تلاوت تصویری


دریافت با کیفیت HD
حجم: 180 مگابایت؛ مدت زمان: 2 دقیقه 25 ثانیه 
ترجمه صوتی نمایشی
"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


دریافت فایل
حجم: 2.72 مگابایت؛ 2 دقیقه و 58

تفسیر مختصر آیات ۳۸ تا ۴۸ سوره بقره (صفحه۷)
(آیه ۳۸)- با اینکه توبه آدم پذیرفته گردید، ولى اثر وضعى کار او که هبوط به زمین بود تغییر نیافت، و چنانکه قرآن مى‏گوید: «ما به آنها گفتیم: همگى (آدم و حوّا) به زمین فرود آئید، هر گاه از جانب ما هدایتى براى شما آید کسانى که از آن پیروى کنند، نه ترسى دارند و نه اندوهگین خواهند شد» (قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).
 
(آیه ۳۹)- «ولى آنان که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند براى همیشه در آتش دوزخ خواهند ماند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).
 
(آیه ۴۰)- یاد نعمتهاى خدا! از آنجا که داستان نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان و خلافت آنها در زمین، سپس فراموش کردن پیمان الهى و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج و بدبختى شباهت زیادى به داستان آدم دارد، خداوند در این آیه روى سخن را به بنى اسرائیل کرده چنین مى‏گوید: «اى بنى اسرائیل! به خاطر بیاورید نعمتهاى مرا که به شما بخشیدم، و به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم، و تنها از من بترسید» (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ) «در اینکه عهد و پیمان خدا با یهود چه بوده رجوع کنید به "تفسیر نمونه" ذیل آیه ۸۳ و ۸۴ سوره بقره و آیه ۱۲ سوره مائده».
در حقیقت این سه دستور اساس تمام برنامه‏هاى الهى را تشکیل مى‏دهد.
چرا یهودیان را بنى اسرائیل مى‏گویند؟
«اسرائیل» یکى از نامهاى یعقوب، پدر یوسف مى‏باشد، در علت نامگذارى یعقوب به این نام مورخان غیر مسلمان مطالبى گفته‏اند که با خرافات آمیخته است.
چنانکه «قاموس کتاب مقدّس» مى‏نویسد: «اسرائیل به معنى کسى است که بر خدا مظفر گشت»! وى اضافه مى‏کند که «این کلمه لقب یعقوب بن اسحاق است که در هنگام مصارعه (کشتى گرفتن) با فرشته خدا به آن ملقب گردید»! ولى دانشمندان ما مانند مفسر معروف، «طبرسى» در «مجمع البیان» در این باره چنین مى‏نویسد: «اسرائیل همان یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهیم (ع) است» ... او مى‏گوید، «اسر» به معنى (عبد) و «ئیل» به معنى (اللّه) است، و این کلمه مجموعا معنى «عبد اللّه» را مى‏بخشد.
بدیهى است داستان کشتى گرفتن اسرائیل با فرشته خداوند و یا با خود خداوند که در تورات تحریف یافته کنونى دیده مى‏شود یک داستان ساختگى و کودکانه است که از شأن یک کتاب آسمانى به کلى دور است و این خود یکى از مدارک تحریف تورات کنونى است.

(آیه ۴۱) شأن نزول:
از امام باقر علیه السّلام چنین نقل شده که: «حیّى بن اخطب» و «کعب ابن اشرف» و جمعى دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانى (پر زرق و برقى) از طرف یهودیان براى آنها ترتیب داده مى‏شد، آنها حتى راضى نبودند که این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله از میان برود، به این دلیل (و دلایل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر صلّى اللّه علیه و اله بود تحریف کردند، این همان «ثمن قلیل» و بهاى کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره مى‏کند.
تفسیر:
سودپرستى یهود- نخست مى‏فرماید: «به آیاتى که بر پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله نازل شده ایمان بیاورید، آیاتى که هماهنگ با اوصافى است که در تورات شما آمده است» (وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ). اکنون که مى‏بینید صفات این پیامبر و ویژگیهاى قرآن کاملا منطبق بر بشاراتى است که در کتب آسمانى شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ایمان نمى‏آورید؟
سپس مى‏گوید: «شما نخستین کسى نباشید به این کتاب آسمانى کفر مى‏ورزید و آن را انکار مى‏کنید» (وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ).
یعنى اگر مشرکان و بت‏پرستان عرب، کافر شوند زیاد عجیب نیست، عجیب کفر و انکار شما است. چرا که اهل کتابید و در کتاب آسمانى شما این همه بشارات در باره ظهور چنین پیامبرى داده شده! آرى! بسیارى از یهودیان اصولا مردمى لجوجند، و اگر این لجاجت نبود باید آنها خیلى زودتر از دیگران ایمان آورده باشند.
در سومین جمله مى‏گوید: «شما آیات مرا به بهاى اندکى نفروشید» و آن را با یک میهمانى سالیانه معاوضه نکنید (وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا).
و در چهارمین دستور مى‏گوید: تنها از من بپرهیزید» (وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ) از این نترسید که روزى شما قطع شود و از این نترسید که جمعى از متعصبان یهود بر ضد شما سران قیام کنند، تنها از من یعنى از مخالفت فرمان من بترسید.
 
