تلاوت تصویری



دریافت با کیفیت HD
حجم: 176 مگابایت؛ مدت زمان: 2 دقیقه 22 ثانیه 


ترجمه صوتی نمایشی

"برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان"


دریافت فایل
حجم: 3.55 مگابایت؛ 3 دقیقه و 52 ثانیه


 تفسیر مختصر آیات ۴۹ تا ۵۷ سوره بقره (صفحه ی ۸)

(آیه ۴۹)- نعمت آزادى! قرآن در این آیه به یکى دیگر از نعمتهاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مى‏کند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهاى خدا است. به آنها یادآور مى‏شود که:

«به خاطر بیاورید زمانى را که شما را از دست فرعونیان نجات بخشیدیم» (وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ). «همانها که دائما شما را به شدیدترین وجهى آزار مى‏دادند» (یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ). «پسرانتان را سر مى‏بریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت، زنده نگه مى‏داشتند» (یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ). «و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود» (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ).

قرآن این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم، براى بنى اسرائیل مى‏شمرد- یکى از معانى «بلاء» آزمایش است- و به راستى تحمل این همه ناملایمات، آزمایش سختى بوده است.

بردگى دختران در آن روز و امروز

قرآن زنده گذاردن دختران و سر بریدن پسران بنى اسرائیل را عذاب مى‏خواند، و آزادى از این شکنجه را نعمت خویش مى‏شمارد. گویا مى‏خواهد هشدار دهد که انسانها بایست سعى کنند آزادى صحیح خویش را به هر قیمت که هست به دست آورند و حفظ نمایند.

چنانکه على علیه السّلام به این مطلب در گفتار خود اشاره مى‏فرماید: «زنده بودن و زیر دست بودن براى شما مرگ است، و مرگ براى شما در راه به دست آوردن آزادى زندگى است».

دنیاى امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبداد مخصوص خود پسران و مردان را از جمعیت مخالفش مى‏گرفت، و دختران آنها را آزاد مى‏گذارد، ولى در دنیاى امروز تحت عناوین دیگرى روح مردانگى در افراد کشته مى‏شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى‏آیند.

 

(آیه ۵۰)- نجات از چنگال فرعونیان! از آنجا که در آیه قبل اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، این آیه در حقیقت توضیحى بر چگونگى این نجات است، مى‏گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که دریا را براى شما شکافتیم» (وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ). «و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالى که تماشا مى‏کردید» (فَأَنْجَیْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

ماجراى غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنى اسرائیل از چنگال آنها در سوره‏هاى متعدّدى از قرآن آمده است، از جمله سوره اعراف، آیه ۱۳۶- انفال، آیه ۵۴- اسراء، آیه ۱۰۳- شعراء، آیه ۶۳ و ۶۶- زخرف، آیه ۵۵ و دخان، آیه ۱۷ به بعد.

در این سوره‏ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده، ولى در این آیه، تنها اشاره‏اى از نظر نعمت و لطف خداوند به بنى اسرائیل شده، تا آنها را به پذیرش اسلام، آیین نجات بخش جدید، تشویق کند.

در ضمن این آیه درسى است براى انسانها که اگر در زندگى به خدا تکیه کنند، به آن نیروى بى‏زوال، اعتماد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش و تلاش باز نایستند، در سخت‏ترین دقایق، خداوند یار و مددکار آنها است.

 

(آیه ۵۱)- بزرگترین انحراف بنى اسرائیل! قرآن در این آیه از بزرگترین انحراف بنى اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن مى‏گوید، و آن انحراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستى است، نخست مى‏گوید: «به خاطر بیاورید زمانى را که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم» (وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً).

هنگامى که او از شما جدا شد، و میعاد سى شبه او به چهل شب تمدید گردید «شما گوساله را بعد از او به عنوان معبود انتخاب کردید، در حالى که با این عمل، به خود ستم مى‏کردید» (ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ) «شرح این ماجرا در سوره اعراف از آیه ۱۴۲ به بعد، و در سوره طه آیه ۸۶ مشروحا خواهد آمد».

 

(آیه ۵۲)- در این آیه خداوند مى‏گوید: «با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهاى ما را بجا آورید» (ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

 

(آیه ۵۳)- در ادامه آیه قبل مى‏فرماید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که به موسى کتاب و وسیله تشخیص حق از باطل بخشیدیم، تا شما هدایت شوید» (وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ).

 

(آیه ۵۴)- سپس در زمینه تعلیم توبه از این گناه مى‏گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: اى جمعیّت شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید» (وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ).

«اکنون که چنین است توبه کنید و به سوى آفریدگارتان باز گردید» (فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ). «توبه شما باید به این گونه که یکدیگر را به قتل برسانید»! (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ). «این کار براى شما در پیشگاه خالقتان بهتر است» (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ). «و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او توّاب رحیم است» (فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ).

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه

شک نیست که پرستش گوساله سامرى، کار کوچکى نبود، ملّتى که بعد از مشاهده آن همه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بکلى اصل اساسى توحید و آیین خدا را زیر پا گذارده بت‏پرست شوند. اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکى بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (ع) ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او بکلى به خطر افتد لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد، و آن این که ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعى گروه کثیرى از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.

