاد شهید در اصفهان تشییع شد. تعداد شهدای اصفهان در همان ماه بیش از هزار نفر است.

هزار و اندی شهید در یک ماه! خب، چه کسی شهید می‌شود؟ آن کسی که در میدان است، در میدان خطر است، پیشرو است.

قبل از انقلاب، اصفهان در قضایای مختلف حضور نمایانی داشت، در قضایای انقلاب هم همین جور، در جنگ تحمیلی هم همین جور، یگان‌های نظامی مستقر در اصفهان، چه آنچه متعلّق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود؛ مثل لشکر امام حسین با مرکزیت اصفهان و لشکر نجف با مرکزیت نجف آباد و تیپ قمر بنی هاشم و چه آنچه که مربوط به ارتش بود؛ پایگاه هشتم شکاری که مرکز تحرک عظیمی بود و من از نزدیک کار آن پایگاه را در اصفهاندیده بودم -رحمت خدا بر شهید بابابی- و چه مرکز توپخانه در اصفهان؛ مجموعه این نقاط خیلی معنا پیدا می‌کند. نتیجه این می‌شود که بعد از انقلاب، درعرض جنگ تحمیلیهشت ساله و بعد از جنگ تحمیلی هشت ساله، در میدان‌هایی که برای کشور میدان‌های حساسی بوده است، اصفهانی‌ها جزو پیشروان محسوب می‌شده‌اند؛ در رتبه رشد و توسعه کشور، در مسائل علمی کشور.

برخی از گره‌های کور ما در نیروهای مسلح، در مراکز علمی و تحقیقاتی اصفهان باز شد. اینها افتخار است، نه برای به خود بالیدن؛ بلکه به معنای پی بردن به هویّت خود، به استعداد درونی خود و بر اساس این زمینه، حرکت کردن و به پیش رفتن.

در جنگ هشت ساله، همه می‌دانند و اشاره هم کرده‌اند؛ اصفهانی‌ها با این یگان‌های گوناگون، در خطوط مقدّم کار می‌کردند. خوب، این برای همه معلوم است.

آنچه که برای خیلی‌ها معلوم نیست، نقش انسان‌های گمنام و بی‌ادّعایی است که در طول سال‌ها در زمینه پشتیبان‌ها فعالیت کردند؛ زنانی که در خانه بودند، بازاریانی که در کسب و پیشه بازار بودند، افرادی که در دستگاه‌های اداری مشغول فعّالیّت بودند، جهادگرانی که انواع و اقسام خدمات را به جبهه می‌رساندند. از اینها شهید داده هم داریم کسانی که شهید شدند یا شهید دادند، ادّعایی هم نداشتند و ندارند، اسم‌شان هم جایی نیست؛ اما درآسمان‌ها مشهورند، در ملاء اعلی شناخته شده اند...»۲


بخشی از بیانات امام خامنه ای در دیدار مردم اصفهان 

... بیست‌وپنجم آبان تا آخر آبان، از روزهایی است که نه‌فقط اصفهان بلکه کشور و تاریخ و معارف ما آن را نباید هرگز فراموش کند. در بیست‌وپنجم آبان سال ۶١ در یک روز اصفهانی‌ها حدود ۳۶۰ شهید را تشییع کردند؛ این چیز کوچکی نیست. حدود ۳۶۰ شهید در یک روز وارد اصفهان شدند و روی دست مردم تشییع شدند. شما جوانها نبودید، آن روزها را ندیدید، آن حماسه و آن شور را ندیدید. چند روز بعد [هم] -اینکه عرض میکنیم تا آخر آبان، چون شاید هنوز به سی‌اُم آبان نرسیده بود- ۲۵۰ شهید دیگر را وارد اصفهان کردند؛ باز مردم تشییع کردند، روی دست گرفتند و با استحکام، طاقت نشان دادند؛ خیلی طاقت میخواهد، خیلی ظرفیّت میخواهد. ظرفیّت روحی بالاتر است از ظرفیّت جسمی و ظرفیّت اجتماعی. اینکه مردم یک شهر بچّه‌های خودشان را، جوانهای خودشان را ، آن‌هم بهترین جوانها را، بر روی دستشان تشییع کنند و خم به ابرو نیاورند، خیلی مهم است. اینها را اگر در تاریخ نوشته بودند، در کتابها برای ما میخواندند، ما راحت باور نمیکردیم امّا به چشم خودمان دیدیم. چطور طاقت آوردند؟ در همان روز و فردای آن روزی که حدود ۳۶۰ شهید تشییع شدند، جوانها صف کشیدند برای رفتن به جبهه و رفتند. دو لشکر قَدَر که در شهر اصفهان و شهرهای استان اصفهان بودند -لشکر امام حسین (علیه‌السّلام) و لشکر نجف- دوباره پُر شد از جمعیّت جوان مؤمن و فداکار. نه پدر و مادرها مانع شدند، نه جوانها تردید کردند. دوباره همان دو لشکر خط‌شکن که این ضایعه‌ی سنگین بر آنها وارد شده بود، پُر شد. در عملیّات محرّم بیشتر شهدا اصفهانی بودند؛ اصفهان این است. نباید بگذارید این فراموش بشود.