(آیه ۴۲)- در پنجمین دستور مى‏فرماید: «حق را با باطل نیامیزید» تا مردم به اشتباه بیفتند (وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ).
و در ششمین دستور از کتمان حق نهى کرده مى‏گوید: «حق را مکتون ندارید در حالى که شما مى‏دانید و آگاهید» (وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
 
(آیه ۴۳)- و بالاخره هفتمین و هشتمین و نهمین دستور را به این صورت بازگو مى‏کند: «نماز را به پا دارید، زکات را ادا کنید، و (عبادت دستجمعى را فراموش ننمایید) با رکوع کنندگان رکوع نمایید» (وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ).
جالب این که نمى‏گوید: نماز بخوانید، بلکه مى‏گوید: أَقِیمُوا الصَّلاةَ (نماز را به پا دارید) یعنى تنها خودتان نماز خوان نباشید، بلکه چنان کنید که آیین نماز در جامعه انسانى بر پا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بیایند.
در حقیقت در این سه دستور اخیر، نخست پیوند فرد با خالق (نماز) بیان شده، و سپس پیوند با مخلوق (زکات) و سر انجام پیوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!
 
(آیه ۴۴)- به دیگران توصیه مى‏کنید اما خودتان چرا؟! علماء و دانشمندان یهود قبل از بعثت محمد صلّى اللّه علیه و اله مردم را به ایمان به وى دعوت مى‏کردند و بعضى از علماى یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودند توصیه مى‏کردند به ایمان خویش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ایمان نمى‏آوردند، لذا قرآن آنها را بر این کار مذمت کرده مى‏گوید: «آیا مردم را به نیکى دعوت مى‏کنید ولى خودتان را فراموش مى‏نمایید» (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ). «با این که کتاب آسمانى را مى‏خوانید آیا هیچ فکر نمى‏کنید» (وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ).
علماى یهود از این مى‏ترسیدند که اگر به رسالت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله اعتراف کنند کاخ ریاستشان فرو ریزد و عوام یهود به آنها اعتنا نکنند. لذا صفات پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله را که در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.
اصولا یک برنامه اساسى مخصوصا براى علماء و مبلبیت غین و داعیان راه حق این است که بیش از سخن، مردم را با عمل خود تبلیغ کنند همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: «مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود».
  
(آیه ۴۵)- قرآن براى این که انسان بتواند بر امیال و خواسته‏هاى دل پیروز گردد و حبّ جاه و مقام را از سر بیرون کند در این آیه چنین مى‏گوید: «از صبر و نماز یارى جویید» و با استقامت و کنترل خویشتن بر هوسهاى درونى پیروز شوید (وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ). سپس اضافه مى‏کند: «این کار جز براى خاشعان سنگین و گران است» (وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِینَ).
 
(آیه ۴۶)- در این آیه خاشعان را چنین معرفى مى‏کند: «همانها که مى‏دانند پروردگار خود را ملاقات خواهند کرد و به سوى او باز مى‏گردند» (الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ).
نکته ها:
۱- «لقاء اللّه» چیست؟
تعبیر به «لقاء اللّه» در قرآن مجید کرارا آمده است، و همه به معنى حضور در صحنه «قیامت» مى‏باشد، بدیهى است منظور از «لقاء» و ملاقات خداوند ملاقات حسى، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست، چه این که خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهاى او است یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است، زیرا انسان گاه به جایى مى‏رسد که گویى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مى‏کند، بطورى که هیچ گونه شک و تردیدى براى او باقى نمى‏ماند.
۲- راه پیروزى بر مشکلات!
براى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تکیه‏گاه محکم برونى، در آیات فوق به این دو رکن اساسى با تعبیر «صبر» و «صلاة» اشاره شده است: صبر آن حالت استقامت و شکیبایى و ایستادگى در جبهه مشکلات است، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه‏گاه محکم، در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود: «هنگامى که با غمى از غمهاى دنیا رو برو مى‏شوید وضو گرفته، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده (وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ).
  