این فرمان به نحو خاصى مى‏بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.

طبق نقل بعضى از روایات موسى (ع) دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانى که گوساله پرستى کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگر نهند! ممکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟

پاسخ به این سؤال از سخنان بالا روشن مى‏شود، زیرا مسأله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت‏پرستى مسأله ساده‏اى نبود.

در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى‏توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین، اگر مسأله گوساله پرستى ساده تلقى مى‏شد، شاید سنتى براى آیندگان مى‏گشت، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داد که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد!

 

(آیه ۵۵)- تقاضاى عجیب! این آیه نشان مى‏دهد چگونه بنى اسرائیل مردمى لجوج و بهانه‏گیر بودند و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت، نخست مى‏گوید، «به خاطر بیاورید هنگامى را که گفتید، اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم»! (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً).

این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست، حتى مى‏خواهند خدا را با چشم خود ببینند. و یا به خاطر لجاجت و بهانه جویى بوده است که یکى از ویژگیهاى این قوم بوده! به هر حال در اینجا چاره‏اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسد به ذات پاک پروردگار، صاعقه‏اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صداى رعب انگیز و زلزله‏اى که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بى‏جان به روى زمین افتادند.

چنانکه قرآن به دنبال جمله فوق مى‏گوید: «سپس در همین حال صاعقه شما را گرفت در حالى که نگاه مى‏کردید» (فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

  

(آیه ۵۶)- موسى از این ماجرا سخت ناراحت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمّى به دست ماجرا جویان بنى اسرائیل مى‏داد که زندگى را بر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنانکه قرآن مى‏گوید: «سپس شما را بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید» (ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) «توضیح بیشتر این سرگذشت عجیب و نکته‏هاى آموزنده آن را در "تفسیر نمونه" ذیل آیه ۱۵۵، سوره اعراف مطالعه فرمایید».

 

(آیه ۵۷)- نعمتهاى گوناگون! آن گونه که از آیات (۲۰ تا ۲۲) سوره مائده بر مى‏آید پس از آن که بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوى سرزمین مقدّس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شوند، اما بنى اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بیرون نروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسى گفتند: «تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد»! موسى از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کرد.

سر انجام چنین مقرّر شد که بنى اسرائیل مدّت چهل سال در بیابان (صحراى سینا) سرگردان بمانند.

گروهى از آنها از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند، خدا بار دیگر بنى اسرائیل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد که به قسمتى از آن در این آیه اشاره مى‏کند: «ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم» (وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ).

پیدا است مسافرى که روز از صبح تا غروب در بیابان، در دل آفتاب، راهپیمایى مى‏کند از یک سایه گوارا (همچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدود مى‏کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذّت مى‏برد.

از سوى دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان، آن هم براى مدت طولانى چهل ساله نیاز به مواد غذایى کافى دارند، این مشکل را نیز خداوند براى آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مى‏فرماید: «ما من و سلوى را (که غذایى لذیذ و نیروبخش بود) بر شما نازل کردیم» (وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏).

«از این خوراکهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى دادیم بخورید «و از فرمان خدا سرپیچى نکنید و شکر نعمتش را بگذارید» (کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ).

ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند «آنها به ما ظلم و ستم نکردند بلکه تنها به خویشتن ستم مى‏کردند» (وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).

«من» و «سلوى» چیست؟

بعضى از مفسران احتمال داده‏اند که «من» یک نوع عسل طبیعى بوده که بنى اسرائیل در طول حرکت خود در آن بیابان به مخازنى از آن مى‏رسیدند، چرا که در حواشى بیابان تیه، کوهستانها و سنگلاخهایى وجود داشته که نمونه‏هاى فراوانى از عسل طبیعى در آن به چشم مى‏خورده است.

این تفسیر به وسیله تفسیرى که بر عهدین (تورات و انجیل) نوشته شده تأیید مى‏شود آنجا که مى‏خوانیم: «اراضى مقدّسه به کثرت انواع گلها و شکوفه‏ها معروف است، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ درختان و خانه‏هاى مردم مى‏نشینند، بطورى که فقیرترین مردم عسل را مى‏توانند خورد» «قاموس کتاب مقدّس، ص ۶۱۲».

در مورد «سلوى» بعضى مفسران آن را یک نوع پرنده دانسته‏اند، که از اطراف بطور فراوان در آن سرزمین مى‏آمده، در تفسیرى که بعضى از مسیحیان به عهدین نوشته‏اند تأیید این نظریّه را مى‏بینیم آنجا که مى‏گوید:

بدان که «سلوى» از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال مى‏روند که در جزیره کاپرى، ۱۶ هزار از آنها را در یک فصل صید نمودند ... این مرغ از راه دریاى قلزم آمده، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزیره سینا داخل مى‏شود، و از کثرت تعب و زحمتى که در بین راه کشیده است به آسانى با دست گرفته مى‏شود، و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است «قاموس کتاب مقدّس (مستر هاکس)، ص ۴۸۳».

از این نوشته نیز استفاده مى‏شود که مقصود از «سلوى» همان پرنده مخصوص پرگوشتى است که شبیه و اندازه کبوتر است.


منبع: برگزیده تفسیر نمونه