 عزیزان من! بدانید یکی از نقاط اصلی تهاجم دشمنانِ این کشور و دشمنان این انقلاب، کم‌رنگ کردن همین نقطه‌های برجسته است؛ روی این تکیه دارند که [اینها را] به فراموشی بسپارند، فراموش بشود. شما میبینید [اگر] یک شهید در فلان کشور غربی و اروپایی -که حالا [کاری نداریم] چه‌جوری بوده که به شهادت رسیده؛ کشته شده در راه یک انگیزه‌ای- وجود دارد، نمیگذارند اسمش از کتابها پاک بشود، نمیگذارند از خاطره‌ها محو بشود؛ ما چرا بگذاریم این حرکت عظیم مردم اصفهان فراموش بشود؟ اصفهان این است.

اصفهان شهر علم، شهر دین، شهر ولایت، شهر کار و ابتکار، شهر هنر و فرهنگ و شهر شهادت است؛ استان شهادت [است]. شهر که میگوییم، یعنی مجموع استان اصفهان، با مرکزیّت این شهر کهن و قدیمی و پُرافتخار. خمینی‌شهر اصفهان که یکی از شهرهای اصفهان است، بیش از بعضی از استانهای کشور شهید دارد. اخیراً برای دو هزار و خرده‌ای از شهدای آنها یادبود گرفتند. یک شهر اصفهان از یک استان گاهی بیشتر شهید داده است؛ اینها معنا دارد. چرا شهید میشوند؟ چرا میروند؟ این چه انگیزه‌ای است؟ این چه روحیّه‌ای است؟ شهر پیشگامی و پیش‌قدمی [است].

... اشاره کردند به حرکات مردم اصفهان در زمینه‌ی اقتصاد مقاومتی؛ بله، بنده هم همین عقیده را دارم. مردم اصفهان در انفاق -انفاق مال در راه خدا- آنچنان گشاده‌دستی میکنند که از دیگران جلو می‌افتند امّا در زندگی معمولی صرفه‌جویی میکنند که باز در این قسمت هم از دیگران جلو می‌‌‌‌‌افتند؛ هردویش خوب است. [اینکه] مال را وقتی میخواهیم در زندگیِ شخصی خرج کنیم، در زندگیِ معمولی خرج کنیم، صرفه‌جویی بکنیم، این همان خصوصیّت اصفهانی است؛ وقتی هم میخواهیم در راه‌های خدایی و عمومی مصرف کنیم، باز گشاده‌دستی کنیم، این‌هم خصوصیّت اصفهانی است. خیّرین بخشهای مختلف در اصفهان [این‌طور هستند]. شهر ظرافت، شهر هنر، شهر شهیدان بزرگ و نام‌آور؛ شهیدی مثل آیت‌ﷲ بهشتی در یک سمت، و [در سمت دیگر] شهدائی مثل شهید خرّازی و شهید همّت و شهید کاظمی و شهید ردّانی‌پور و بزرگان و نام‌آورانی که هرکدام از اینها میتوانند مشعلی باشند و راه یک ملّت را روشن کنند و باز کنند. اینها مناقب است، این شناسنامه‌ی شما است؛ شناسنامه‌ی مردم اصفهان این است. ایستادگی در راه درست، [یعنی] شهر انقلاب. قبل از پیروزی انقلاب در دوران طاغوت، در ده پانزده شهر اعلام حکومت نظامی شد؛ در اصفهان چند ماه قبل از همه‌ی شهرها و پیش از همه‌جا اعلام حکومت نظامی شد؛ این اصفهان است. شناسنامه‌ی اصفهان این است: شهر انقلاب، شهر دین، شهر ولایت، شهر خدمت، شهر کار، شهر علم، شهر تربیت نیروی انسانی. من حالا در آن اتاق به دوستان عرض میکردم که در بخشهای مختلف، حضور نیروهای انسانی تربیت‌شده‌ی اصفهانی حضور برجسته و روشن و آشکاری است؛ اینها را باید حفظ کنید، اینها را باید نگه دارید...۳



پی‌نوشت‌ها:

۱. بیانات امام خمینی در جمع مردم خراسان، ۱۳۶۱/۹/۳

۲. بیانات امام خامنه‌ای در دیدار مردم اصفهان در روز عید قربان، ۱۳۸۹/۸/۲۶

۳. بیانات امام خامنه ای در دیدار مردم اصفهان به مناسبت ۲۵ آبان سالروز حماسه و ایثار اصفهان ۱۳۹۵/۸/۲۶


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۲۷۹

چرایی، اهداف و شرح عملیات محرم

چرایی و چگونگی تصمیم به اجرای عملیات محرم 

ایران در عملیات رمضان، درتاریخ بیست و سوم تیرماه سال شصت و یک نتوانست به تمام اهداف خود برسد و از طرفی دشمن بعثی که هنوز در تب و تاب شکست‌های سال ۱۳۶۱، از عملیات فتح المبین و بیت المقدس می‌سوخت، فرصتی یافت تا بتواند با شانتاژهای تبلیغاتی‌اش روحیه سربازان خود را حفظ کند؛ همچنین عراق دریافته بود که ایران تلاش دارد خود را هرچه بیشتر به شهر «بصره» نزدیک کند تا در موقع لزوم بتواند گلوگاه عراق را در این نقطه بفشارد. به همین خاطر صدام تمام امکانات نظامی خود را به کار گرفت تا از بصره و شلمچه دفاع کند.
زمانی که ایران به رغم نفوذ موفّق به خاک عراق و پیشروی تا دریاچه ماهی در منطقه شلمچه و بنا بر مصلحت، اقدام به تثبیت مواضع خود نمود، عراق و حامیان او با به راه انداختن تبلیغات وسیع، اعلام کردند که ایران دیگر قادر به انجام عملیات نیست. از سوی دیگر آنها متوجه حضور میلیونی و مردمی نیروهای بسیجی و نظامی در منطقه شده بودند و هر روز به صورت رسمی و غیر رسمی از ایران می‌خواستند تا از حمله به عراق صرف نظر کند و با پذیرفتن حالت «نه جنگ و نه صلح» جنگ را از طریق مجامع بین المللی حل نماید.
اما ایران در پاسخ به تمام این موهومات، با تدبیر فرماندهان و مطالعه نقاط ضعف دشمن در خطوط عملیاتی، تصمیم گرفت عملیات محرم را اجرا کند. قرارگاه مشترک ارتش و سپاه، برنامه عملیات از شلمچه تا غرب را بررسی کردند. مطالعات هرچه دقیق تر انجام شد در نهایت فرماندهان بر آن شدند تا شناسایی تمام خطوط دفاعی را آغاز کنند تا نقطه عملیات مشخص شود.
با فرا رسیدن ماه محرم، جبهه‌ها شور دیگری گرفت. هر روز برعده نیروها و اعزام بسیجیان افزوده می‌شد. عراق متوجه تحرکات ما شده بود و از وحشت حمله رزمندگان در آمادگی کامل به سر می‌برد. ماهواره‌های غرب و هواپیماهای سوپر اتاندارد این هشدار را به صدامیان می‌دادند که حمله‌ای در شرف وقوع است. هر روز بر تعداد نیروها و تجهیزات آنها افزوده می‌شد. عراق که در خصوص انجام عملیات ایرانی‌ها به نتیجه قطعی رسیده بود، برای جلوگیری از عملیات احتمالی در ماه محرم، طی پیامی از ایران خواست، به خاطر ماه حرام، از جنگ خودداری شود؛ غافل از این که خودش در ذی الحجه که از ماه‌های حرام است حمله سراسریش را آغاز کرده بود.
از طرفی در قرارگاه تصمیم گرفته شد که قبل از عملیات محرم، عملیات‌های محدودی، برای درگیر ساختن مستمر دشمن وگرفتن فرصت بازسازی رزمی از آنها و وارد ساختن ضربات پی در پی به پیکره ارتش بعث انجام گیرد.
بر این اساس استراژی نظامی ایران، اجرای عملیات در مناطق بالای جبهه جنوب در نظر گرفته شد. اوایل مهرماه سال ۱۳۶۱ عملیات «مسلم بن عقیل» درغرب «سومار» و یک ماه بعد عملیات محرم در منطقه «دهلران» انجام شد.
مأموریت اصلی عملیات به سپاه سوم صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه واگذار گردید و بیشتر نیروهای این سپاه از استان اصفهان بودند. از روز ۳۰ مهرماه قرارگاه مشترک ارتش و سپاه تشکیل شد. طرح عملیاتی در اوایل آبان منعقد گردید. یگان‌های عمل کننده در این عملیات ، لشکر امام حسین علیه‌السلام به فرماندهی «محمد رضا ابوشهاب»، لشکر نجف اشرف به فرماندهی «احمد کاظمی»، لشکر۲۵ کربلا به فرماندهی «مرتضی قربانی»، لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب به فرماندهی«مهدی زین الدین»، تیپ ۸۴ خرّم آباد از ارتش به فرماندهی «سرهنگ اسکندر بیرانوند»، تیپ تازه تأسیس قمر بنی هاشم به فرماندهی «کریم نصر»(احتیاط) و تیپ امام سجاد علیه‌السلام (احتیاط) و چند گردان از ژاندارمری، آرام آرام در منطقه عین خوش مستقر شدند.


موقعیت جغرافیایی منطقه عملیاتی
منطقه عملیات محرم در استان ایلام و جبهه میانی است که از شرق به رودخانه «دویرج»۱ و از غرب به ارتفاعات مرزی «حمرین» و منطقه مرزی «موسیان» و در جنوب «دهلران» می‌باشد.
شهرهای «عماره»، «علی غربی» و رودخانه دجله در غرب این منطقه واقع شده‌اند. ارتفاعات «حمرین» در این ناحیه به نحوی گسترش دارد که خط مرز از «فکه» در جنوب این ارتفاعات تا محل عبور رودخانه «میمه» از ایران به عراق در میان آن عبور می‌کند. این ارتفاعات در جنوب غربی «موسیان» حداکثر ۴۰۰ متر و در منطقه «ربوط» به سمت «فکه» حدود ۱۵۰ متر ارتفاع دارد.
«ارتفاع ۲۹۸» در داخل خاک ایران و «ارتفاع ۱۷۵» که مشرف به سه راهی «چم سری– شرهانی– زبیدات» است در خاک عراق واقع شده است و جاده «شرهانی– زبیدات » که از نظر ارتباطی و تدارکاتی دارای اهمیت می‌باشد زیر دید و تیر این رودخانه «دویرج» از شمال به جنوب جاری است و در منطقه بین «موسیان» تا «فکه» کشیده شده است. فاصله آن تا مرز، حداقل ۴ کیلومتر و حداکثر ۱۲ کیلومتر است.


اهداف عملیات محرم
به دنبال تبلیغات گسترده عراق مبنی بر ناتوانی ایران از ادامه عملیات، رزمندگان هر روز و هر ساعت در حال طراحی نقشه‌های عملیاتی با اهداف روشن برای آزاد سازی خاک جمهوری اسلامی ایران از چنگال دژخیمان بعثی بودند. از سویی دشمن برخلاف ادعاهایش هنوز بسیاری از قسمت‌های سرزمین ما را در اشغال داشت و یا امنیت شهرها و جادّه‌های ما را تهدید می‌کرد.
بنابراین عملیات محرم با اهداف زیر انجام شد:
۱- خارج کردن شهرهای «موسیان»، «دهلران» و جاده «دهلران- عین خوش»، به طول ۱۰۰ کیلومتر، از زیر دید و تیر دشمن.
۲- آزاد سازی ارتفاعات جنوب «دهلران» به نام «حمرین» از دست دشمن. عراقی‌ها با استقرار قوای خود در این ارتفاعات، تمام نقل و انتقالات، جاده‌ها و منطقه عین خوش را زیر دید خود داشتند.
۳- آزاد سازی جبال حمرین و منابع نفتی موسیان و بیش از هفتاد حلقه چاه نفتی.
۴-تأمین امنیت شهرهای موسیان، دهلران، پادگان عین خوش و دهکده‌های اطراف آن.
۵- از کار انداختن ماشین جنگی عراق.


شرح عملیات
آغاز عملیات نزدیک می‌شد. نیروها حال و هوای حسینی داشتند. پرچم‌های سیاه بر بالای چادرها نصب بود و ذکر یا حسین از گوشه و کنار به گوش می‌رسید.
نهم آبان فرا رسید. یگان‌ها یکی پس از دیگری موقعیت‌های خود را ترک کردند و در نزدیکترین نقطه خط مقدّم استقرار یافتند تا با اعلام رمز عملیات حمله خود را شروع کنند. آنان در شرق ارتفاعات «حمرین» و در داخل کانال‌ها و در حاشیه رودخانه دویرج مستقر شدند؛ به نحوی که در میدان دید دشمن قرار نگیرند. همه چیز طبق برنامه و به دلخواه پیش می‌رفت. بیشتر نگرانی فرماندهان نور مهتاب بود. همه دست‌ها به دعا بلند بود و همه فقط به پیروزی می‌اندیشیدند. در عصرروز نهم ناگهان غرّش مهیبی فضای منطقه را به لرزه درآورد و در پی آن ابرهای سیاه و متراکم آسمان منطقه را پوشاند. قطرات باران بدرقه راه رزمندگان بود، امّا آرام آرام باران شدت گرفت و رودخانه «دویرج» حال و هوایی دیگر گرفت.


مرحله اول عملیات
ساعت ۲۲، عملیات با رمز «یا زینب» آغاز شد. علما و روحانیت بزرگوار، در قرارگاه حضور داشتند و یک صدا با فرماندهان دست به دعا برداشتند و پیروزی را از خدای بزرگ خواستند. بی سیم‌ها یکی پس از دیگری به صدا درآمد و ندای «یا زینب» فضای منطقه را پوشاند. یگان‌ها در محورهای عملیاتی حاضر شدند و با فریاد الله اکبر بر دشمن تاختند.

محور یک:
سمت چپ رودخانه «میمه» محل عبور تیپ نجف اشرف بود. این تیپ از دو محور به فرماندهی مجید کبیرز اده از محور یکم و قاسم محمدی از محور دوم خط را شکستند. آنها قبل از اعلام رمز عملیات، سعی کردند از رودخانه عبور کنند و آماده هجوم بر سر عراقی ها باشند. نیروهای نجف با اعلام رمز، در اولین دقایق عملیات با حرکتی غرور آفرین، بر تیپ ۶۰۶ عراق حمله بردند و در همان ابتدای عملیات سنگرهای دشمن فتح شد. یگان‌ها می‌تواستند در کرانه شرقی رودخانه دویرج توقّف کنند و در انتظار فروکش کردن آب رودخانه بمانند، اما توقف عملیات ممکن نبود. با اعلام رمز عملیات، حرکت از رودخانه شروع شد. آنها سعی کردند حتی المقدور از پل سالم واقع در« چم سری» یگان ها را عبور دهند.

محور دوم:
لشکر ۲۵ کربلا با عزمی راسخ، پس از عبور از میدان‌های وسیع مین و تله انفجاری، همچون صاعقه بر سر نیروهای عراقی وارد آمدند، گردان حمزه این لشکر با سرعت عمل خود، خطوط دفاعی دشمن را در هم شکست و یکی پس از دیگری به فتح منطقه پرداخت.

محور سوم:
لشکر علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در سمت چپ با فرماندهی مرتضی قربانی به رغم آتش پرحجم دشمن، یورش خود را آغاز و خط دفاعی صدامیان را درهم کوبید و موفق شد جاده «العماره» را زیر آتش خود درآورد وجاده «عین خوش- دهلران» را از زیر دید و تیر دشمن آزاد سازد. مهدی زین الدین نیروها را در بین شیارها به استتار کامل درآورد و خود راقبل از تاریکی مطلق به آن سوی رودخانه رساند و با اعلام رمز عملیات، خط را شکست و با جناح راست خود الحاق کرد.

محور چهارم:
لشکر امام حسین علیه‌السلام که قصد داشت خود را از سه محور «چم سری»، «چم هندی» و «ربوط» به جاده آسفالت برساند و شهرک «زبیدات» را محاصره کند، از محور چم هندی حرکت کرد، اما دویرج آرام، طغیان کرده بود.
گردان‌ها یکی پس از دیگری خود را به «دویرج» رساندند و همه آماده حرکت بودند، اما تلاطم رودخانه عبور از آن را سخت کرده بود. هیچ کس باور نمی‌کرد «دویرج» طغیان کرده باشد، همه جا تاریک بود و بالا آمدن آب کمتر احساس می‌شد، مگر وقتی به آب می‌زدند. اینجا فرمانده گردان‌ها باید تصمیم بگیرند یکی دو گردان از آب عبور کردند، بعضی گردان‌ها تا وسط آب رفتند و عده‌ای از آنها بازگشتند.
در محور عملیاتی «چم هندی» و «ربوط» ادامه عملیات میسّر نبود و گردان‌های خط شکن با تلفاتی که در رودخانه «دویرج» داده بودند، به عقب بازگشتند، ولی در محور «چم سری» سه گردان از لشکر امام حسین علیه‌السلام توانست از رودخانه عبور کند و با شکستن خطوط اولیه دشمن، سر پلی را در آن سوی رودخانه ایجاد کند که در ادامه عملیات در شب‌های بعد،گردان‌های دیگر وارد عمل شدند و در چندین مرحله عملیات، نهایتاً به شهر «زبیدات» عراق و ارتفاعات مشرف مرزی رسیدند.
تیپ قمر بنی هاشم علیه‌السلام که تازه شکل گرفته بود، در این عملیات به عنوان احتیاط وارد شد و توانست مأموریت محوّله را خیلی خوب انجام دهد. آنها از همان شب اول، همپای لشکر ۲۵ کربلا به پیش رفتند.
تیپ ۸۴ خرم آباد به فرماندهی سرهنگ «اسکندر بیرانوند» با سه گردان پیاده ۱۱۱،۱۸۲، ۸۰۲ و آتشبار و توپخانه از سه محور وارد عمل شد و گردان ۱۳۹ پیاده و گردان ۲۴۴ تانک را در احتیاط قرار داده بودند.گردان‌های این تیپ تحت فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین علیه‌السلام در سه محور فوق الذکرعمل می‌کردند و فرمانده آنها، سرهنگ اسکندر بیرانوند نیز پا به پای نیروها در خط مقدم حضوری فعال داشت و نیروها را هدایت می‌کرد و همکاری بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای با نیروهای لشکر ۱۴ و فرماندهان داشت با این وجود نیروهای این تیپ نیز بعضی از رودخانه گذشتند و برخی در حاشیه رودخانه زمین‌گیر شدند.

دویرج در شب عملیات
گردان‌ها نزدیک‌ترین عوامل به جریان شب عملیات بودند و این فرمانده گردان‌ها بودند که باید تصمیم می‌گرفتند. کار بسیار سخت شده بود. از پشت بی سیم فقط صدای «حرکت کنید» می‌آمد. در باور فرماندهان مستقر در قرارگاه نمی‌گنجید که رودخانه آرام، در لحظات حساس عملیات سرکش شده باشد. فرماندهان گردان‌ها که شاهد طغیان رودخانه بودند، فرمان را اجرا نمی‌کردند، اما با شنیدن صدای آرام بخش فرمانده قرارگاه، «حاج حسین خرازی»، اطاعت امر واجب شد و حرکت به طرف رودخانه آغاز گردید. صدای صحبت «ابوشهاب» با «شریعت» در صدای «حاج حسین» گم شد. صدای «حاج حسین» بلند شد: «به کلیه فرمانده گردان‌ها: عبور از رودخانه یک تکلیف است و باید اجرا شود.» کلام «حاج حسین» اتمام حجّت بود.

محور چم هندی
محور چم هندی یکی از محورهایی بودکه علاوه بر طغیان رودخانه و جاری شدن سیل استحکامات عراق از قبیل سیم خاردار سنگرهای کمین، کانال، نیز باعث سختی کار نیروها شده بود که در این محور تعدادی زیادی از بچه‌ها به شهادت رسیدند. محمد سلمانی از جمله فرماندهانی بود که می بایست از این محور عبور کند.
محمد سلمانی فرمانده یکی از گروهان‌های گردان امام حسین علیه‌السلام به فرماندهی شهید حاج علی باقری از لحظات سخت و جانفزای شب عملیات و عبور نیروهایش از آب می‌گوید:
«...ما لب آب مستقر شدیم و آماده حمله بودیم. آن طرف آب ۷، ۸ کیلومتر در عمق به صورت پراکنده مین‌کاری شده بود. در جلوی میدان هم سیم خاردار سه رشته‌ای بود. و بعد هم کانال ۲ تا ۵/۳ متری. بعضی جاها، بین کانال و سیم خاردار، خاکریز کوتاهی هم زده بود و سنگرهای کمین این موقعیت ما آن طرف رودخانه بود. رودخانه آبش سنگین شده بود. یکی دوگردان از رودخانه عبور کردند؛ چون سرشب هنوز آبش خیلی نبود. وقتی کنار رودخانه ایستادم، دیدم وضعیت خیلی ناجور است، ولی باید از آب عبور می‌کردیم. از طرفی هم می‌دانستم وارد آب شویم، نصف بچه‌ها را آب می‌برد. بالاخره زدیم به آب. بعضی از بچّه‌ها توانستند خود را نجات بدهند. خودم هم که یعنی شناگر بودم خیلی تلاش کردم تا نجات پیدا کردم.
بچّه‌ها شاخه درخت‌ها یا هر چیز دیگر را می‌گرفتند، شاید نجات پیدا کنند. به هر زحمتی بود، شاید با نصف گردان، رسیدیم آن طرف آب. آن عده از بچه ها که بودند را جمع کردم و به طرف دشمن حرکت کردیم، قبل از ما خط را شکسته بودند. تیربارهای دشمن پشت سر هم کار می‌کرد. تعدادی مجروح روی زمین افتاده بودند. سیم خاردارها را چیدیم و رفتیم جلو که ناگهان خود را در وسط میدان مین دیدیم. قدمعلی عابدی و معاونم، حسن نقی، جلوی من را گرفتند که جلوتر نروم و ما را برگرداندند عقب و خودشان رفتند روی مین، مین منفجر شد و صدای تیربار عراقی‌ها در این معبر هم به راه افتاد. هوا تاریک بود. نفهمیدم تیر هم خوردند یا نه، مجبور شدم با نیروها برگردم عقب. داخل کانال ماندم. با خودم گفتم: «این دو نفر هم شهید شدند»، اما بیسیم چی‌ام بچه زرنگی بود، توانست خودش را نجات دهد. آمدیم عقب. حاج علی باقری را پیدا کردم و به طرف معبر قبلی حرکت کردیم؛ چون معبر جدید باز نشد. دشمن همه جا را به رگبار بسته بود. همه جا زیر آتش بود. نتوانستیم عبور کنیم. حاج علی با آرپی جی تیربارها را خاموش کرد، ولی نتوانستیم نیروهایی که دنبال‌مان بودند را از معبر عبور دهیم و برسیم به محلی که باید پدافند می‌کردیم. حدود ۵۰، ۶۰ نفر نیرو مانده بودند. مستقر که شدیم، گفتم: « متوجه باشید، عراقی‌ها داخل پستی بلندی منطقه مخفی شده‌اند. یک وقت شما را پشت سر هدف قرار ندهند.»
از اتفاق یک عراقی افتاده بود، به طرفش که شلیک کردیم بلند شد و فرار کرد. در حالت پدافندی بودیم حدود یکی، دوساعت که گذشت، خبر دادند با وضعیتی که در رودخانه به وجود آمده برگردید. حاج علی هم آنجا بود. نیروها را جمع کردیم. رودخانه را سخت پیدا کردیم؛ چون هوا تاریک بود و منطقه مین‌گذاری و نمی‌دانستیم از چه راهی آمده‌ایم. به هر زحمتی بود خود را به رودخانه رساندیم. در بین راه محمود اکبری، معاون گردان، به مین برخورد کرد و پایش قطع شد. یکی از بچه‌ها فریاد می زد گفتم: «چه خبره؟»گفت: «اکبری زخمی شده.» خودم را به او رساندم. کمک کردیم او را هم آوردیم لب رودخانه. میدان مین سختی را پشت سر گذاشتیم. هوا هم داشت روشن می‌شد. بچه‌ها لب رودخانه جمع بودند. رودخانه هنوز روی هم غلت می‌خورد. همه وحشت کرده بودند و کسی جرأت عبور از رودخانه را نداشت. گفتم: «باید به آب بزنیم؛ چون دشمن پشت سرمان است.» و با کاتیوشا هم لب رودخانه را می‌زد.
خودم اولین نفر بودم که پریدم داخل آب. عرض رودخانه شاید ۲۰ متر بود، ولی شدت آب مرا ۳۰۰ متر پایین‌تر برد. اصلاً نمی‌شد شنا کرد. بالاخره به آن طرف رودخانه رسیدم. بچه‌ها هنوز می‌ترسیدند. دوباره خودم را به آب انداختم. آمدم این طرف فریاد بچه‌ها بلند شد که: «تو که رفتی چرا برگشتی؟»
گفتم: «می‌خواهم به شما بگویم که می‌شود از این آب عبور کرد.» بچه‌ها جرأت پیدا کردند و آمدند داخل آب و بالاخره همه را با زحمت آوردیم این طرف «دویرج».
انگار دویرج آبش تشنه بچه‌ها بود، دهان باز کرده بود و همه را می‌بلعید...»

محور چم سری
این محور به طرف پل چیخواب و پل چهل دهنه و پل چم سری و ارتفاعات مرزی حمرین در محدوده شرهانی بود. که فرماندهی این محور را قربانعلی عرب بر عهده داشت.
ماموریت نیروها در این محور انهدام نیروهای دشمن در شرق دویرج و ادامه عملیات به سمت مرز شرهانی بود. در این محور یکی دو گروهان عبور کردند و سپس به علت طغیان رودخانه عبور غیر ممکن شد و حتی فشار آب پل چم سری را نیز با خود برد.
در ساعات اولیه عملیات درگیری در آن سوی پل با دشمن شروع شد که به علت قطع شدن نیروی پشتیبانی دستور عقب نشینی صادر گردید و نیروها مجبور به عقب نشینی شدند.


مرحله دوم عملیات
اگرچه دویرج توانست ضربه‌ای روحی به نیروهای رزمنده، به ویژه لشکر امام حسین علیه‌السلام بزند، اما شیرینی موفقّیت‌های کسب شده در محورهای دیگر عملیات، خلل به وجود آمده را جبران کرد. لشکر امام حسین علیه‌السلام در روز دهم آبان با آرام گرفتن «دویرج» در حالی که در محور «چم سری» موفق شده بود خطوط اولیه دشمن را تصرف کند توسط گردان‌های دیگر، به آن سوی رودخانه رفتند و دومین مرحله عملیات به اجرا درآمد؛ زیرا بعضی از مواضع فتح نشده بود و برای رسیدن به اهداف کامل عملیات، باید مرحله دوم انجام می‌شد.
مواضع مستحکم دشمن در هم فرو ریخت و به تصرّف رزمندگان درآمد. پاسگاه‌های «چم هندی» و «ربوط» و... آزاد و به دنبال آن بسیاری از اهداف تعیین شده مرحله اول تثبیت شد. با طلوع آفتاب، رزمندگان خود را به جاده شرهانی رساندند و پاتک تانک‌های عراق را درهم کوبیدند. الحاق نیروهای ایرانی کامل شد. آن‌گاه بلدوزرهای جهاد و سپاه و ارتش، اقدام به زدن خاکریز و ایجاد خط دفاعی مناسب کردند و نیروها آماده دفاع با تانک‌های دشمن شدند.


مرحله سوم عملیات
در ساعت ۱۰ شب ۱۵/۸/۱۳۶۱ با هدف تسخیر ارتفاعات غربی و دامنه غربی جبال «حمرین» و جاده‌های تدارکاتی دشمن، مرحله سوم عملیات آغاز شد. لشکریان اسلام، متشکل از ارتش و سپاه، پس از عبور از بلندی‌های «حمرین» به سوی چاهای نفتی منطقه حرکت کردند و ۵۰ حلقه چاه را به تصرّف خود درآوردند. شهرک «زبیدات» عراق نیز به محاصره نیروهای اسلام درآمد. هنگامی که «زبیدات» محاصره گردید، نیروهای زرهی عراق، بسیار تلاش کردند تا از آن دفاع کنند، امّا تانک‌ها به شکار رزمندگان درآمدند و تعدادی هم از مهلکه گریختند. تپه ۱۷۵ نقطه ثقل عملیات بود و چندین بار دست به دست شد، اما سرانجام با تصرّف آن دشمن به عقب رانده شد.


پی‌نوشت‌:
۱. دویرج: این رودخانه عمق زیادی ندارد و رودخانه‌ای است دائمی که در مواقع بارندگی شدید، معمولاً طغیان می‌کند. بیشترین عمق آن ۵۰ سانتی‌متر است و افراد پیاده می‌توانند در حالت عادی از آن عبور کنند. عرض رودخانه به طور متوسط ۵۰ متر است و قبل از جنگ تحمیلی دو پل ثابت، یکی در محور اصلی«اندیمشک- عین خوش– دهلران» و دیگری در شمال «فکّه» در مسیر جاده مرزی، توسط ایران ساخته شده بود. در زمانی که نیروهای عراق این منطقه را اشغال کردند، چند پل نظامی بر روی آن مستقر نمودند.

منبع: راسخون : http://rasekhoon.net/article/show/۱۱۱۹۱۱۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تعداد بازدید : ۲۵۴