(آیه ۴۷)- خیالهاى باطل یهود. در این آیه بار دیگر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده و نعمتهاى خدا را به آنها یادآور مى‏شود و مى‏گوید: «اى بنى اسرائیل نعمتهایى را که به شما دادم به خاطر بیاورید» (یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ).
این نعمتها دامنه گسترده‏اى دارد، از نعمت هدایت و ایمان گرفته تا رهایى از چنگال فرعونیان و بازیافتن عظمت و استقلال همه را شامل مى‏شود.
سپس از میان این نعمتها به نعمت فضیلت و برترى یافتن بر مردم زمان خود که ترکیبى از نعمتهاى مختلف است اشاره کرده، مى‏گوید: «من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم» (وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ).
 
(آیه ۴۸)- در این آیه، قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مى‏کشد، زیرا آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان مى‏کردند مى‏توان براى گناهان فدیه و بدل تهیه نمود، همان گونه که در این جهان متوسل به رشوه مى‏شدند.
قرآن مى‏گوید: «از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگرى دفاع نمى‏کند» (وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً).
«و نه شفاعتى (بى‏اذن پروردگار) پذیرفته مى‏شود» (وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ).
«و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد» (وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ).
«و نه کسى براى یارى انسان به پا مى‏خیزد» (وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ).
خلاصه حاکم و قاضى آن صحنه کسى است که جز عمل پاک را قبول نمى‏کند.
در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مى‏شوند: گاه یک نفر جریمه دیگرى را پذیرا مى‏شود و آن را اداء مى‏کند. اگر این معنى ممکن نشد متوسل به شفاعت مى‏گردد و اشخاصى را بر مى‏انگیزد که از او شفاعت کنند. باز اگر این هم نشد سعى مى‏کنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.
اینها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است، ولى قرآن مى‏گوید: اصول حاکم بر مجازاتها در قیامت بکلى از این امور جداست، و هیچ یک از این امور در آنجا به کار نمى‏آید، تنها راه نجات، پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگار.
بررسى عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان مى‏دهد که این گونه افکار خرافى در میان آنها کم نبوده، مثلا در حالات یهود مى‏خوانیم که آنها براى کفاره گناهانشان قربانى مى‏کردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مى‏کردند.

نکته ها:
۱- قرآن و مسأله شفاعت 
«کلمه "شفاعت" از ریشه "شفع" به معنى (جفت) و "ضمّ الشى‏ء الى مثله" گرفته شده و نقطه مقابل آن «وتر» به معنى تک و تنها است، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویتر براى کمک به فرد ضعیفتر اطلاق گردیده است.»
 بدون شک مجازاتهاى الهى چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تکامل انسانهاست، بنابراین هر چیز که این ضامن اجرا را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود.
از سوى دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا بازگردند.
 «شفاعت» در معنى صحیحش براى حفظ همین تعادل است، و وسیله‏اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرأت بر گناه است.
کسانى که جنبه‏هاى مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده‏اند گاه بکلى منکر مسأله شفاعت شده، آن را با توصیه و پارتى بازى در برابر سلاطین و حاکمان ظالم برابر مى‏دانند! و گاه مانند و هابیان آیه فوق را که مى‏گوید: «وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ» در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى‏شود بدون توجّه به آیات دیگر دستاویز قرار داده و بکلى شفاعت را انکار کرده‏اند.
۲- شرایط گوناگون شفاعت
آیات شفاعت به خوبى نشان مى‏دهد که مسأله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بى‏قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطى، از نظر جرمى که در باره آن شفاعت مى‏شود از یکسو، شخص شفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مى‏سازد. مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور کلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى‏گوید: ظالمان «شفیع مطاعى» ندارند! از طرف دیگر طبق آیه ۲۸ سوره انبیاء تنها کسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مى‏شوند که به مقام «ارتضاء» رسیده‏اند و طبق آیه ۸۷ سوره مریم داراى «عهد الهى» هستند.
این دو عنوان همان گونه که از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده، استفاده مى‏شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات- نیکى اعمال نیک و بدى اعمال بد- و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى خدا نازل شده، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانه‏اش این است که خود را از صف ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدّسى را به رسمیت نمى‏شناسند بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه‏هاى خود وا دارد.
و در مورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند «إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» (زخرف: ۸۷).
و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده برقرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حقّ و گواهى قولى و فعلى به آن، که این خود نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حقّ است.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه